154~ اَه.
باز هم یه روز در مدرسه و یه روز پر از حس هیچ کاری توی مدرسه نکردن.
واقعاً حس میکنم الکی رفتم مدرسه که فقط وقتم رو بگذرونم و امتحان شیمی رو بدم.
فردا هم امتحان حسابان داریم. مشتق. نمیدونم چه حسی باید نسبت بهش داشته باشم.
دلم خوراکی میخواد.
دلم میخواد نیازی نباشه درس بخونم. من خیلی درس خوندن و مطالعه رو دوست دارم، اما دوست ندارم به خاطر کنکور مطالعه کنم.
جدیداً به کنکور زبان فکر میکنم. به خصوص از وقتی معلم زبان مدرسه در موردش حرف زد. تا الان هر فکری در مورد کنکور زبان میکردم فقط به شکل گزینهی دوم بود. اولویت اولم کنکور ریاضی بوده. ولی الان فکر میکنم نکنه هم علاقهم به زبان بیشتر باشه و هم تواناییم؟
جفتش هم تلاش میخواد. جدی.
ای کاش لااقل درس بخونم. بعضی وقتا آرزو میکنم ای کاش به جای باهوش بودن، پشتکار داشتم. الان حس میکنم هم هوشم رو از دست دادم هم تلاش کردنم بدتر شده.
اَه.
سایفر ۲ ورس نامجون کاملاً قابلیت بایس رکت کردنم رو داره. در حال حاضر بایسم یونگیه. قبلاً جونگکوک بود. از اولی که آرمی شدم (۴ سال پیش تقریباً) بایسم جونگکوک بود. هیچ وقت تغییر نکرده بود. الان یه ۳ هفتهای هست که بایسم یونگیه. البته بیشتر حس ot7 دارم. ولی خب.
خستهممممممممچصتخصخصاثحتص.
بچههای کلاسمون خیلی احمق به نظر میان. نمیدونم چرا.
چرا اینقدر تنهام؟ لابد به خاطر اینه که همچین تصوری در موردشون دارم.
واقعاً من تنهام انگار. تمصوسوصصمصوچ۱تثحقاثحث
خدایا.
خدایا کمک کن.
باید درس بخونم. باید مشتق تست بزنم. این تستای لعنتی..
خستهممممممممممممم
همیشهی خدا انگار گرسنهمه. اَه. چاق شدم. امروز توی کلاس یه بحث راه انداختن که اگه میتونستین یه چیزی رو در مورد خودتون یا بدنتون تغییر بدین چی بود. منم گفتم شکمم. یکی دو نفرشون هم گفتن خب باشگاه بروووو آب کنننن. منطقی بودن و خیلی رک، ولی من یه حس بدی گرفتم. اَه.
اونقدر هم هیکلم بد نیست.
دلم میخواد یه چیزی بخورم. نون بربری با شیر سرد. خالی خالی.
دلم میخواست گلایه کنم. هنوز هم دلم میخواد.