138~ رایحهی bleu de chanel
کوهی از خاطره... از istj... چون که میترسم فراموش کنم.
- رمز رو کامنت بذارید تا براتون بفرستم. اگه خیلی کنجکاو بودین.
-- احتمالاً یه پارت ۲ واسهی این پست بذارم... همهی چیزا به یادم نیومدن.
کوهی از خاطره... از istj... چون که میترسم فراموش کنم.
- رمز رو کامنت بذارید تا براتون بفرستم. اگه خیلی کنجکاو بودین.
-- احتمالاً یه پارت ۲ واسهی این پست بذارم... همهی چیزا به یادم نیومدن.
یه میم دیدم دیشب توی پینترست به انگلیسی
نوشته بود: "فکت: entpها اتفاقاً درونگران"
بعد در ادامهی میم عکس یه کامنت بود که "اینکه کسی دوستتون نداره دلیل نمیشه درونگرا باشین"
و من خندیدم، ولی بعدش حس کردم چقدر راست میگه.
حداقل در مورد من.
یعنی مثلا کل بچههای کلاسمون از من خوششون میاد، ولی نمیتونم وارد مکالمههاشون بشم، انگار من رو ناخودآگاه راه نمیدن
وقتی هم تلاش میکنم حرف بزنم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ بار وسط حرفم میپرن
اَه.
متاسفانه نمیتونم اهمیتی ندم و بگم به یه ورم
تنها بودن با انتخاب کردن تنهایی متفاوته.
باید یه وقتی بذارم پروفایل وبم رو عوض کنم
چون خودم هم خیلی عوض شدم 🗿
به طرز عجیبی قابلیت فهمیدن اینکه یکی یه چیزی رو داره ماستمالی میکنه رو دارم. :)))))
جدیداً این چند وقته اونقدر اتفاق افتاده که کاملاً فهمیدم طرف مقابلم داره ماستمالی میکنه و از وقتی که به این تواناییم ایمان آوردم بیشتر هم شده:))))
اولین بار توی این چند وقت از این شروع شد که دو تا از همکلاسیهام که از دوستام هستن داشتن دربارهی یه موضوعی حرف میزدن که یادم نیست چی بود
بعد من یهویی رفتم پیششون و طبق معمول خودم گفتم: "خب....؟"
بعد اونا ساکت شدن منم پرسیدم "دربارهی چی داشتین حرف میزدین؟"
اون یکی هم به تته پته افتاد (برای راحتی اسمش رو میذارم 'عین'
البته تته پته هم نه ها، در واقع یکم دیر جوابم رو داد و جوابای 'عین' و دوستش تقریباً ۳ بار عوض شد
بعدش که بهشون گفتم "داداش من فضول نیستم برام هم اهمیتی نداره 😂 نمیخواد ماست مالی کنین" اونا هم با خنده ردش کردن
دوباره هم همون 'عین' دوباره نخواست یه چیزی رو بهم بگه که دوباره فهمیدم ؛)
دو بار که این جوری شد فهمیدم که این قابلیت رو دارم و از اون موقع به بعد بیشتر هم شده از این اتفاقا
امروز ۲ بار دو نفر متفاوت تلاش کردن یه چیزی رو جلوم ماستمالی کنن 😂😭😭😭
وای خدا
اولیش که همون 'عین' بود
بحث گروه تلگرام کلاس شد و اینا، من با همون دختره از (این پست) شروع کردیم به بچهها گفتن که این دختره من رو میخواسته اد کنه توی گروه و اینا
ماجراش به طور خلاصه این بود:
من به اون دختره (که خیلی سعی میکنه با من صمیمی باشه) از قبل گفته بودم که من رو توی گروههای کلاس اد نکن
ولی این من رو اد کرده بود منم توی پیویش رفتم با لحن جدی و یه خورده عصبانی گفتم "مگه من نگفتم توی گروه من رو اد نکنی؟!"
و اون دختره هم بدبخت گفت "باشه بابا 🥲😅 چیزی نیست که یه گروهه و اینا"
اَی خِدا
حالا ماستمالیش کجا بود؟
دختره به شوخی میگفت "وای الارا تو خیلی دهنم رو سرویس کردی سر اون ماجرا و اینا"
بعدش 'عین' گفت: "آره الارا منم موافقم خیلی باهاش بد حرف زدی"
بعد من حس ششم ماستمالیم (جررر) فعال شد پرسیدم "تو از کجا میدونی؟" بعد بلافاصله رو کردم به اون دختره و پرسیدم "اسکرینشات از چت من فرستادی واسشون؟" یکم هم داشتم میخندیدم و یکم هم جدی بودم (چون اصلاً اون ماجرا رو حداقل من براشون تا حالا تعریف نکرده بودم)
بعد این دو تا قفل کردن اون 'عین' هم قیافهی ماستمالیش رو داشت بعد تازه آخه بهونهای هم که آورد خیلی چرت بود 😂😔 گفت "نه بابا... آخه توی گروه کلاسی پیام لفت دادنت اومد"
آخه آدم حسابی چه ربطی داره آخه :)))))
منم فقط ابروهام رو دادم بالا که یعنی: cap (به قول این خارجکیا) حرفت رو باور نکردم داداش :) چیزی هم نگفتم با خودم گفتم ولش کن مهم نیست
مورد دوم هم یه دختره بود توی کلاس که داشت می گفت "آره من با یه دختره [اسم خیلی خاص] دعوا دارم و اینا مسخرهم کرده و...."
بعد گفت "عکسش رو نشونتون بدم؟" (گوشی آورده بود) بعد خودش و دوستاش گفتن "نه بابا الان آشنای یکی از شماها در میاد بدبخت میشم 😂"
بعدش من نگرفتم نگرفتم نگرفتم.... تا اینکه یهویی به ذهنم رسید این [اسم خاص] لقب یکی از همکلاسیهای راهنماییم بود که :)
بعد به دختره گفتم "این [اسم خاص] فامیلیش [فامیلی:|] نیست؟"
دختره هم گفت "نه" ببینید نمیدونم چجوری توصیف کنم که چه مدلی گفت "نه" 😂😭 ماسک هم زده بود آخه؛ ولی یه مدل خاصی گفت، یعنی مدل نه گفتش این طوری نبود که 'واقعاً طرف رو نمیشناسم'، یعنی با گیج شدن نبود، بلکه 'نه'ی محکمی بود 😂😭
بعد من گفتم "نیست؟ مطمئنی؟" کم کم داشت این قابلیتم فعال میشد البته مطمئن نبودم 😂😭 ولی اون هم همین طوری محکم میگفت "نه" و اینا، من گفتم "آخه یه همکلاسی داشتم که اسمش [اسم واقعی و فامیلی واقعی] بود ولی لقبش [اسم خاص] بود و رفیقاش این صداش میکردن"
بلافاصله دختره و دو تا رفیقش شروع کردن که خندیدن که یعنی 'بدبخت شدیم' 😂 و اون یکی وانمود کرد به شوخی که داره فرار میکنه 😂😔
منم فهمیدم درست فهمیدم (جر)
تهش عکس [اسم خاص] رو هم بهم نشون داد و همون دختره بود
والا اون موقعی هم که من میشناختمش دختر خوب و خونگرمی هم بود ولی از نهم به بعد خبری ازش ندارم نمیدونم تغییری کرده یا نه
قضاوت با خدا 😔💅
این آزمون رو بدجوری گند زدم.
اَه.
کلاس زبان امروز رو پیچوندم
جلسهی آخر بود حوصلهش رو نداشتم :/
یعنی ممکنه؟
یعنی از من خوشش اومده بود؟
نمیدونم. واقعاً نمیدونم.
داریم میریم کاخ نیاوران رو ببینیم :>>>>>
سرگرمی موردعلاقهم: دیدن موزهها و کاخهای تاریخی :>>>>>>
واقعاً چطور آدما به خودشون اجازه میدن به راحتی فحش بدن.
تهش همهچی فرهنگسازی میشه ولی فرهنگ فحش ندادن توی کامنتای خصوصی جا نمیافته.
اَه.
کنکور رو ثبت نام کردم خودم
خدا رحم کنه
برام آرزوی موفقیت کنین :<
اونقدر موقع وارد کردن اطلاعات میترسیدم که حتی تاریخ تولدم رو هم از روی شناسنامه نوشتم 🗿🗿🗿🗿

(توضیحات: این دختره که همکلاسی و بغل دستیمه برام یه پست اینستاگرام دربارهی یه جور چراغ مطالعه که روی خود کتاب قرار میگیره فرستاد. اون بالایی هم که روش ریپلای خورده هم واکنش من و بعد واکنش اون نسبت به جواب من بود.)
این دختره واقعاً فکر میکنه دوست صمیمیمه.
اَه.
چرا کسایی که اونقدر دوستشون ندارم اینقدر من رو دوست دارن و برعکس، اونی که واقعاً بهش اهمیت میدم علاقهای بهم نداره؟
+ از این حرفها عذاب وجدان گرفتم.
++ توی جمع با این دختره، یه چالش داشتیم که باید همدیگه رو با ۳ تا کلمه توصیف میکردیم. اسم یه یارویی اومد، این دختره هم گفت "خنثی و فقط دوست " و یه چیزی که یادم نیست.
یاروعه هم توی جمعمون نبود (دختر بود) بعداً که برگشت دید که ما داریم این کار رو میکنیم، از من پرسید این دختره دربارهی من چی گفت، منم گفتم خنثی و یه چیزایی یادم نیست دقیق، بعدش که برگشتم پیش این دختره و اون یارو، دیدم داره میگه "کلمههایی که گفتم بهترین دوست و صمیمی و دوست داشتنی " و... نمیدونم چی و چی چی بودن :|
مود من: :o
البته چیزی نگفتم. فقط یادم موند که این دختره در حق اون یارو دورویی کرد.
من این جوری نیستم تقریباً. تقریباً البته.
کامل نمیشه گفت.
هیچ کس کامل نیست خب.
این چند وقته کلی امتحان داشتم.
دینی رو که گند زدم. برام مهم نیست. اما به خاطر نهایی باید برام مهم باشه. باید تمام تلاشم رو بکنم.
خب من چیکار کنم که نمیتونم کلمه به کلمه حفظ کنم؟ :/ من دلم میخواد مفهومی یاد بگیرم حداقل.
چند وقتیه فیزیوتراپی میرم. به خاظر زانوی آسیب دیدهمه. بدک نیست.
باید تست بزنم. خیلی وضعیت درسیم (کنکور) افتضاحه.
دو تا درس رو خیلی عالی میدم اما بقیه رو گند میزنم. همون دو تا درس من رو کشیدن بالا فقط.
از این ور هم که پدرخوانده حتی سین نمیکنه پیامام رو :/
حس میکنم از پیامام اسکرین شات فرستاده واسه istj . هیچ بعید نیست ازش. به خصوص که وقتی اون پسرهی بدبخت (که خیلی هم لاشی بود) روش کراش زده بود. تک تک پیاما و ویسای اون پسره رو واسمون میفرستاد. حتی یه سری اسکرین شِیر کرد توی دیسکورد باهامون. انگار داشت کنفرانس میداد. اه.
در نتیجه هیچ بعید نیست از پیامام اسکرین شات گرفته باشه. و مستقیم واسه istj فرستاده باشه.
اصلاً یه وضعی.
چند وقتیه به arctic monkeys هم علاقهمند شدم. از آلبوم AM شروع شد. احتمالاً یکی از آهنگاشون رو بذارم برای آهنگ وب.
راستی تازه دیدم انتشارات پرتقال هم هری پاترها رو ترجمه کرده. یادمه چند سال پیش توی سایتشون کامنت نوشتم و گفتم خیلی عالی میشه اگه این کار رو بکنن چون کیفیت ترجمه هاشون واقعا خوبه. بعدش چند وقت پیش رفتم دیجی کالا و دیدم واقعا ترجمه کردنننن :> دلم میخواد تصور کنم که به خاطر کامنت من بوده D: ولی ترجمه های آرزو مقدس و محمدرضا شکاری>>>>>>>