72~ Dude, I'm alive
دوستان اومدم بگم زندهم :|
درگیر اثاث کشی بودیم
و الانم درگیر این آزمون قلمچیام که آخرین آزمون تابستونه :|
دوستان اومدم بگم زندهم :|
درگیر اثاث کشی بودیم
و الانم درگیر این آزمون قلمچیام که آخرین آزمون تابستونه :|
ولی میدونستین محتوای آهنگ spine breaker از BTS اینه که: اینقدر روی پدر و مادرتون فشار نیارین که «من اینو میخوام واسم بخرین» و «خب همهی دوستام هم دارن از اینا»، کاری نکنین کمرشون زیر فشار خرجهای اضافی خم بشه!
+ولی خدایی من نمیدونستم اینقدر بی تی اس آهنگهایی با مضنون اخلاقی هم داره، من فقط از pied piper خبر داشتم که میگه: اینقدر پی ما نچرخ برو به درس و کارت برس، واسه ما هم وقت هست به موقعش و به اندازهش
++ دیروز رفتم یوتیوب یه ویدیو دیدم: "spine breaker lyrics explained by a Korean"و اینی که الان نوشتم از روی همون ویدیوعه فهمیدم D:
فردا مامانم آرایشگاه میره قراره من رو هم ببره که موهامو بالاخرهههه کوتاه کنم D:
از اول تابستون دارم بهش میگم، آخر تابستون بالاخره داره میبره :|
مدلشم میخوام wolf cut بزنم، سرچ کنین واستون عکساش میاد
و واسهم مهم نیست که خیلی افتضاح در بیاد (هر چند امیدوارم که افتضاح در نیاد :|)
+دیروز رفتیم دندون پزشکی و این دکتره عالیییی بود، یه مرد جوون سم (ولی از اون سمهای بد که آدم معذب بشه نبود) و خیلی باحوصله و بادقت کار میکرد، آمپول بیحسی که به دندونم زد حتی حسش هم نکردم
++ بعدش هم رفتیم یه کتابفروشی، منم یه کتاب خریدم به همراه سیدی رزتا استون کرهای، امیدوارم بزودی بتونم بشینم کار کنم :/ و کتابفروشی هم خیلی مزه داد، هم دو تا نقاشی کشیدم و امضام رو پاش زدم (حالا انگار خیلی خوب شده بودن :|) و روی یکیش هم نوشتم «لایف گز آن» و «لاو یورسلف»، که اگه یه آرمی دید متوجهش بشه D: و مکعب روبیک یکی از کارکنان رو هم حل کردم. اولش که چشمم بهش افتاد، توی مرحلهی آخر حلش بود و بلافاصله فهمیدم که شکسته. (مکعب روبیک رو اگه از هم باز کنین و دوباره رندوم توی هم بذارین حتما به این معنا نیست که بشه حلش کرد) و ازش پرسیدم «این شکسته نه؟» و گفت «آره» و بعد قطعههاش رو در آوردم و بعد جابهجا کردم، اولش باورش نشد که بلدم، ولی بعدش دوباره بهمش ریختم و از اول حل کردم، بعد که حلش کردم پشماش ریخت xD وسطاش که میگفت: «ولش کن از صبح ملت دارن میان هیچ کی نتونسته حلش کنه» و بعد حلش کردم و برگاش ریخت شوکه شد xDDD
یعنیاااا
امروز یه الم شنگه (امیدوارم درست نوشته باشم) راه انداختم اعضابم خورد شد
ویندوز رو که دادیم عوض کردن یه سری چیزاش رو انجام نداده
فونت هیچی
پات پلیر هم نداره - که میتونم ردیفش کنم امیدوارم
و آفیسشم ۲۰۰۷ عهههههه
من قبلا با ۲۰۱۹ کار میکردم اصلا عادت ندارم بعد این ۲۰۰۷ یه قابلیتای لازمی رو ندارههههه
خلاصه اینکه دوباره میخوام بدمش لااقل آفیسو ردیف کنه :|
هیچی ویندوز هفت نمیشه D:
امروز لپ تاپم رو دارم میدم به یکی از آشناهامون ویندوز عوض کنه
ویندوز هفته ولی دوباره همون ویندوز هفت میخواد بریزه :|
باید خودمم یاد بگیریم مامانم میگه تو که اینقدر از لپ تاپ سر در میاری یه ویندوز بلد نیستی عوض کنی؟ :|
+ * نگاه کردن به عدد پست و ریز ریز خندیدن و این ور و اون ور رو نگاه کردن *
دیروز که رفتیم دندون پزشکی، بعدش رفتیم مهرادمال ولی زیاد طول نکشید.
خیلی حیف شددددد
ما هر وقت بریم مهردادمال، من کلا توی طبقهی پنجمش که کتابفروشی و هنریه اطراق میکنم :>
و این سری هم این قدر خفن بوددددد
کلی نمایشگاه بود اونجا! به خلوتی همیشه نبود. یه گالری نقاشی واسه خیریه راه افتاده بود، یه بازارچهی سفال و ظرف های خوشگل، و یه نمایشگاه نقاشی دیگه که وقت نکردم ببینم و یه جا واسه یه کوه ساز موسیقی مختلف. :>
ولی خیلی زود مامانم بهم زنگ زد که بیا بریم کار داریم :| کلا میخواست یه مغازهی بخصوص رو ببینه و بعدش بره.
ولی حیف شد. دلم میخواد یه بار سنپای رو هم انجا ببرم و کلی طبقهی 5 رو بگردیم :>
+ طبقهی اول هم یه کافه بازی داره. ولی من دو بار از پلههاش رفتم بالا، ولی خب از جوش خوشم نیومد و دو ثانیه نگذشته رفتم پایین. احتمالا باید یه بار بابام رو با خودم بکشونم اونجا.
++ دفعهی قبلی یه گرند پیانوی مشکی هم بود که این سری جابهجا کرده بودنش. دفعهی قبلی وقتی من داشتم روی یه میز رو بروی پیانو، کتابایی که خریده بودم رو میخوندم، دو تا پسر اومدن و هر دو تاشون هر کدوم یه آهنگ رو با مهارت زدن و بعد رفتن. ای کاش میتونستم آهنگایی که زدن رو پیدا کنم. هر دو تاشون رو با گوشهام میشناختم.
امروز رفتیم بیرون پارک بانوان با سنپای و خیلی مزه داد D:
بیشتر حرفامون هم درباره خوابهای من و فیک "اسلحه" بود که داره میخونه؛
خیلی فیک خفنی به نظر میاد (جنایی و معمایی با نویسندهی عالی که خیلی خوب همه چیز رو بهم مربوط کرده.) ولی من نمیخونمش، چون اسمات سنگین داره.
+ هعی خدا :/ یکی یه فیک جنایی خوب ولی بدون اسمات معرفی کنههههه
واسم یادگاری هم داد.
یه جامدادی و یه دفترچه با طرح فلامینگو :>
دارم فکر میکنم دفعهی بعدی که برگردم پیشش، واسهش یه دفتر میخرم، و با دستخط خرچنگ قورباغهای که دارم، اول هر صفحه دیالوگهای فیکهای مورد علاقهش رو بنویسم.
شاید انجام بدمش.
+ الانم دارم به paper hearts که داره از وبم پخش میشه گوش میدم و حس دلتنگی، دلم رو گرفته. خیلی زود دلم واسه سنپای تنگ شد :/
دیشب بعد از نتایج تستم رفتم پینترست و خودم رو با میمهای mbti خفه کردم xD
یکیش این بود:
یه روز یه xntp میره واسه مصاحبه کاری، ازش میپرسن: "شما زیر فشار میتونید خوب کار کنید؟"
بعد میگه: "من فقط زیر فشار میتونم کار کنم" xDDD
وای خیلی من بوددددد
---
مورد داشتیم یه entp هرروز چهارشنبه که میرفته مدرسه، یه تیشرت میپوشیده که روش نوشته "امروز سه شنبهست" xDD
---
+ به مامانم گفتم اسم تایپ من "مجادلهگر" یا همون debater عه، بعد میگه آره هستی xD
دوباره تست mbti دادم و بعلهههههه entp-a
خودم هم معتقدم که آره من اهل برنامه ریزی نیستم، چرا entj قبلا در اومده بودم :|
این پست فقط برای ویکتور گذاشته شده که بهم گیر داد که "چرا پست نمیذاری"، و هیچ کاربرد دیگری ندارد.