به جهانهای موازی اعتقاد دارین؟
من دوست دارم فکر کنم که یکی عین من هست که الان یه جای دیگهس :))))
منی که زمستونه، اولین برف آروم آروم داره روی سرم میباره و به آرومی سعی میکنم که وارد قلعه بشم که خیس نشم، اما از این برف لذت ببرم...
دوستای همگروهیم که سر میز اسلیترین نشستهان، جونگکوک که ریونکلاییه و توی همه ی درسا عالیه، تهیونگ که هافلپافه و برخلاف ظاهر ساکتش اتفاقا معجونساز خوبیه، نامجون، جین، و هوسوک که گریفیندوری هستن و با اینکه من اسلیترینی هستم، واسم دست تکون میدن، یونگی که مهاجم تیم کوییدیچ اسلیترینه و جیمین که دوباره واسه تکلیفش ازم کمک میخواد به سمتم میان، هر دو اسلیترینی هستن... .
جلسات الف دال، اونا با اینکه اسلیترین هستم بهم اعتماد دارن، کلی سر آمبریج رو شیره مالیدن، درخت های کریسمس توی سرسرای اصلی، پاترونوسم که با زحمت درستش کردم که یه قرقاوله ( آره توی پاترمور تست دادم و قرقاول شد :| ظاهرا طبق تفسیر رولینگ پاترونوس آدمای خلاق و شوخ طبعه :| دقیقا عین مننننن) و توی جنگل ممنوعه راهشو به سمت دریاچه هاگوارتز باز میکنه...
شب که زیر پتوهای گرم سبز و نقرهای میخوابم و صبح، با نور کم خورشید که از بالای سطح دریاچه به پایین میزنه بیدار میشم، بوی مارشمالو و نوشیدنی کرهای میاد... .
بازی کوییدیچ، من از سال دوم مهاجم تیم اسلیترین هستم، و هم باخت و هم برد داشتیم، اما همیشه این بازی لذتبخشه... .
شاید دوباره از جهانهای موازی تصوراتم نوشتم:`)
پ.ن. حالم جالب نیست. دلم میخواد گریه کنم. ولی سعی میکنم نکنم. به شدت مود نامجون توی آهنگش reflection رو دارم که میگفت: I wish I could love myself :,)