144~

ترازم بالاخره بالا رفت ولی چه فایده؟ کلا 3000 نفر و خورده‌ای این آزمون بودن....

+ کلاس زبانم رو پیچوندم. نباید این کار رو می‌کردم. ولی خب چیکار کنم، هیچ مشقی ننوشته بودم و هیچ آمادگی‌ای برای پرسش نداشتم.

هعی.

++ فکر کنم چند تا از درس‌هام رو کم گرفته باشم. در حد 19 و خورده‌ای...

+++ دلدرد لعنتی‌ای که نمی‌دونم دلیلش چیه ولم نمی‌کنه. شاید به خاطر ناهار بوده.

143~ پروفایل

پروفایلم رو تا اطلاع ثانوی غیرفعال کردم تا ویرایشش کنم

چون خیلی از علایقم و... عوض شدن :-|

.

+گذاشتمش.

142~ بالاخره

بالاخره تموم شددددددد

وای خدا

این امتحانای بوقققققققق

ولی جمعه آزمون قلمچیه که باید سنگ تموم بذارم

و بعدش هم دقیقاً یه هفته بعد درسای جدید TT

خدایا کمک.

141~

کیه که فردا امتحان سلامت و بهداشت داره و می‌دونه باید بخونه ولی نمی‌خونه؟ آهاااا آفرین من DDDD:::::::::::

+ امتحان آخره.

140~ استرس

رفته بودیم دکتر واسه دردهایی که خیلی تصادفی داشتم

و دکتر هم هرچی می‌گفتم می‌گفت برای استرس و اضطرابه

تهش هم یه آزمایش برام نوشته بود که دادم و نتیجه‌ش این بود که همه چیزم اوکیه فقط کم خونی دارم و همه‌چیز ناشی از استرسه

دارو برام نوشته

۵ قلم که بابا فقط ۴ تاش رو خرید،

یه قرص کم خونی و آهن

یکی هم برای مشکلات دستگاه گوارشی

و دو تا هم برای استرسم

نمی‌ذارن قرص بخورم میگن تو آخه قرصا رو واسه چی میخوای

بخشش زیادی از استرس و حال بدم به خاطر شما دو تاست 🫠

تازه پنجمی‌ش هم که نخریده یه آرامبخش بود، بابا می‌گه " نمی‌خوام از الان روانی بشی وابسته‌ی قرص بشی"

متاسفانه هیچی نمی‌تونم بگم

تهش دارم مخفیانه داروها رو مصرف می‌کنم، مامان گفت جلوی بابا نخور

البته مامان خودش هم با قرص خوردن مخالفه

نمی‌دونم...

سه شبه که پشت سر هم قبل خواب به خاطر مسائل مختلف باهاشون بحثم شده.

بعد اوج آرامش دادن مامانم: استرس نداشته باش! این چیزا رو کلا ول کن، از این فاز در بیا

بعد حرفی هم که می‌زنه اینه که امیدوارم یه روزی خودت مادر بشی و ببینی (سرت بیاد)

حداقلش فایده‌ی اون قرص دیشب این بود که لااقل سردرد ناشی از حرص خوردن رو نداشتم. همیشه وقتی حرص می‌خورم سردرد می‌گیرم.

لعنتی.

میگه تو اذیت بشی من هم اذیت میشم.

نه بعید بدونم به خاطر این باشه که دوستم داری. به خاطر اینه که حوصله‌ی این رو نداریک ه بهم دلداری بدی یا بغلم کنی.

ته همه‌ی این بحثا مامان میگه: الارا من دیگه بیشتر از این بلد نیستم. نمی‌تونم.

خب یه ذره سعی کن مامان. چطور من باید سعی کنم، چطور خودت حق ناراحتی از هر حرفی که زده می‌شه رو داری ولی من حتی حق ناراحت شدن ندارم؟! چه برسه به این که توقع ببخشید شنیدن داشته باشم :)

139~

شت شت شت

چرا چرا چرا چرا چرا

چرا من باید

دقیقاً

موقعی که

دارم تلاش می‌کنم

که

این بشر رو

فراموش کنم

دقیقاً توی یه مغازه‌ی لوازم التحریرفروشی

یکی رو ببینم که کپی پیست این بشر باشه

گادددددد

یکی از کارکنان اون مغازه بود

بعد مغازه‌شون هم آهنگ پخش می‌کرد یهو رفت روی رضا بهرام

بعد فکر کنم پلی لیستشون به ترتیب آرتیست بود

چون کلاً داشت آهنگای رضا بهرام پخش می‌شد پشت سر هم

وای این یارو کپی پیست istj بود

همون عینک

همون مدل مو

همون پیرهن سبز دکمه‌دار

همون فرم و هیکل

همون شخصیت

فقط موهاش یه خورده بورتر بود

بدجوری یاد این بشر افتادم

وای حس می‌کنم این خیلی مسخره‌ست :)

سخته از یاد بردن

این بشر رو من در طول یه سال دیدم و به مرور دوستش داشتم

هعی

خوبه وارد هیچ رابطه‌ی عاطفی‌ای نشدم و فقط کراش داشتم

یه کراش داشتم و الان هنوز هم یادم نرفته

دیگه اگه رابطه‌ی عاطفی‌ای وجود داشت چی می‌شد

اسیر شدیم به خدا 😂🥲🥲🥲