42~ to do & more
کار فردا:
شیمی رو تا جایی که واسه آزمون بعدی باید بخونم، بخونم و تمومش کنم.
فیزیک هم باید چگالی رو دوره کنم و حسابی رفع اشکال کنم.
و چند تا تقسیم هم کار کنم تا دستم سریع بشه. (اینو شاید انجام ندادم :/)
+ چقدر با مامانم کمتر حرف میزنم. بابام که هیچی کلا. اون روز هرچی مامان میگفت رو کلا با سه کلمه جواب دادم: "آره، نه، خب." سعی کردم حرفی نزنم که بازم ناراحت نشه ولی از همین که حرف نمیزنم هم ناراحت میشه. همهی حرفای همه رو توی ذهنم جواب میدم. اِلارا که بخشی از وجودمه و اون بخش درونگرا و احساسی شخصیتم که همیشه بهش بی توجهی شده، حالا اِلارا منو تو کنترل داره.
++ توی یه دنیای موازی تمام اعضای بنگتن دوستای صمیمی پسر من هستن. دوستپسر نه ها، دوست صمیمی پسر. همونی که خارجکیا میگن "best male friend".