275~ این چند روز

این چند روز مسافرت بودیم، مشهد

و خوش گذشت

و در مورد تتو با مامانم حرف زدم

در نهایت ولی خیلی اواخر سفر مزخرف بود

خیلی کلافه می‌شدم در کل (overstimulated)

روی مود جالبی نیستم. ولی دووم میارم

وقتی رسیدیم خونه و بعد از استراحت و...، درس‌ها رو شروع می‌کنم

ریاضی ۲ هم شروع کرده بودم از چند وقت پیش و خوب داره پیش می‌ره

و اینکه انتخاب واحد این ترم خیلی مزخرف بود

هر چند که شانسی که آوردم اینه که با اینکه علم مواد بهم نرسید ولی درخواست آموزشی‌م رو رسیدگی کردن و خدا رو شکر با استادی که می‌خواستم بهم دادن

و اینکه فیزیک ۲ هم با نمودار پاس کردم و اوکی شد. فقط مونده آز ۲ که توی انتخاب واحد برنداشتم چون فکر می‌کردم افتادم فیزیک ۲ رو و قصد برداشتن فیزیک ۲ و آز رو باهاش همنیاز کردن رو نداشتم

ترم ۳ ترم سختی خواهد بود؟ از نظر درسی شاید. احتمال زیاد. ریاضی ۲، دیف (معادلات دیفرانسیل)، دینامیک. این سه تا قراره درس‌های سخت باشن و شاید هم مقمص (مقاومت مصالح) چون که استاتیک رو با ۱۳.۶ پاس کردم و اصلاً پایه‌ی خوبی ندارم.

از نظر روحی روانی؟ فکر می‌کنم بهتر عمل کنم.

مامان واسه تتویی که می‌خوام برای تولد ۲۰ سالگی‌م بزنم، حسابی شرط و شروط گذاشته. معدل الف بودن یکی از شرط‌هاست.

البته چیزی هم که هست اینه که شرط‌هایی که گذاشته اهداف خودم هم هستن.

کلی چیز میز از مشهد خریدم. یه ماگ، یه لیوان واسه نگه داشتن قلمموهام (از ماگی که "سنپای" بهم هدیه داده بود و به این منظور استفاده می‌کردم، متنفرم.) یه جفت گوشواره‌ی عجیب غریب، آویز گوشی (شکل اردکه و دو تا خریدم که با ف.س. ست کنیم :>) و جوراب رنگین‌کمونییییییی که خیلیییی می‌خواستممممم، و یه شمع واسه اتاقم که خیلی پاییزی و خوبه. فقط خیلی دکوریه و فکر کنم نتونم روشنش کنم 😭😂

همین. فعلاً.

274~

دیروز خیلی بدجور سرما خوردم و مریض شدم

امروز بهترم

و اینکه یه چیز دیگه هم اینه که نمرات پایانترم فیزیک ۲ هم اومد و افتادم فکر کنم =) دقیق حساب نکردم ولی خب معلومه که افتادم

و نمی‌دونم چه خاکی به سرم بریزم

هنوز به مامان بابا نگفتم

آه

از اونور اوضاع با استار نمی‌دونم چجوری قراره پیش بره

هنوز حسم قوی نیست نسبت بهش

و می‌ترسم یه چیزی رو باهاش شروع کنم و بعدش مجبور بشم تمومش کنم

اه نمی‌دونم

نمی‌دونم اونم تا حدی ازم خوشش میاد یا نه

بعضی وقت‌ها این جوری‌ام که شاید؟ بعضی وقت‌ها هم این جوری‌ام که نه احتمالاً.

از اونور دلم نمی‌خواد به اصطلاح "توی آب‌نمک نگهش دارم"

چون از یه طرفی دلم می‌خواد ورودی‌های ۰۴ رو هم ببینم و شاید با یکی از اونها دیت کنم

ولی بعیده واقعاً

اه نمی‌دونممممممم

273~ دیروز

دیروز ارائۀ پروژه داشتم

و همه چیز خیلی خوب و عالی و پرفکت پیش رفت

ولی کلی استرس داشتم از صبحش

و کل روز کلاً دو تا کیک بیشتر نخورده بودم =)

و اینکه شبش اینقدر خسته بودم و گرسنه‌م بود

و انگار که فشاری که روم بود یهو خودش رو نشون داد و گریه‌م گرفت

و اینکه آیوی هم دیروز برگشت و با moon کلی ادا اطوار در آوردم

البته نمی‌دونم شاید من سوء تعبیر می‌کنم

ولی خب

حتی وسط حرفم پریدن. اه. مسخره‌های ذوق‌کورکن

به هر حال. واقعاً برام مهم نبود.

روی هم‌اتاقی آیوی و Moon کراش زدم انگاری =))))))

و نمی‌دونم هنوز که چقدر از حسم مطمئنم

می‌دونم که بایه از این نظر اوکی‌ام

ولی اینکه بخواد با هم باشیم؟ نمی‌دونم

هر چند حس می‌کنم با هم بتونیم جور باشیم.

و اینکه این وسط آیوی چی میشه نمی‌دونم واقعاً 🤡🤡🤡

تازه قراره بعد امتحانا به آیوی بگم بریم با هم حرف بزنیم

و بهش بگم که بیا و به دیگران (دوستای مشترک نزدیکمون که می‌دونن جفتمون کوئیریم) بگیم که ما یه مدتی توی یه situationship ای بودیم توی ترم یک

و راحت بشم واقعاً

حتی یه لیست کامل دلیل هم براش نوشتم (حداقل 7 دلیل با توضیح فراوانه!)

و خب این جوری. امیدوارم که بهترین پیش بیاد.

و اینکه فردا هم امتحان دارم و استرسش رو دارم و می‌ترسم که فول نکنم

واقعاً به نمرۀ بیست این امتحان نیاز دارم

توش خوبم ولی می‌ترسم گند بزنم

آه

بعدش هم چهارشنبه امتحان ادبیات رو دارم که اون رو می‌دونم اوکیه

یه دور خوندیمش با moon

و اینکه آهان دیروز وقتی ایوی و moon ما رو تنها گذاشتن من و این هم‌اتاقی‌شون که روش کراشم (اسم مستعاری که براش انتخاب می‌کنم: استار)

خلاصه که من و استار تنها موندیم و من دیدم یه نفر روی دستش نقاشی‌های doodle های رندم کشیده

گفتم منم بلدم اسکلت بکشم D: و براش کشیدم

هعی. حس می‌کنم شاید دوستش دارم. هنوز اونقدر عمیق نیست. but i can see us together. kinda