283~

در یک اقدام ناگهانی برای امیلی نامه نوشتم

و پست کردم و الان هم رسیده خوابگاه دانشگاهشون

تاااا حالا برگرده خوابگاهشون هفته‌ی بعدی و ببینه.

و اینکه پریروز با آیوی ناهار خوردیم

و منم بهش دو تا خبر بزرگ (اینکه می‌خوام تتو بزنم + زن دارم) رو بهش گفتم

اول تتوم رو بهش گفتم و اون هم معلوم بود که دلش می‌خواد کرم بریزه و نریخت و خب ممنونم ازش (ته دلم یه مقداری از اذیت شدنش خوشحال بودم، چرا دروغ بگم 😔)

ولی چیزی که نسبت به آیوی عوض شده برام، اینه که خب دوست دارم براش جذاب باشم، ولی جالبه که اون برای من جذاب نیست (مثل مردها! این یعنی دیگه نسبت بهش attraction ندارم!) حسم بهتره نسبت به خودم.

و بعدش هم بهش گفتم که اون روز که رفتم پست داشتم برای یه دخترخانومی پست می‌کردم 😔😂 و آره خلاصه‌. البته جزئات ارائه ندادم به اون صورت ولی خب. اون هم خیلی خوشحال شد و دو بار بهم گفت که "وای چشمااات" که منظورش این بود که از ذوق برق می‌زنن. و اینکه ازم شیرینی هم خواست نامرد 😂😭 که گفتم باباااا هنوز افیشال نشده و اینا.

هعی

دوباره دارم درس نمی‌خونم. متاسفانه عهدم رو شکستم و در حال کپ زدن این ددلاین دینامیکم هستم. ولی فقط همین یک بار! میانترمش رو هم بدم دیگه کپ نخواهم زد. مشکل اینه که تمرینه از مباحث بعد میانترمه و ما هنوز میانترمش رو ندادیم 😭😭😭 به هر حال. دیروز هم پریود شدم و یه سرماخوردگی خفیف هم دارم، در نتیجه یه مقداری به خودم تخفیف دادم. ولی نباید بیشتر!

282~

در حال آتش گرفتن هستم.

اونم سر یه امتحان (دیف)

که می‌تونستم فول بشم و سر یه چیز خیلیییییی مسخره نشدم

و دو نفری فول شدن که آتش حسادتم نسبت بهشون شعله‌وره

عالی.

281~ کلی چیزمیز

وای کلی اتفاق افتاد که باید می‌اومدم تعریف می‌کردم ولی ماتحتم گشادتر از این حرف‌ها بود

اول از همه: شب 2 آذر / بامداد 3 آذر

شبی بود که امیلی بهم drunk text و drunk call داد وایییی. خیلی عجیب بود.

راستی امتحان دیفم هم عاااالی بود و اینقدر از اینکه حسابی خونده بودم و بلد بودم راضی بودم که توی امتحان کلی ذوق داشتم می‌کردم D:

ولی خب سر یه دو معادلۀ دومجهول آخرِ یه سوال، یه نمرۀ کوچولو یحتمل کم بشه. امیدوارم انفاق کنن 😭😭😭

بگذریم و برگردیم به امیلی

دیشب هم دوباره با هم کال داشتیم

این بار از روی یه عکس من سوال می‌پرسیدم و دو تایی جواب می‌دادیم

این سری بحثمون عمیق‌تر هم شد و یه مقداری هم به شخصیت هم پرداختیم. متوجه شدیم که attachment style مون دقیقاً برعکس همه (وای دوباره نههههه 😭) و اینکه از خانواده‌ش هم برام گفت. منم از AuDHD ام هم براش گفتم

یه تفاوت دیگه‌ای هم که داریم علاقۀ اون به کوه و طبیعته. البته منم یواش یواش دارم برمی‌گردم بهش، ولی خب فوبیام اذیتم می‌کنه :<

دیگه چی... آهان از لاو لنگوئج‌هامون هم گفتیم، اون physical touch اصلی‌شه و من هم quality time. البته فیزیکال تاچ هم برای من دومی‌ش حساب می‌شه و کوالیتی تام هم برای اون همین طور D:

و ایکه گفتش برای ارشد می‌خواد بیاد تهران. وای اگه بشه خیلی خوب می‌شه :> فعلاً که یه سال باید صبر کنیم 😭

نمی‌دونم، باید بیشتر همدیگه رو بشناسیم تا تصمیم بگیریم. یه سری از چیزهای دیگه هم مشترک بینمون هست، مثلاً جفتمون کت‌پرسنیم و... . ولی خب امیدوارم که تفاوت‌های دیگه‌مون مشکل ایجاد نکنه.

وای این وسط یه داستان دیگه هم هست

ظاهراً یه پسره از هوافضا روی من کراش زده (به بهونۀ جزوه هم اومده بود پیوی‌م، خیلی مودب و جنتلمن D:)

بنده خدا هم ظاهراً قصد داشت سه‌شنبه قبلی بهم پیشنهاد بده با دو تا از دوستاش (یه دختر و یه پسر دیگه) بریم بیرون که خب دانشگاه تعطیل شد =)))))

خلاصه که همین.