31~ تستای مسخره

آخه لعنت بهش (به کی؟ :| به چی؟ :|) 

مامان میگه باید تا قبل از هر امتحان تستاش رو تموم کنم 

شت شت شت شت 

دهنم سرویس میشه 

امروزم هدر دادم 

اوکی الارا لعنتییییی بشین تست بزن 

تازه یکشنبه هم دینی امتحان دارم و یه ذره هم نخوندم اونم دینی ای که میدونم قراره سرویسم کنه 

اوکی ریلکسسسس 

فردا فصل ترمودینامیک رو تموم کن 

بعدش دو روز وقت داری فصل گرما رو تموم کنی 

و بقیه‌شم خداروشکر عید تمومشون کردی 

که میشه چهارشنبه 

بعد دوباره امتحان نگارش داری که لازم نیست چیزی بخونی به جاش میشینی تستای ریاضی رو میزنی که تا شنبه تموم شن فهمیدی یا نه؟ 

بشینی پای یوتیوب میزنم لهت میکنم فهمیدی الارا؟ 

تازه میخوای واسه شیمی چه غلطی کنی ها؟ شیمی که کلا یکی دو تا تست نیست که 

حالا هم بگیر بخواب که فردا تا لنگ ظهر نخوابی 

اَه 

30 ~ BAEPSAE

[این

وای خدا من چرا تصور می‌کنم بتهوون و موتزارت دارن با این hip thrust میزنن؟ :))) 

 

29~ امتحانات + تستای فیزیکم

برنامه امتحانمون رو دادن 

و خداروشکر بین هر امتحان فاصله زیاده 

و منی که باید تا امتحان فیزیکم حتما تستاش رو تموم کنم TT 

خداروشکر فقط ترمودینامیکه و آخرای فصل گرما (تستام رو میگم:| ) 

 

+به وب‌هاتون سر میزنم و میخونم، ولی واقعا حوصله کامنت دادم ندارم و تنبلیم میاد:/ از همین تریبون واقعا معذرت میخوام ولی خدایی واقعا این چند روز خیلی بی‌حوصله‌م TT

28~

وقتی که این جوری رگباری دارم پست میذارم یعنی احتمالا یه مدتی حوصله نداشته باشم بیام بلاگفا:|

27~ AGUST D

 A to the G to the U to the STD 

 A to the G to the U to the STD 

 A to the G to the U to the STD 

 A to the G to the U to the STD 

 

+از سرم نمیره بیرون =-=

26~ نقاشی

دارم تهکوک رو میکشم (با اینکه هیچ شیپی توی بنگتن نمیکنم، اما چون سنپای و جوجه تهکوکرن منم بیشتر نوشته‌هام و آثارم خیلی غیر مستقیم تهکوک در میاد حیح)

و امیدوارم خوب در بیاد 

احتمالا بازم چشماشون رو نکشم چون، خب معلومه که قشنگگگگگ گند میزنم :> 

فعلا مراحل خیلی اولیه‌ست، (مشخص شدن پوزیشن :| و آناتومی که ایشالا گند نزنم و سرهاشون گنده‌تر از چیزی که باید باشه در نیاد :>)

واسه سنپای و جوجه فرستادم حظ کردن، (حَظ رو این جوری مینویسن دیگه؟ :|) و عکسی که ازش به عنوان رفرنس داشتم رو سنپای فوری فرستاد گفت: «از روی این داری میکشی؟ وای این عکسشونو توی گالریم دارمممم عررررر» منم گفتم آره ولی از یه زاویه‌ی دیگه دارم میکشم 😂😐 

خلاصه اینکه تمومش که کردم شاید پستش کنم اینجا :> 

(البته اگه نابود نشه و خوب در بیاد :| )

25~ روز اول

روز اول چالش سی روزه رو شروع میکنم :) باشد که ادامه‌ش بدم و ولش نکنم:| 

 روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن:

1. بوی گل‌های یاس باغچه‌ی خونه قبلیمون :] 

2. شب قبل از اینکه برف بیاد که آسمون نارنجی میشه :) 

3. وقتی پدر و مادرم ازم راضی هستن + خوراکی و هله هوله می‌خرن D: 

4. وقتی سنپای و جوجه کنارم هستن (که خیلی وقته که نیستن... اما با هم از مجازی در ارتباطیم) 

5. بو + طعم غذاهای مورد علاقه‌م D: 

6. بوی کتاب نویی که توی مغازه همون لحظه برمی‌دارم و همون جا می‌شینم می‌خونمش 

7. وقتی موقع تست زدن به یه تستی می‌رسم که خود کتاب به عنوان تست سخت علامت زده اما به راحتی حلش می‌کنم و می‌بینم درست حل کردم :) 

8. بی تی اس D: + وقتایی که با یه عکس کاملاً بایس رکرم عوض میشه (هر روز xD) 

9. وقتی که با خوش شانسی PLL یا OLL موقع حل کردن روبیک اسکیپ میشه :) دیگه هر جفتش اسکیپ بشه چه شودددد عالی میشهههه 

10. وقتی که توی جزوه‌هام پوکرفیس و ایموجی می‌کشم و همزمان با طنز مطلب درسی می‌نویسم + وقتی که کتاب کمک درسی این کارو میکنه DDDD: 

24~ yeah i'm done

اوه مای فریکینگ لرد 

این صحنه‌ای که توی این وبتون لعنتی خوندم 

وای اون جوری که دوک دختره رو کشید سمتش و به آرومی گفت: «ششش...» :^) وای من نمیتونم :))))))) 

توی ادامه مطلب یه ورژن تهکوک ازش رو نوشتم :`) 

وبتونه رو لینک کردم، tricked to be the hero's step-mother به همچین چیزیه 

رمز رو کامنت بدین می‌فرستم 

# ادامه نوشته

23~ امتحان

از فردا حالم بهم داره می‌خوره که: 

معلم فیزیک میخواد امتحان بگیره 

معلم فارسی میخواد امتحان بگیره 

معلم شیمی میخواد امتحان بگیره 

امتحان فبزیک و فارسی امکان کنسلی نداره چون جلسه قبلی کنسل شد 

و امتحان شیمی هم یه ماهه که گفته من این تاریخ میخوام امتحان بگیرم 

اَهههههههه 

+بعدا نوشت: همه‌ی امتحانا کنسل شد افتاد واسه بعدا هورااااا

22~ اَه

عوضِ اینکه بشینم این درس آزادی که یه ماهه معلمم داره میگه کلیپ درست کن رو درست کنم، 

عوضِ اینکه بشینم سوال تایپ کنم،

دارم میشینم یه متن کوتاه تهکوک مینوسم :/ 

حالم از درس آزاده داره بهم میخورههههههه

21~ jjk

ای کاش دوباره اون خواب رو ببینم و بغلم کنه، واسه نجات دادن یونگی ازم تشکر کنه و دوباره دستاش رو که بغلم می‌کردن روی بازوهام حس کنم 

با اینکه فقط یه خواب بود، ولی وقتی بیدار شدم خیلی حسش واقعی بود :">

20~ cypher 3

[این

اوکی اوکی اوکی سایفر 3 خودش خیلی خفنهههههه اصلا احساس سوگ به آدم دست میده 

ولی چند وقتیه روی این استیج میکسش قفلی زدم خیلی خوبه 

دارم سعی میکنم یاد بگیرم با سبک این ادیت بزنم :/ 

هیتر دولِن مانجــــــی

 بات نو پرابلم آی کیل 😏 
 

خدایی رپ نامجون و هوبی و یونگی همه‌شون خیلی خوبههههههه 

19 ~ what the heck

اوکی اوکی وات د هک؟! 

من ۱۷ سالمه بدن بی عقل من 

چرا باید دندون در بیارم؟ 😐 

نه فازت چیه ناموسا 

یکی دو هفته ای هست که انتهای لثه‌ی سمت راستم یه جوریه 

بعد الان بررسی‌ش کردم دیدم نوک‌های یه چیزی مثل دندون از توش در اومده 

چیکار کنمممم 

[ وی می‌دود سمت مادرش که بپرسد چه بلایی سر الارا آمده ]

 

+بعدانوشت: پرسیدم، دندون عقلمه TT

18~ هری و چو (خاطره)

خب خب خب 

میخوام خاطره‌ی وقتی رو تعریف کنم واستون که با خانواده نشستیم هری پاتر و محفل ققنوس دیدم و سکانس "اهم اهم :>" بین هری و چو شروع شد :") اونم جلوی بابام xD 

خب ماجرا برمیگرده به وقتی که کلاس شیشم بودم فکر کنم؟! :-| خلاصه اینکه من تازه مجموعه‌ هری پاتر رو کتاباشو دانلود کرده بودم (ترجمه های ویدا اسلامیه رو :| ) و خونده بودم، ولی فیلماشو نمیذاشتن دانلود کنم چون حجمش خدا مگ بود :> خلاصه اینکه من منتظر بودم تلویزیون یه جای بالاخره یه روزی یه فیلم رو نشون بده، تا اینکه بالاخره یه شب وقتی که پدر گرامی داشتن کانالا رو اینور اونور میکردن یهو دیدم یه این پسره عه هریه (عه علیه :| xD) بعد خواست کانالو عوض کنه گفته نه بابا تورو خدا این کانالا سالی یه بار هری پاتر نشون میدن شما هم که نمیذارید فیلمشو دانلود کنم بذارید ببینم :< اونا هم گذاشتم و با خانواده (من و بابام و مامانم) نشستیم البته مامانم سرش توی گوشی‌ش بود (علاقه ای نداشت :| xD) ولی منو بابام داشتیم میدیدیم 

خلاصه اینکه فیلم محفل ققنوس بود و بعد از چند دقیقه اون سکانسی اومد که هری و چو بالاخره توی اتاق ضروریات تنها میشن... بابای منم فکر کنم فهمیده بود یا از قبل میدونست که قراره هری و چو "اهم :|" در نتیجه قبل از اینکه اتفاقی بین هری و چو بیفته کنترل رو برداشت و زد یه شبکه‌ی دیگه به بهونه‌ی اخبار دیدن  :| xD 

منم که از همه جا بی خبر (آخه من فقط کتاب رو خونده بودم از کجا باید به مخ 12 ساله‌ی من می‌رسید که هری و چو بخوان کاری کنن؟ :|) من جیغم در اومد گفتم: باباااااا چرا زدیییییی من میخواستم فیلممو ببینم داشتم میدیدمشششششش :<

بعدش کنترل رو از دست بابام گرفتم و برگردوندمش روی همون کانالی که داشت محفل ققنوس رو پخش میکرد؛ و حدس میزنین چی شد؟ :| 

دقیقا صحنه‌ای پخش شد که هری و چو فیس تو فیس، و بوسه :) 

و من یه لحظه شوکه شدم و اصلا هیچی نگفتم و کانالو دوباره به اخبار برگردوندم xD 

خداروشکر بابام واکنش خاصی نشون نداد و بخیر گذشت xD 

 

+دفعه‌ی بعدی داستان موقعی که با بابام ام وی fire از bts رو دیدیم رو تعریف میکنم xDDDDD واکنشش وای خدااااااا یادم میفته میترکم از خنده وای xD