126~ status

این چند وقته کلی امتحان داشتم.

دینی رو که گند زدم. برام مهم نیست. اما به خاطر نهایی باید برام مهم باشه. باید تمام تلاشم رو بکنم.

خب من چیکار کنم که نمی‌تونم کلمه به کلمه حفظ کنم؟ :/ من دلم می‌خواد مفهومی یاد بگیرم حداقل.

چند وقتیه فیزیوتراپی میرم. به خاظر زانوی آسیب دیده‌مه. بدک نیست.

باید تست بزنم. خیلی وضعیت درسی‌م (کنکور) افتضاحه.

دو تا درس رو خیلی عالی می‌دم اما بقیه رو گند می‌زنم. همون دو تا درس من رو کشیدن بالا فقط.

از این ور هم که پدرخوانده حتی سین نمی‌کنه پیامام رو :/

حس می‌کنم از پیامام اسکرین شات فرستاده واسه istj . هیچ بعید نیست ازش. به خصوص که وقتی اون پسره‌ی بدبخت (که خیلی هم لاشی بود) روش کراش زده بود. تک تک پیاما و ویسای اون پسره رو واسمون می‌فرستاد. حتی یه سری اسکرین شِیر کرد توی دیسکورد باهامون. انگار داشت کنفرانس میداد. اه.

در نتیجه هیچ بعید نیست از پیامام اسکرین شات گرفته باشه. و مستقیم واسه istj فرستاده باشه.

اصلاً یه وضعی.

چند وقتیه به arctic monkeys هم علاقه‌مند شدم. از آلبوم AM شروع شد. احتمالاً یکی از آهنگاشون رو بذارم برای آهنگ وب.

راستی تازه دیدم انتشارات پرتقال هم هری پاترها رو ترجمه کرده. یادمه چند سال پیش توی سایتشون کامنت نوشتم و گفتم خیلی عالی میشه اگه این کار رو بکنن چون کیفیت ترجمه هاشون واقعا خوبه. بعدش چند وقت پیش رفتم دیجی کالا و دیدم واقعا ترجمه کردنننن :> دلم میخواد تصور کنم که به خاطر کامنت من بوده D: ولی ترجمه های آرزو مقدس و محمدرضا شکاری>>>>>>>

18~ هری و چو (خاطره)

خب خب خب 

میخوام خاطره‌ی وقتی رو تعریف کنم واستون که با خانواده نشستیم هری پاتر و محفل ققنوس دیدم و سکانس "اهم اهم :>" بین هری و چو شروع شد :") اونم جلوی بابام xD 

خب ماجرا برمیگرده به وقتی که کلاس شیشم بودم فکر کنم؟! :-| خلاصه اینکه من تازه مجموعه‌ هری پاتر رو کتاباشو دانلود کرده بودم (ترجمه های ویدا اسلامیه رو :| ) و خونده بودم، ولی فیلماشو نمیذاشتن دانلود کنم چون حجمش خدا مگ بود :> خلاصه اینکه من منتظر بودم تلویزیون یه جای بالاخره یه روزی یه فیلم رو نشون بده، تا اینکه بالاخره یه شب وقتی که پدر گرامی داشتن کانالا رو اینور اونور میکردن یهو دیدم یه این پسره عه هریه (عه علیه :| xD) بعد خواست کانالو عوض کنه گفته نه بابا تورو خدا این کانالا سالی یه بار هری پاتر نشون میدن شما هم که نمیذارید فیلمشو دانلود کنم بذارید ببینم :< اونا هم گذاشتم و با خانواده (من و بابام و مامانم) نشستیم البته مامانم سرش توی گوشی‌ش بود (علاقه ای نداشت :| xD) ولی منو بابام داشتیم میدیدیم 

خلاصه اینکه فیلم محفل ققنوس بود و بعد از چند دقیقه اون سکانسی اومد که هری و چو بالاخره توی اتاق ضروریات تنها میشن... بابای منم فکر کنم فهمیده بود یا از قبل میدونست که قراره هری و چو "اهم :|" در نتیجه قبل از اینکه اتفاقی بین هری و چو بیفته کنترل رو برداشت و زد یه شبکه‌ی دیگه به بهونه‌ی اخبار دیدن  :| xD 

منم که از همه جا بی خبر (آخه من فقط کتاب رو خونده بودم از کجا باید به مخ 12 ساله‌ی من می‌رسید که هری و چو بخوان کاری کنن؟ :|) من جیغم در اومد گفتم: باباااااا چرا زدیییییی من میخواستم فیلممو ببینم داشتم میدیدمشششششش :<

بعدش کنترل رو از دست بابام گرفتم و برگردوندمش روی همون کانالی که داشت محفل ققنوس رو پخش میکرد؛ و حدس میزنین چی شد؟ :| 

دقیقا صحنه‌ای پخش شد که هری و چو فیس تو فیس، و بوسه :) 

و من یه لحظه شوکه شدم و اصلا هیچی نگفتم و کانالو دوباره به اخبار برگردوندم xD 

خداروشکر بابام واکنش خاصی نشون نداد و بخیر گذشت xD 

 

+دفعه‌ی بعدی داستان موقعی که با بابام ام وی fire از bts رو دیدیم رو تعریف میکنم xDDDDD واکنشش وای خدااااااا یادم میفته میترکم از خنده وای xD 

17~ موازی

به جهان‌های موازی اعتقاد دارین؟ 

من دوست دارم فکر کنم که یکی عین من هست که الان یه جای دیگه‌س :)))) 

منی که زمستونه، اولین برف آروم آروم داره روی سرم میباره و به آرومی سعی میکنم که وارد قلعه بشم که خیس نشم، اما از این برف لذت ببرم... 

دوستای همگروهیم که سر میز اسلیترین نشسته‌ان، جونگکوک که ریونکلاییه و توی همه ی درسا عالیه، تهیونگ که هافلپافه و برخلاف ظاهر ساکتش اتفاقا معجون‌ساز خوبیه، نامجون، جین، و هوسوک که گریفیندوری هستن و با اینکه من اسلیترینی هستم، واسم دست تکون میدن، یونگی که مهاجم تیم کوییدیچ اسلیترینه و جیمین که دوباره واسه تکلیفش ازم کمک میخواد به سمتم میان، هر دو اسلیترینی هستن... .

جلسات الف دال، اونا با اینکه اسلیترین هستم بهم اعتماد دارن، کلی سر آمبریج رو شیره مالیدن، درخت های کریسمس توی سرسرای اصلی، پاترونوسم که با زحمت درستش کردم که یه قرقاوله ( آره توی پاترمور تست دادم و قرقاول شد :| ظاهرا طبق تفسیر رولینگ پاترونوس آدمای خلاق و شوخ طبعه :| دقیقا عین مننننن) و توی جنگل ممنوعه راهشو به سمت دریاچه هاگوارتز باز میکنه... 

شب که زیر پتوهای گرم سبز و نقره‌ای میخوابم و صبح، با نور کم خورشید که از بالای سطح دریاچه به پایین میزنه بیدار میشم، بوی مارشمالو و نوشیدنی کره‌ای میاد... . 

بازی کوییدیچ، من از سال دوم مهاجم تیم اسلیترین هستم، و هم باخت و هم برد داشتیم، اما همیشه این بازی لذت‌بخشه... . 

 

شاید دوباره از جهان‌های موازی تصوراتم نوشتم:`)

 

پ.ن. حالم جالب نیست. دلم میخواد گریه کنم. ولی سعی میکنم نکنم. به شدت مود نامجون توی آهنگش  reflection رو دارم که میگفت: I wish I could love myself :,)

4~ درامیون

روز خوبی بود، 

امروز تست زدم. بالاخره دارم به روال برمیگردم. دو تا مبحث شیمی که سر جمع ۸ صفحه تست بود. ( و صدالبته ۱۰ صفحه هم جزوه و مثال بود :| ) 

باشگاه نرفتم ولی به دروغ گفتم که رفتم. ولی دوش گرفتم. دوش رو نیاز داشتم‌ :/

از کِی نسبت به دروغ گفتن حس بدی دارم؟ -_-

فردا هم درسمو میخونم، هم بالاخره کار ترجمه‌م رو شروع میکنم. 

خواستم فن فیک isolation رو شروع کنم به خوندن و ترجمه‌ی همزمان (انگلیسیه) ولی اینقدر لحنش بزرگانه و به قول خودش، صریح بود که حالم بهم خورد. نمیدونم شاید اگه از اول اون شکلی شروع نمیکرد بهتر بود. (تازه خیلی هم بریتیش بود، حتی نصف خواننده‌هایی که ظاهرا نیتیو انگلیسی زبان بودن هم کامنت داده بودن این کلمه یعنی چی xD دیگه چه برسه به من) آخه من از کجا بدونم، تعریفشو توی یوتیوب شنیده بودم و میدونستم کاپلش درامیونه (دریکو + هرماینی) منم کلا قبل‌ترها درامیون ساپورت میکردم، اصلا این دوتا خیلی بهم میان :O

هرماینی رو از همون اول که تازه آخرین جلد رو تموم کردم خداروشکر توی سایتا و انجمنا فهمیدم هرمیون نیست و هرماینی درسته، در نتیجه تو زبونم جا افتاده. ولی دریکو ناموسا خیلی سخته تو ذهنم جا بیفته :| با اینکه دراکو بازم غلطه :| اسم کاپلشون هم مجبورم نکنین «دریماینی» صدا کنم که با دمپایی میفتم دنبالتون :|