186~

یکی از همکلاسی‌های سابقم که اون موقع‌ها باهاش دوست بودم (هنوز هم در ارتباطیم ولی نه اونقدر دوست نیستیم)

بیوی یکی از پیامرسان‌هاش رو دیدم نوشته

"Admiring from afar.."

و منی که می‌دونم این از آهنگ‌های girl in red عه

و خیلییی دلم می‌خواد ازش برم بپرسم girl in red گوش می‌دی؟ D:

ولی می‌ترسم اشتباه برداشتم کنه

بهش شک داشتما ولی بیوش رو دیدم مطمئن شدم D;

(if u know, u know)

185~ سنپای

هَی خِدااااا

خلاصه بگم

امروز قرار بور با سنپای برم بیرون که کنسل کرد :|

روز قبل کنکور اردیبهشت که بهم زنگ زده بود پیشنهاد داد بعد کنکور اردیبهشت یه بیرون بریم (به خصوص که برای تولدم که توی اسفند بود هم بیرون نرفته بودیم)

خلاصه که بعد از کنکور که کلا انگاری یادش رفت

دو روز بعدش یادش که انداختم گفت شهر پدرشه (یه شهریه نسبتاً نزدیک به شهر ما ولی دوره :| توی همون استان خودمونه)

و تازه بلافاصله هم بعدش رفته تهران خونه‌ی خواهرش اینا

یا برعکس نمی‌دونم یادم نیست

خلاصه که من صبر کردم دوباره آخر هفته‌ش پیام دادم بهش

گفتش همون شهره‌ست و تا یکشنبه (تعطیلات) هم اونجا قراره بمونن

خلاصه من دوباره تا آخر این هفته صبر کردم

و قرار شد امروز (شنبه) بریم بالاخره خیابون بچرخیم

من ظهر گوشی‌م رو چک کردم خبری که نبود ازش

و بعدش هم نت نداشتم (نت از مامان بابام می‌گیرم) و خلاصه ندیدم دیگه پیامی ازش.

خلاصه که حسابی تیپ زدم و اینا

و سر ساعت ۴:۳۰ که باهاش قرار داشتم دم در خونه‌شون بودم

تا بهش پیام دادم که "من دم درم" دیدم اومد بیرون و از دیدنم تعجب کرد

و بهم گفت که "من که بهت پیام دادم که نمیام" و اینا

خیلی شرمنده خودش رو نشون می‌داد و اینا

احتمالاً انتظار دیدنم رو نداشت

منم برگام ریخت

خلاصه که گفت دعواش شده صبح با مامان باباش و الان باید با مهمونشون که قراره بیاد دنبالش بره بیرون

درست حسابی نفهمیدم چی می‌گفت

خلاصه که گفت "من بهت پیام دادم" و اینا منم گفتم "نت نداشتم" اونم گفت که "منم دیدم هی سین نکردی" و اینا و گفت که گوشی‌ش رو ازش گرفته بودن و به خاطر همین نتونسته بهم زنگ بزنه

و گفتش که "میخواستم برگشتنی بهت کادوت رو بدم"

و کادوم رو همون لحظه داد، منم برگشتم خونه‌مون

خونه‌مون کادو رو باز کردم (یه جعبه‌ی کارتنی بود که روش با مداد نوشته بود HBD ♡ ) و فقط با یه ربان بنفش پاپیون زده و بسته شده بود

محتویاتش هم اصلاً سلیقه‌ی من نبود! تعجب کردم که این سنپای که صمیمی‌ترین دوستمه، یعنی اینقدر من و تریپم رو نمی‌شناسه؟! :|

توش هم دو تا شیشه‌ی تقریبا ۱۰ سانتی و با قطر تقریباً ۵ سانت بود که پر دو مدل پاستیل بودن (این کادو عالی بود، از شیشه‌هاش هم می‌تونم استفاده‌ی دوباره کنم D:)

یه شمع کوچیک بنفش قلبی شکل با کنکده‌کاری گل‌گلی

یه ماگ با طرح اسب تک‌شاخ :| با یه جمله‌ی انگیزشی دخترونه‌ی کشک (هرچند مدل دسته‌ی ماگه خیلی به مدلی که من لیوان رو توی دستم نگه می‌دارم می‌خوره xD)

و عجیب‌ترین کادو که یه بسته‌ی شیش‌تایی از گل‌سر‌های کوچولوی شکل گل به رنگ‌های مختلف بود :| خلاصه که این جوری از این شوکه شدم که کادوش رو چوری گرفته بود انگار اصلاً من رو نمی‌شناسه! حس کردم همین جوری ردی رد کنی برام کادو گرفته، یا حتی کادوهایی که بهش دادن رو جمع کرده و برام یه جعبه کرده :/

مامانم می‌گفت الان یه پیج‌هایی هستن که می‌پرسن چه بودجه‌ای داری، بعد با اون بودجه برات یه جعبه ردیف می‌کنن :/ چه بدونم والا

در حالی که من چقدررر برای کادوی تولد اون زحمت کشیدم و حساب‌شده عمل کردم!

کادوی تولدی که من دی براش گرفته بودم، شامل یه بگ خیلی خوشگل و ست بود، هر کدوم از کادو‌ها هم جداگونه کاغذ‌پیچی شده بودن رو روشون خودم یه متن خاص نوشته بودم

یه کادویی که برای گرفته بودم یه پلنر خیلی جیگول و شیک با طرح ماه بود (می‌دونستم چقدر ماه رو دوست داره و می‌دونستم که تایپش هم ixtj عه و برنامه‌ریزه) و تازه یه بسته‌ی کوچیک برچسب هم یکی دیگه از اون کادوهاش بود که طرح چیزای روسی و روسیه و... داشتن (چون می‌دونستم عاشق روسیه‌ست) و تازه سر همه‌ی اینها من براش با دست خودم سه تا گل رز کاغذی خیلی خوشگل درست کرده بودم

و تازه چون روز تولدش هم گفت نمی‌تونه باهام بیاد بیرون، )به خاطر درسا‌ش مجبور شده بود) رفتم دم در خونه‌شون و سورپرایزش کردم! و کادوش رو همون روز تولدش بهش دادم

و اونوقت کادوی من این بود؟!

به شدت حس می‌کنم من رو پیچونده. به شدت. حس می‌کنم به جای من با یکی دیگه رفته بیرون. بهونه‌ش انگار خیلی مسخره بود، ولی با خودم می‌گم "اگه واقعا راست میگفت چی؟"

از این به بعد یه تصمیم گرفتم. الان دیگه اون باید برای من تلاش کنه. من حسابی نازش رو کشیدم، و حسابی بهش محبت کردم.

به خصوص که این دو روزه هم حس می‌کردم خیلی سرد باهام داره حرف می‌زنه تا هماهنگ کنیم و بریم بیرون :/

184~ کیونکور زیبان

امروز کلاس جمع‌بندی زبان مدرسه بود (من فکر کرده بودم مجازیه نگو حضوری بوده :|)

ظاهراً معلم زبانمون گفته سوالای زبان خیلی آبکی بوده :|

گادددد

آخه زن، بشین یه دور اون متن‌های عجیب غریبش رو بخونننننن

لعنتی آخه.... :/

نصف بچه‌های تقریباً خالی دادن رفتن

خیلیا 1 سوم آخر ورقه‌شون رو دادن رفتن (جالبه سر کنکور ریاضی ولی تا آخر وقت همه نشستیم چیزی هم نگفتن)

اینقدر سخت بودددددد

به خصوص از نظر لغات

اَی خِداااااا :|

183~

وای یه مسابقه‌ی خوش نویسی قرآن شرکت کرده بودم (یعنی برای کل بچه‌های مدرسه اجباری کرده بودن)

بعد من حتی به بهونه‌ی دستخط داغونم حتی نمی‌خواستم شرکت کنم دیگه مجبوری شرکت کردم

الان مدیر مدرسه پیام داده برگزیده شدی، یکشنبه بیا مدرسه برای مرحله‌ی استانی

(خیلی وقت بود از این ایموجیای بلاگفا استفاده نکرده بودم )

182~ T^T

واییییی

دیروز برای کلاس زبان

یه معلم جایگزین داشتیم

که یه آقای خیلی عالی بوددددددد

گاددددد😭😭😭

صداش خیلی عالی بوددد

لهجه‌ی انگلیسی‌ش عالی بودددد

من رو یاد یوتیوبرهای ماینکرفتی که دنبال می‌کنم می‌انداخت هم از نظرم لهجه هم از نظر قوه‌ی طنز (یوتیوبرهایی مثل grian، mumbo jumbo و goodtimeswithscar )

باحال و بامزه بود (بامزه‌ی درست و حسابی و باادب)

و منم و یکی دیگه از بچه‌ها چون توی کلاسش فعال بودیم کلی ازمون تعریف کرددددد

لعنتی اگه توی استان خودمون بود قطعاً ترم بعدی رو با اون کلاس برمی‌داشتم 😭😭😭😭 ولی آخرش گفت کرمانشاهههه

اَی خِدااااااا

از این اموجی‌های

\(O_o)/

استفاده می‌کرددددد

کلی اصطلاح توی جملاتش به کار می‌برد

و اینقدر درس رو قشنگ توضیح داددددد

یه جایی برای درسمون عکس یه کلبه‌ی داغون جنگلی رو نشون داد و گفتش (به انگلیسی) که خیلی خوشش میاد همچین جایی زندگی کنه

منم نوشتم

And fighting all of the pests would be REALLY GOOD :/

و اونم خنده‌ش گرفت و گفتش که مثل خواهر کوچیکه‌م هستی و بعد توضیح داد که خواهرش هم مثلا هرچی می‌گه خواهرش می‌گه نههه و اینا و (Spoil the fun) (اسکرین شاتش رو گرفتم 😭😭😭)

و تازه هر اصطلاحی هم که توی درس بود معادل فارسی‌ش هم می‌گفت که خیلی عالییییی بود من معنی‌های اصطلاحات رو می‌دونستم ولی اصلاً معادل فارسی براشون به ذهنم نمیومد

الان به ذهنم رسید ای کاش کلاسه رو ضبط کرده بودمممم

آیا کراش زدم؟ خیر. واقعاً اونم مثل برادریه که ندارممممممم

هعی. ای کاش می‌تونستم باهاش کلاس بردارممممم حصحصحصحصحصحص

181~ کیوینکور

خب خب

کنکورم رو دادم

کنکور ریاضی در کل یه چیز متوسطی بود و اونقدر خوب و خفن عمل نکردم اما با ز.ی. که اونم شاگرد زرنگه حرف می‌زدم اونم مثل من داده بود

مود چند تا از همکلاسی‌هام که درسشون خوب نیست وقتی اومدن بیرون اینجوری بود که "وای چقدر آسون بود، ۳-۴ تا زدم" :||||||

کنکور زبان رو اما ازخودم راضی‌ام با اینکه سخت بود

لعنتی متناش خیلی سنگین بود

اولین متنش که درباره‌ی اونجای توریستی آفریقایی بود راحت بود

دومین متنش رسماً یه متن تخصصی روانشناسی بود :| درباره‌ی "شایعات"، اون سخت بود

و متن آخرش درباره‌ی دیدگاه ادبیات غربی قرن ۱۹ ام درباره‌ی تمدن پارس بود، درباره‌ی اینکه مثلاً توی داستاناشون سرزمین پارس یه جای خیلی گل و بلبلی بوده

تاریخچه‌ی جالبی بود ولی خیلی سخت بوددددد

در کل چون حس می‌کنم زبان سخت بوده راضی‌ترم و خیالم راحت‌تره و به نظرم یه رتبه‌ی خفن در حد زیر ۵۰ توی زبان بیارم ان شاء الله تعالی

ریاضی ولی اصلاً نمی‌دونم

زبان ولی مشکل اصلی دامنه‌ی لغاتم بود

تست‌های اصطلاحاتش هم دو تاشون رو اصلاً نزدم

و یه مقدار هم گرامر ولی مشکل سنگین‌تر لغات بودن

خلاصه که اینجوری

دیروز هم یه دعوای اساسی با مامانم کردم و هرچی توی دلم بود رو ریختم بیرون

الان یه جوری‌ایم که انگار اون دعوا اتفاق نیفتاده اصلاً ولی خب بازم صمیمی نیستیم

ولی اصلاً از حرفایی که توی دعوام زدم پشیمون نیستم

بهترین نتیجه‌ی این دعوا این شد که دیگه مامان به درس‌هام کاری نداره

گاد

+ پی‌نوشت: مادربزرگم می‌گفت یکی از فامیلای نسبتاً دورمون (البته دور نیستن همزمان هم فامیل مادربزرگمن هم فامیل شوهرخاله‌م اینا) آمار کنکور من رو گرفته :) برگام ریخت :| البته مامان بزرگم گفت که یه پسر همسن من دارن که اونم کنکور داشته و به خاطر همین خبر داشتن :-|