161~ اه

لعنتی

بشین پای درسات دیگه

اه.

خسته شدیم.

160~

ای کاش اینقدر وقتم رو تلف نکنم 🥲🥲🥲

اَه.

159~ سنپای + آدم باحال D:

جمعه با سنپای رفته بودیم بیرون

همون کافه کتابه D:

حس می‌کردم یکم باهام سرده :/ ولی در کل خوش گذشت D:

+ امروز وقتی داشتم از مدرسه می‌رفتم بیرون یکی از دخترایی فکر کنم دهم / یازدهمه بهم گفت "خیلی آدم باحالی هستی" و من :)))))))))))))))) ممنونم :)))))

158~ تموم داره می‌شه...

دارم با istj تموم می‌کنم.

کاملاً ازش قطع امید کردم.

157~ چالش

منبع: کلیک

به خودت تو اینا درصد بده.

مهربونی: 75%

افسرده بودن: 15%

خواب‌آلودی: 10%

زیبایی: 120% :) خودشیفته هم خودتونید

گرسنگی: 150% :|

تنهایی: 200% :))))

عصبانی بودن: 30%

عاشق بودن: 60%

متنفر بودن: 35%

خستگی: 20%

156~ حتماً بخونید!!!

155~ جشن‌های مدرسه

چند روز پیش جشن داشتیم و به شاگردای اول تا سوم کلاسا جایزه دادن

و منی که هر سال از اول دوران تحصیلم شاگرد اول بودم، امسال برای اولینننن بار شاگرد دوم شدم اونم با اختلاف یک صدم. بله دوستان درست شنیدید. یک صدم لعنتی.

ز.ی. ۱۹.۸۴ شد. من ۱۹.۸۳ :)

البته جالبه توی کارنامه‌ای که بهمون دادن معدلم رو زدن ۱۹.۷۷ :| ولی توی لوح تقدیرم نوشتن ۱۹.۸۳ :||||در نتیجه حدس می‌زنم نمره‌ی ز.ی. هم بیشتر اعلام شده.

جایزه هم یه قمقمه‌ی فلاسکی دادن که هوشمند بید :| و دمای مایع داخلش رو خیلی جدی جدی نشون می‌ده :|✨️

لازم داشتم، دمشون گرم. می‌خواستم برم دنبالش که یکی بخرم ولی خودشوت جایزه دادن. خیلی هم عالی D:

امروز هم جشن داشتیم این بار برای اونایی بود که ورزشی و... مقام آوردن. توی سالن اجتماعات بود (که در اصل یه تیکه‌ی جداشده از راهروی طبقه‌ی همکف مدرسه‌ست :|)

و به بچه‌ها اجازه دادن هرکی دلش می‌خواد بره میکروفون رو بگیره دستش و آهنگ بخونه D: منم که اصلاً معروفم DDD:

رفتم مهره‌ی مار و قصه‌ی عشق و امشوشوشه و سی دخت هاجرو خودمو تو گل می‌پلکونم رو خوندم D: دیگه بعدش به زور یه دختره‌ی دیگه میکروفون رو از دستم گرفت 😂😭 البته حق هم داشت هر کی بالا میاد ته تهش ۲ تا آهنگ می‌خوند بعد من اون لحظه توی یه تیکه کاغذ (صفحه‌ی آخر کتابی که داشتم می‌خوندم) و یه مداد پلی لیست آهنگای سمی که یادم میومد رو نوشتم که آماده باشم واسه خوندن 😂😭

آره خلاصه.

در کل مدرسه مزخرفه ولی :/

اَی خِدا.

154~ اَه.

باز هم یه روز در مدرسه و یه روز پر از حس هیچ کاری توی مدرسه نکردن.

واقعاً حس می‌کنم الکی رفتم مدرسه که فقط وقتم رو بگذرونم و امتحان شیمی رو بدم.

فردا هم امتحان حسابان داریم. مشتق. نمی‌دونم چه حسی باید نسبت بهش داشته باشم.

دلم خوراکی می‌خواد.

دلم می‌خواد نیازی نباشه درس بخونم. من خیلی درس خوندن و مطالعه رو دوست دارم، اما دوست ندارم به خاطر کنکور مطالعه کنم.

جدیداً به کنکور زبان فکر می‌کنم. به خصوص از وقتی معلم زبان مدرسه در موردش حرف زد. تا الان هر فکری در مورد کنکور زبان می‌کردم فقط به شکل گزینه‌ی دوم بود. اولویت اولم کنکور ریاضی بوده. ولی الان فکر می‌کنم نکنه هم علاقه‌م به زبان بیشتر باشه و هم توانایی‌م؟

جفتش هم تلاش می‌خواد. جدی.

ای کاش لااقل درس بخونم. بعضی وقتا آرزو می‌کنم ای کاش به جای باهوش بودن، پشتکار داشتم. الان حس می‌کنم هم هوشم رو از دست دادم هم تلاش کردنم بدتر شده.

اَه.

سایفر ۲ ورس نامجون کاملاً قابلیت بایس رکت کردنم رو داره. در حال حاضر بایسم یونگیه. قبلاً جونگکوک بود. از اولی که آرمی شدم (۴ سال پیش تقریباً) بایسم جونگکوک بود. هیچ وقت تغییر نکرده بود. الان یه ۳ هفته‌ای هست که بایسم یونگیه. البته بیشتر حس ot7 دارم. ولی خب.

خسته‌ممممممممچصتخصخصاثحتص.

بچه‌های کلاسمون خیلی احمق به نظر میان. نمی‌دونم چرا.

چرا اینقدر تنهام؟ لابد به خاطر اینه که همچین تصوری در موردشون دارم.

واقعاً من تنهام انگار. تمصوسوصصمصوچ۱تثحقاثحث

خدایا.

خدایا کمک کن.

باید درس بخونم. باید مشتق تست بزنم. این تستای لعنتی..

خسته‌ممممممممممممم

همیشه‌ی خدا انگار گرسنه‌مه. اَه. چاق شدم. امروز توی کلاس یه بحث راه انداختن که اگه می‌تونستین یه چیزی رو در مورد خودتون یا بدنتون تغییر بدین چی بود. منم گفتم شکمم. یکی دو نفرشون هم گفتن خب باشگاه بروووو آب کنننن. منطقی بودن و خیلی رک، ولی من یه حس بدی گرفتم. اَه.

اونقدر هم هیکلم بد نیست.

دلم می‌خواد یه چیزی بخورم. نون بربری با شیر سرد. خالی خالی.

دلم می‌خواست گلایه کنم. هنوز هم دلم می‌خواد.

153~ انواع آدما توی بلاگفا

خب این ایده خیلی یهویی به ذهنم رسید ولی گفتم بنویسمش که از دستم نره 😂😭

دسته‌ی اول: The OGs

خب این دسته اولین نسلی بودن که با بلاگفا سر و کار داشتن. متولدین دهه هفتاد بودن و اکثراً وبلاگای طنز و سرگرمی. قالب‌ها یا قالب‌های پیش‌فرض بلاگفا بود یا اصلاً می‌دیدی مدیر وبلاگه خودش یه پا کدنویسه. قالب‌های سه ستونه با فونت tahoma بین اینا خیلی مد بود. توی قسمت لینک‌هاشون هم قریب به ۴۰-۵۰ تا لینک وبلاگ‌های مختلف به چشم می‌خورد که معادل ۶۰۰-۷۰۰ کا فالوور این دوره زمونه‌ست و اون لینک‌ها هم که الان بری ببینی می‌بینی نصفشون حذف شدن. اینا فعالیتشون تقریباً توی اوایل دهه‌ی نود متوقف شد و رفتن دنبال خونه زندگی‌شون. البته استثناهایی هم هستن. مدیر‌هاشون هم اغلب پسر بودن و روابط غیرعاشقانه و کاملاً جاست فرند واقعی با دخترایی که بی‌نام و نشان کامنت می‌ذاشتن (یعنی آدرس وبلاگ نداشتن) داشتن. بعضی‌هاشون حتی شعبه‌ی دوم وبلاگشون توی بلاگ‌اسکای، میهن بلاگ یا رزبلاگ بود. اکثر این وبلاگا تک نویسنده بودن و ته تهش ۲ و در مواقع بسیار نادری ۳ نویسنده داشتن که نویسنده ها خودشون در دنیای واقعی حضوری همدیگه رو دیده بودن و رفیق بودن.

دسته‌ی دوم: اولین خاطره‌نویس‌ها

خب اینا اکثرا متولدین ۷۷ تا ۸۴ هستن و حجم دخترا بینشون زیاده. اکثراً قالب‌هایی که استفاده می‌کردن قالب‌های مژگان بود و در اواخر قالب‌های بلک تم هم بینشون مد شد. اینا همه‌شون پست ثابت خیلی جینگولی داشتن که با کلی ایموجی گیف تزئینی و گل و بلبل تزئین می‌شدن. محتوای این این پست ثابت هم یه معرفی کوتاه بود و اینکه تبادل لینک انجام می‌دن. اینا اکثرشون تقریبا توی دهه نود حدودای ۹۵-۹۶ محو شدن یا اینکه فعالیت خیلی کمیییی دارن. بعضی‌هاشون هم توی سال‌های ۱۴۰۰ یا ۱۴۰۱ می‌بینی برگشتن دوباره. یه پسوندی هم که بینشون مد شده بود "نوشت" بود (من‌نوشت، خاطره‌نوشت، سبزنوشت) که فکر می‌کنم اولین بار از وبلاگ خاکستری‌نوشت‌های گیله‌دختر برداشته شده باشه. یه اصطلاح ":دی" هم بین اینا خیلییی مد بود که همون معادل D: هست

این دسته‌ی اول و دسته‌ی دوم یه چیزی رو هم تجربه کردن، اتفاقی که تحت عنوان حادثه‌ی اردیبهشت ۹۲ بلاگفا شناخته می‌شه که بلاگفا زد پست‌های این بدبخت‌ها رو پاک کرد. خیلی‌ها بعد این اتفاقا مهاجرت کردن یا اینکه کلاً محو شدن

از معروف‌هاشون می‌شه به وبلاگ خاطرات ریحون، کنکوریای ۹۸ (که اولین وبلاگی بود که توی عمرم دیدم و نویسنده‌ش یه اسما نامی بود)، خاکستری‌نوشت‌های گیله‌دختر و پارک = پنچری اشاره کرد

دسته‌ی سوم: رمان‌نویسان

خب اینا هم اوج فعالیتشون اوایل و اواسط دهه‌ی نود بود. به نظرم بیشتری آشنایی رو دهه هشتادی‌های اصیل دارن من جمله خودم. اینا رمان‌هایی که شاید این نسل جدید دهه ۹۰ هیچی ازشون ندونه منتشر می‌کردن. حتی یه وبلاگی هم بود که کاملاً فاز یه انجمن گرفته بود با ۱۰۰ تا نویسنده که هر کدوم داستانای خودشون رو آپلود می‌کردن. (هنوز هم فکر کنم فعاله، اسمش یه چیزی تو مایه‌های انجمن الف یا یه همچین چیزی بود) موضوع اکثر این رمان‌ها عشقولانه بود و کَل کَل دخترا و پسرا. شخصیت‌های اصلی اگه دختر بودن در ۸۰٪ مواقع اسامی خود نویسنده و رفیقاشون رو داشتن. می‌شه گفت نسل اولیه‌ی فن‌فیکشن‌نویس ها حاصل تکامل این دسته بوده. این رمان‌های ایرانی خودش یه پست کاملاً جدا می‌خواد که بهش بپردازم. 😂😭

دسته‌ی چهارم: فروشگاه‌های کدنویسی

خب اینا می‌شه گفت زمان کرونا یهویی از ناکجا آباد به وجود اومدن. اکثراً متولدین ۸۹ و دهه‌ی نود هستن. جالبه که خیلی یهویی هم ۹۰٪ از پارسال می‌شه گفت محو شدن. این‌ها یه مدل قالب خاصی دارن که فونت معمولاً خیلی ریزی داره و معمولاً همراه با پک‌های عکس‌هایی مثل ولکام و دکمه می‌فروختن. واحد پولی رایج بین این‌ها کامنته. همه‌شون هم اصرار خاصی بر کپی نکردن دارن در حالی که می‌بینی بِیس همه‌ی کد‌هاشون شامل به دو کد اصلی ختم بشه که توی اون کد اصلی (که جزوه هم بهش می‌گن) لینک عکس‌ها، کد رنگ‌ها و... رو عوض می‌کنن. این وبلاگا خیلی نویسنده قبول می‌کردن و نویسنده‌ها بعد یک ماه محو می‌شدن و بعد دو ماه دوباره می‌اومدن معذرت‌خواهی. اینا‌ها توی زمان خودشون خیلییی فعال بودن و هر سری که وارد صفحه‌ی اول بلاگفت می‌شدی حداقل اسم یکی‌شون رو اون پایین توی آپ کرده ها می‌دیدی (سبک خاصی دارن که کاملاً مشخصه.) ۹۰٪ اوتاکو/کی‌پاپر/کیدرامرن.

دسته‌ی پنجم: اونایی که حوصله‌ی دیلی تلگرام رو ندارن

اینا می‌شه گفت متولدین ۸۸ به بعد حساب می‌شن. قالب‌های نون خامه‌ای خیلی بینشون استفاده می‌شه و خیلی‌هاشون از کدنویسی تا یه حدی سر در میارن که یه کد رنگ یا چارتا عکس و... رو عوض کنن. اکثراً تست mbti دادن. تقریباً همه‌شون سعی می‌کنن هویت واقعی‌شون رو پنهان کنن. تقریباً هیچ کس از اطرافیان دنیای واقعی‌شون از وبلاگشون خبر نداره. خیلی از پستهاشون برای متولدین ۸۲ به عقب کاملاً غیرقابل فهمه (به دلیل اصطلاحات زیادی که خیلی‌هاشون از فندوم‌های مختلفن) خیلی‌هاشون (نه همه) کی‌پاپرن / آرمی‌ان / سولواستن تهیونگ‌ان. خیلی‌هاشون کی‌درامر / طرفدار بی ال هستن. خیلی‌هاشون هم عضوی از جامعه‌ی رنگین‌کمونی هستن یا اینکه نیستن ولی کلی احترام بهشون می‌ذارن.

در کل این دسته هم چند تا سبک مختلف دارن که باید توی یه پست دیگه بهشون بپردازم.

دسته‌ی ششم: جدی‌ها

این‌ها اکثراً آدم‌بزرگ و دهه شصتی و حتی دهه پنجاهی‌ان. می‌شه گفت خارج از وبلاگ خودشون با هیچ‌جای دیگه در بلاگفا در ارتباط نیستن. اکثراً آدم‌هایی بودن که پول / مهارت / دانش ساخت یه وبسایت رو نداشتن و در نتیجه وبلاگ زدن. توی وبلاگ‌هاشون از اسم واقعی استفاده می‌کنن و خیلی‌هاشون محل سکونت، ایمیل و حتی در مواقعی دیده شده شماره‌ی تلفنشون رو می‌ذارن. مطالب علمی یا صنعتی یا حتی اخبار توی وبشون می‌ذارن. خیلی‌هاشون عکس ۳×۴ پرسنلی روی به عنوان عکس وبلاگ گذاشتن. از حداقلِ امکانات بلاگفا استفاده می‌کنن و ۹۰٪ قالب پیش‌فرض خودِ بلاگفا رو دارن. معمولاً اگه دنبال تحقیق درسی برای مدرسه رفته باشید تهش سر از همچین وبلاگ‌هایی درآوردید. بعضی‌هاشون هم مطالبشون کپی پیست از ویکی‌پدیاست. دقت کنید کپی پیست به معنای واقعی. حتی سعی نکردن لینک‌های خود ویکی پدیا رو مخفی کنن. این‌ها به طرز عجیبی همیشه فعالن و هیچ وقت نشده نسلشون منقرض بشه؛ اما خیلی‌هاشون آخرین فعالیت‌شون مال سال‌های ۹۱ تا ۹۵ عه و حتی در مواقعی فعالیت در سال ۸۹ هم داشتن.

نکته‌ی آخر اینکه این مطلب طنزه. بهم حمله نکنین. شاد باشید :)

152~ چالش بریمممم

منبع: وب آرونا (کلیک)

۱. قشنگترین حسی که تجربه کردی چی بوده؟

حس پیتزا خوردن. هیچ وقت این حس برام قدیمی نمی‌شه. مدیونید فکر کنید شکموام :| ولی هرکسی قشنگ با یه پیتزا توانایی خرکردن من رو داره.

۲. یه ویژگی خاص از خودت که خیلی دوستش داری؟

اطلاعات عمومی‌م که نسبتاً زیاده و بدک نیست و تایپ شخصیتیم entp ;)

۳. قشنگ‌ترین هدیه‌ای که به بقیه دادی؟

فکر کنم تا الان کادوی تولد سنپای. سه تا رز کاغذی که خودم درست کرده بودم و دو تا کادوی دیگه که روی کاغذ کادوشون خودم نقاشی کردم.

۴. تیکه‌ی موردعلاقه‌ت از یه آهنگ رو بنویس.

آهنگ ultracheese از Arcric Monkeys

اونجاش که می‌گه:

Still got pictures of friends on the wall,

I suppose we aren't really friends anymore

Maybe I shouldn't ever have called

That thing friendly at all.

۵. اگه بخوان داستان زندگی‌ت رو بنویسن، اسمش چی می‌شه؟

Jack of all trades, master of a few.

یه اصطلاح انگلیسیه 😂😭 که البته من یه خورده تهش رو تغییر دادم. اصطلاح اصلی‌ش به کسی اشاره داره که از هر چیزی یه ذره سر در میاره ولی توی هیچ کاری استاد نیست. من تهش رو یه ذره تغییر دادم که یعنی یه چندتاش رو لااقل استاد شدم / می‌شم 😭😂

۶. تاثیرگذارترین دیالوگی که توی فیلمی شنیدی؟

اونجا که آیرن‌من (توی اولین فیلم اونجرز فکر کنم) می‌گه

"Genius, Billionaire, Playboy, Philanthropist" :)

می‌دونم اونقدر تاثیر عمیقی نداره شاسد. ولی برای من خیلی باحال بود و تاثیر داشت. توضیحش سخته.

۷. اگر صدات رو کل جهان بشنون چی بهشون می‌گی؟

خب اینی که من می‌گم ایده‌ی من نیست (توی یه میم دیده‌بودم) ولی عالیه :)))) [اگه صدای من رو توی سرشون بشنون]

می‌گم: "ای بنده‌ی من، من واقعی‌ام و این رو بدون که مسیری که انتخاب کردی، درسته. این نشونه‌ایه که تو دنبالش بودی. تو توی بهترین مسیر درست قرار داری."

و بعد یه بسته چیپس باز می‌کنم و می‌شینم هرج و مرجی که توی دنیا می‌شه رو تماشا می‌کنم که هرکی می‌خواد اثبات کنه دین من درسته 😂😭

۸. قشنگ‌ترین جمله‌ای که تاحالا شنیدی؟

"دوستت دارم. بهت افتخار می‌کنم."

ساده‌ست ولی برای من خیلی قشنگه.

۹. بهترین فیلم / سریالی که دیدی؟

کاپتان آمریکا: سرباز زمستان. و جنگ داخلی. در کل ۹۰ درصد فیلم‌های مارول (قبل از اندگیم.)

فیلم‌های هری پاتر هم زندانی آزکابان >>>>>

151~

[حذف شد]

150~

خب خب

حدس بزنید کی زده به سرش و اکانت دیسکوردش رو از حالت غیرفعال در آورده؟ D:::::::::::::

دیدم دو ماه و نیم بعد از اینکه اکانتم رو غیرفعال کردم، istj بهم پیام داده! چیز خاصی البته نبود یه احوال‌پرسی، ولی خب istj تقریباً هیچ وقت بهم پیام نداده :|

هیچی منم رفتم به آ.ن گفتم اونم گفت خیلی معمولی جواب بده (البته بدونید که من از اونایی نیستم که اسکرین شات از چت ملت برای بقیه بفرستم، کار درستی نیست.)

آره منم در اصل همین پریروز به istj جواب دادم

و اونم جواب داد (با یه فاصله‌ی چندساعته)

و منم جواب دادم (منم با یه فاصله‌ی چند ساعته، البته از عمد که نه :|)

و اونم جواب داد

و منم جواب دادم

و بعدش دیگه هیچی D:

آره خلاصه. امیدوارم پشیمون نشم.

خدایا خودت هر اتفاقی که به صلاحمه رقم بزن. خودت می‌دونی که من نمی‌دونم دارم چیکار میکنم D::::::::

ببینیم چی می‌شه.

149~

امروز با آ.ن عالی بود

کنار هم نشسته بودیم

و من هم براش کلی شاهنامه و چیزای تاریخی تعریف کردم

و اونم خیلی مشتاق بود بشنوه :>

وای خدا. :)

وای بعد بقیه‌ی بچه‌های اکیپ از اون ور ما رو با نگا‌ه‌های عصبانی به شوخی نگاه می‌کردن جرررر

148~

چرا یکی از دوست‌های سنپای (صمیمی‌ترین رفیقم) باید بدونه شاعر موردعلاقه‌ی سنپای کیه و من تازه بفهمم؟ :)))))

دلم یکم ترک برداشت.

147~ what...

(برای دیدن عکس کلیک)

آره اینم از آزمون این سری ما که در کل افتضاح بود و تنها مورد مثبتش شیمی 3 بود. برگام.

146~ پیتزا

دوشنبه که از خواب عصرگاهی بلند شدم دیدم مامانم چقدر خوشحاله! از کارنامه‌م خیلی راضی بود برخلاف انتظارم :> جفتشون خیلی راضی بودن

بابام که از مدرسه اومد (بعدازظهری بود) اونم خیلی راضی بود، و پیشنهاد داد بریم رستوران که اول فکر کردم شوخی می‌کنه، ولی جدی بود :]

خلاصه که شام رفتیم یه کافه رستوران خفن و پیتزا خوردیم.

پیتزا بیف بیکن و سزار سفارش دادیم. هر جفتشون عالییی بودن ولی سزار رو بیشتر دوشت داشتم، تنها بدی سزار این بود که سالاد کاهو رو روی پیتزا خالی کرده بودن :| ولی زیرش که پیتزای واقعی بود عالیییی بود

آره خلاصه. جاتون خالی.

+ امروز به طرز وحشتناکی احساس خستگی می‌کردم از صبح. تازه شبش هم ۱۰:۳۰ هم خوابیده بودم و خوابم هم اوکی بود. نمی‌دونم چرا اینقدر خسته بودم.

145~ کارنامه

چقدر به دبیر دینی بدبخت فحش دادم توی دلم.

تو ورقه ۱۸.۵ شدم مستمر هم بهم ۱۹ داده. تنها مستمر ۱۹ رو اون بهم داده. بقیه‌شون مستمر ۲۰.

شیمی هم سر یه بی‌دقتی مسخره شدم ۱۹.۵. اونم چی؟ جذر ۱۶ رو نوشتم ۸ 😀😀😀 برگه‌هامون رو بهمون داد فهمیدم

اون بچه‌های عوضی کلاسمون هم که تا معلم فیزیک پرسید شاگرد اول کی شده گفتن نزده توی کارنامه‌هامون. (کارنامه هشدار رتبه‌ی بچه‌ها رو زده بود، ولی این کارنامه نه.) بعدش یکی پرسید به نظرتون کی شاگرد اول شده همه‌ی اون عوضیا گفتن "ز.ی. معلومه دیگه"

ز.ی. خودش دختر خیلی خوبیه، ولی این عوضیا جوری رفتار می‌کنن انگار از آسمون نازل شده.

عوضیا.

اسم این حس چیه؟ حسادت؟! :)

قبلانا فکر می‌کردم آدم حسودی نیستم چون کسی از اطرافیانم توی شرایط مدنظرم از من بالاتر نبود. یعنی کسی نبود که حتی شرایط اینکه من بهش حسادت کنم رو داشته باشه، در نتیجه این حس حتی گاه می‌خواست به وجود بیاد هم قابلیتش رو نداشت.

الان که این دختره یکم از من بالاتره باید ببینم حسودی می‌کنم یا نه.

جالبه ولی این حس هرچی که اسمش هست، قدرتمنده. قدرتش رو حس می‌کنم. انگیزه‌ی لعنتی‌ای که بهم می‌ده رو حس می‌کنم.