1~ ثابت:| خوش اومدین D:

شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کِی سرآمد، شهریاران را چه شد؟

- حافظ

.

.

- Will be editted.

# ادامه نوشته

249~ مرگ به وقت بهار

خب این کتاب. 4 ستاره می‌گیره و نمره‌ی 18 از 20 توی دفتر کتاب‌هام.

واقعاً what the f. البته از نظر خوبش.

اگه از این خوشتون می‌آد که اعتراف کنید به ندونستن، به نظرم از این کتاب لذت خواهید برد. کتاب مثل نشستن پای حرف‌های یه آد مدرست و حسابی بود که من هیچی از حرف‌هاش سر در نمیارم ولی دارم لذت می‌برم و هر از چند گاهی در موافع نادری یهویی می‌فهمم یارو چی می‌گه.

از اون کتاب‌هاییه که می‌دونم اگه برای بار دوم بخونمش بیشتر قراره بفهممش. فعلاً ولی سراغش نمی‌رم. خسته‌م کرد، اما از این خستگی زیاد ناراضی نیستم :">

220~

خب چند روز پیش رفتیم مهرادمال چون که پادکست رخ که بهش گوش می‌دم یه دورهمی گذاشته بود

حوصله‌ی تعریف کردن ندارم که دقیق چی شد 😭😭😭😂 ولی خوش گذشت. البته آخراش که برگشتیم خونه و با فک و فامیل یه اتفاقی افتاد که حالم خراب شد :/ هعی

+راستی بالاخره رفتیم خونه‌ی یکی از عموهام و اون دخترعمویی که داره مهاجرت می‌کنه رو دیدیم D: بهم دو تا کتاب هدیه داد، یکی‌ش از استیون کینگ و زبان اصلی، به نام "Carrie" و دیگری هم یه کتاب غیرداستانی به نام "وقتی زنان بخواهند".

مهرامال هم رفتیم کتابی که امیر سودبخش (خالق و سازنده پادکست رخ) نوشته بود رو گرفتم تا ازش امضا بگیرم، اسم کتاب "پیشگامان عصر نو" عه و درباره‌ی چند شخصیت زن هست که اگه اشتباه نکنم تیمشون هم درباره‌ی چند نفرشون اپیزود پادکست ساختن. فعلاً خوندمش و فعلاً داستان زندگی هلن کلر باقی مونده. بعضی‌جاها بافت متن تغییر می@کنه و محاوره‌ای می‌شه که یکم رو مخه ولی در کل کتاب خوب ومتوسط رو به پایینیه. هرچند برای اطلاعات عمومی خوبه.

219~ Yesterday

خب خب امروز رفتیم مهرادمال

و حسابی گشتیم

من یه شومیز سفید بالاخره خریدممم که نیاز داشتم

و یه لاک مات مشکی و دو تا حلقه، یکی مشکی برای انگشت وسط دست راستم و یکی استیل برای شستم

بعد که من رفتم طبقه‌ی ۵ش که سرای فرهنگ و هنره

اول که یه جاش رو دیدم توی فروشگاه نشر چشمه‌ش که چیزهای هری پاتری بود

حتی یه نیمبوس ۲۰۰۰ لعنتی هم اون وسط بوددد D::::

(البته که فیک بود عزیزانم، روش مارک "فانتزیو بود"، نیمبوس فیک نخرید فقط از نمایندگی‌های کوچه دایاگن بخرین 😔😔😔) و چند تا چیز گریفیندوری، و هیچی از اسلدرین نبود 😭😭😭😂 و حتی ریونکلا و هافلپاف هم هیچی نداشتن 😭😭😭

بعدش هم که رفتم توی قسمت اصلی فروشگاهشون

و همین جوری داشتم می‌گشتم که یهو یه آقایی که به نظر ۲۴-۲۵ ساله بود اومد گفت دنبال کتاب خاصی هستین؟

منم اون لحظه دنبال کتاب خاصی نبودم ولی یهو به ذهنم رسید "خطر در خانه‌ی آخر" از آگاتا کریستی و همین جوری گفتم

اون هم من رو برد سمت یه قفسه که یه تیکه‌ش کتاب‌های کریستی بود و خب متاسفانه اون کتاب رو نداشتن

خلاصه که یارو شروع کرد به توضیح دادن درباره‌ی ژانر جنایی و کلی اطلاعاتم رو بالا برد و من رو هم با جنایی‌های آمریکایی هم آشنا کرد

و البته مقداری هم آگاتا کریستی رو کوبید 😭😂

و من توی فکرم این موضوع بود که چقدر من به اینا غبطه می‌خورم

این فروشنده‌هایی که توی کتابفروشی‌ان و وقتی باهاشون صحبت می‌کنی انقدر اطلاعاتشون زیاده

و من همه‌ش حس می‌کردم "وای خدا، چقدر من اطلاعاتم کمههههه" 😭😭😭😭 چقدر این آدما فرهیخته‌ن! (یا حداقلش به طرز خوب و جالبی اینطور به نظر می‌آن) و اینکه چقدر من مطالعه‌م کمههههه

و البته این موضوع رو هم که به مامانم گفتم گفتش که نه اتفاقاً، تو خیلی نسبت به همسن و سال‌هات فرهیخته‌تری (آخه ولی من دیدم آدمای همسن خودم که اطلاعاتشون از من بهترههههه)

خلاصه که این جوری

از نظر ظاهری هم فرد جذابی بود؛ موبور و پوست گندمی و چشم‌های عسلی داشت و پیراهن زرشکی‌رنگی تنش بود D: البته من این مدلی‌ام که معمولاً این شخصیته که اول جذبم می‌کنه و صدالبته که قیافه و ظاهر هم مهمه. (یک جورایی اگه "شخصیت" و "چهره" رو دو تا فیلتر در نظر بگیریم، برای من فیلتر "شخصیت" جلوتر از "چهره" قرار داره؛ یعنی اگه طرف جذاب‌ترین آدم دنیا هم باشه ولی نتونه از تست فیلتر شخصیت رد بشه، حتی به فیلتر قیافه هم نمی‌رسه که بخواد بررسی بشه.)

خلاصه که من داشتم چند تا از کتاب‌های پیشنهادی‌ش رو بررسی می‌کردم که یه خانوم دیگه هم به جمع ما اضافه شد

خانومه خیلی باحال بود و اونم ژانر جنایی دوست داشت و یه خوروه هم با هم درباره‌ی اون یارو مجری پادکست جنایی حرف زدیم که زنش رو کشته و اینکه چجوری این خبر باعث شده از ژانر جنایی یه مقدار عقب بکشیم 😭😂 از اونور هم من بهش درباره‌ی همین کتاب خطر در خانه‌ی آخر آگاتا کریستی گفتم و گفتم که خیلی محشر بودددد

اون آقاعه هم هم برای من هم برای اون خانومه هم توضیحاتی رو ارائه داد و کاشف هم به عمل اومد که خانومه ۷ سال دانمارک زندگی کرده والان هم داره ارشدش رو می‌خونه توی یه رشته‌ی مربوط یه زیسب‌شناسی که اصلاً نفهمیدم چی بود 😭😂 ولی خفن به نظر می‌اومد

و در مورد دانمارک و ایتالیا هم توضیح داد (اول ایتالیا بوده)

خلاصه که این جوری.

در نهایت هم وقتی می‌خواستم دیگه برم یه آقایی تقریباً هم‌سن و سال بابام ولی با ظاهر پیرتر و موهای سفیدتر و ریش بلندتر داشت برای خانوم صندوقدار حافظ می‌خوند که خیلی زیبا بود اون آقاعه عم که گفتم کنارشون بود

خلاصه که می‌خواستم دو کتاب بگیرم، یکی‌ش "خیابان گاندی، ساعت ۵" (دقیق اسمش یادم نیست یه همچین چیزی بود) که درباره‌ی یه پرونده‌یی واقعی ایرانی دهه هفتادی، "سمیه و شاهرخ" بود که تحلیلش می‌کرد

و یه دونه دیگه‌ش هم "قتل الفبایی" آگاتا کریستی بود

ولی دیدم که با پول توجیبی تداخل پیدا می‌کنه و این جوری باید تا مهر بر کنم که مجموعه‌ی لاکوود و شرکا رو بخرم

در نتیجه نخریدمشون که مامانم هم کلی بعداً سرزنشم کرد و گفت اصلاً اشکالی نداشت و اصلاً کتاب‌هات رو بگو من خودم بگیرم و تا جایی که بتونم برات کتاب می‌خرم و اینا :> که منم گفتم خب آخه پس مفهوم پول توجیبی و اینا چیزی که بازم مخالفت کرد و گفت که نه من برات هر چقدر بخوای و بتونم کتاب می‌خرم خودت رو از کتاب گرفتن منع نکن.

خلاصه که این گونه D:

همیشه توی این فروشگاهه (همیشه = دو دفعه‌ی اخیر که رفتم) به فروشنده‌های فرهیخته برمی‌خورم که حسابی اطلاعات دارن 😭😭😭 و همیشه غبطه می‌خورم که منم باید مطالعه‌م رو بیشتر کنمممم و من خیلی اطلاعاتم کمهههههه خدایاااا

این بود امروز (که البته توی این ساعت، شده دیروز D::::: )

بعدانوشت: یادم رفت بگمممممم بخش مهمش این بود که رفتیم پیتزا خوردیمممممم

211~ خطر در خانه‌ی آخر

برگانمممممممم

واقعاً برگانمممم

این چی بود من خوندمممممم

آگاتا کریستی، ای کاش زودتر کشفت می‌کردمممممم

پوآروی لعنتییی چرا اینقدر عالیههههههههه

خیلی خب. آروم باشیم.

اولین کتابی بود که از آگاتا کریستی می‌خوندم، با اینکه تعریفش رو خیلی شنیده بودم و می‌دونستم محشره.

دیروز که رفتم کتابخونه، بالاخره کارتم رو تمدید کردم. و ۵ تا کتاب هم گرفتم D:

که یکی‌ش "خطر در خانه‌ی آخر" اثر آگاتا کریستی و با ترجمه‌ی مجتبی عبدالله‌نژاد بود.

خدای من. چقدر این کتاب محشر بودددد

چقدر پایان محشرتری داشتتتتت

وای وای وای وای

آگاتا خانِمممممم

دیشب نصفه شب تمومش کردممممم

تنها ایرادی که بود توی ترجمه بود که پرش داشت، مثلاً "جپ" بعضی جاها شده بود "جاپ"

ولی بقیه‌ش.... پرفکت بوددددد

اگه حتی یه ذره از ژانر معمایی و جنایی هم خوشتون میاد، این کتاب رو بخونیددددد

حتی نیازی نیست که داستان رو بررسی کنم و باعث لو دادن (اسپویل) داستان بشم.

وای آخراش داشتم به لاکریموسای موتزارت گوش می‌دادم و هیجانش رو ۱۰ برابر کرده بودددد

حصححصصحصحصحصحص

ولُم کنین.

200~ کتاب :|

حدس بزنین چی شده

کتاب "سه دختر حوّا" که خریده بودم از باغ کتاب

۳۲۰ تومن خریده بودمش

حالا برچسبش رو جدا کردم و دیدم زیرش نوشته ۶۵ تومن :))))

بعد داخلش رو چک کردم دیدم بعله چاپ ۹۹ بوده

خلاصه که دیگه قراره به حرف اسکارلت عزیز گوش کنم و اول ترب رو چک کنم D:::::::

.

+ پست دویستم DDD:✨️

193~ باغ کتاب

خب دیروز برای اولین بار رفتم باغ کتاب با بابام

و واقعاً با تصوراتم فرق داشت

خیلی داغون‌تر بود

انگار رهاشده به حال خودش مونده بود

نصف دستگاه‌های باغ علم نوجوانانش خراب بود

بماند که اصلاً هیچ کسی اونجا حتی نبود که ازش بلیت بگیریم :|

کتاب‌ها هم گروننن بودن حتی اونایی که انگلیسی بودن و چاپ خود ایرانیا هستن

فقط یه کتاب خریدم ولی کتاب خیلی خفنیه

اسمش هست "سه دخترِ حوّا"

اونجا یه مقداری از اولش رو خوندم به نظرم خیلی جالب بود

با شخصیت پری مقداری همزادپنداری کردم

خلاصه که می‌خوام بخونمش و ببینم چی می‌شه

از طرفی هم یه کتاب دیدم مجموعه‌ی "نامیرا" بود

اونم خیلییی جالب بودددد ولی انتشارات پرتقال بود و بسیاررر گرون

و اسم نسخه‌ی اصلی‌ش رو که دیدم فهمیدم که عه چقدر آشناست

اسمش بود "the gilded ones"

هرچند که دارم می‌گردم توی این فروشگاه‌های آنلاینی که دارم و نیستش :/

خلاصه که این جوری :|

192~ کالین هوور :/

تو رو جدتون کالین هوور نخونید

نه بخرید نه بخونید

مگر اینکه دلتون می‌خواد یه داستان بدتر از تمام فن‌فیکشن‌های ا/ت واتپد بخونید

و بدبختی‌ای که هست اینه که کتابای "ما تمامش می‌کنیم" و اینا رو من دست بچه‌های ۱۲-۱۳ ساله می‌بینم

و خب کالین هوور کاملاً روابط خیلی سمی‌ای رو توی کتاب‌هاش رمانتیک کرده

برید یه دو تا ویدیوی یوتیوبرهای خارجی در مورد سمی بودن کالین هوور ببینید دستتون میاد

171~ حافظ

وای وای وای.

وای حافظ خیلی محشرههههههه

هدف جدید توی زندگی‌م: حفظ کردن یه عالمه غزل از حافظ.

توی سایت گنجور می‌رم می‌چرخم

و حاشیه‌هایی که برای اشعار می‌نویسن خیلی کاربردیههههه

کلی چیز میز یاد گرفتم

و نتیجه: حافظ چقدر باهوش و خلاققققق بودههههه

لعنتییییی

وای.

غزل "دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم" رو حفظ شدم :)

آقا اصلاً ببینین این چطوری لاس می‌زنههههههه (ببخشید که این جوری می‌گم ولی کلمه‌ی بهتری به ذهنم نرسیدددد)

یاد بگیرین لعنتیا

وای. وای. واااای.

افتخار می‌کنم که همچین شاعری رو توی ادبیات زبان ملی‌م دارم.

126~ status

این چند وقته کلی امتحان داشتم.

دینی رو که گند زدم. برام مهم نیست. اما به خاطر نهایی باید برام مهم باشه. باید تمام تلاشم رو بکنم.

خب من چیکار کنم که نمی‌تونم کلمه به کلمه حفظ کنم؟ :/ من دلم می‌خواد مفهومی یاد بگیرم حداقل.

چند وقتیه فیزیوتراپی میرم. به خاظر زانوی آسیب دیده‌مه. بدک نیست.

باید تست بزنم. خیلی وضعیت درسی‌م (کنکور) افتضاحه.

دو تا درس رو خیلی عالی می‌دم اما بقیه رو گند می‌زنم. همون دو تا درس من رو کشیدن بالا فقط.

از این ور هم که پدرخوانده حتی سین نمی‌کنه پیامام رو :/

حس می‌کنم از پیامام اسکرین شات فرستاده واسه istj . هیچ بعید نیست ازش. به خصوص که وقتی اون پسره‌ی بدبخت (که خیلی هم لاشی بود) روش کراش زده بود. تک تک پیاما و ویسای اون پسره رو واسمون می‌فرستاد. حتی یه سری اسکرین شِیر کرد توی دیسکورد باهامون. انگار داشت کنفرانس میداد. اه.

در نتیجه هیچ بعید نیست از پیامام اسکرین شات گرفته باشه. و مستقیم واسه istj فرستاده باشه.

اصلاً یه وضعی.

چند وقتیه به arctic monkeys هم علاقه‌مند شدم. از آلبوم AM شروع شد. احتمالاً یکی از آهنگاشون رو بذارم برای آهنگ وب.

راستی تازه دیدم انتشارات پرتقال هم هری پاترها رو ترجمه کرده. یادمه چند سال پیش توی سایتشون کامنت نوشتم و گفتم خیلی عالی میشه اگه این کار رو بکنن چون کیفیت ترجمه هاشون واقعا خوبه. بعدش چند وقت پیش رفتم دیجی کالا و دیدم واقعا ترجمه کردنننن :> دلم میخواد تصور کنم که به خاطر کامنت من بوده D: ولی ترجمه های آرزو مقدس و محمدرضا شکاری>>>>>>>

ً124~ فال کتاب

پیروی این پست (کلیک کنین)

منم یه کتاب برداشتم که فال کتاب بگیرم :] خیلی همین جوری

کتاب "رنگ شگفت‌انگیز روح"

ص 304

پاراگراف 6

"جواب دادم: «من نمی‌ترسم.» از اینکه مجبور بودم دروغ بگویم، معذب شده بودم. صورتم داغ شد."

هوم. دقیقاً.

68~

[حذف شده]

56~ the book scavenger

کتاب‌بازها رو جلد اول و دومش رو خوندم

و واییییی خیلی چیز خفنیه

و بعله کتاب‌بازها یه چیز واقعیه اما توی ایران نیاز به قندشکن داره (البته ایران رو از سایت بَن نکردن)

ولی ایرانیا اصلا فعال نیستن :| آخرین فعالیت توی ایران مال ۲۰۲۱ بوده :|

41~ The Wolfwilder

دیروز دو تا کتاب گرفتم D: و هردوتاشون رو امروز تموم کردم :| 

اولیش "دختر انار" بود نوشته‌ی "ایشا سعید". خیلی خوب بود و خوشم اومد. 

دومی هم "با گرگ‌ها" بود اثر "کترین راندل" و اونم خیلی قشنگ بود. 

جو دو تا کتابا کاملاً با هم فرق میکرد ولی فکر کنم از "با گرگ‌ها" بیشتر خوشم اومد. البته اون یکی هم خیلی قشنگ بودااا 

هر دوتاشون هم انتشارات پرتقال بودن 

 

+ دیشب خواب جونگکوک رو دیدم واد ددددد گادددد خیلی قشنگ بود 

من و اون اشراف زاده بودیم :| بعد با پدر مادرا و بقیه رفته بودیم جنگل واسه شکار (زمان دوک و کنت و ازین حرفا بود) 

وای لباسا چقدر قشنگ بوددددد گاااد یونیفرممون شبیه یونیفرم "رجینا رنا" بود توی ارتش جنوب ولی تمام سفید بود عرررر (جالبه کثیف هم نمیشد کاملاً هم اتو کرده و اینا :| ) 

بعد بهش یاد دادم چجوری با کمان تیراندازی کنه گاااد 

بعدش هم دست هم دیگه رو گرفتیم :> 

خواب خوبی بود D: 

4~ درامیون

روز خوبی بود، 

امروز تست زدم. بالاخره دارم به روال برمیگردم. دو تا مبحث شیمی که سر جمع ۸ صفحه تست بود. ( و صدالبته ۱۰ صفحه هم جزوه و مثال بود :| ) 

باشگاه نرفتم ولی به دروغ گفتم که رفتم. ولی دوش گرفتم. دوش رو نیاز داشتم‌ :/

از کِی نسبت به دروغ گفتن حس بدی دارم؟ -_-

فردا هم درسمو میخونم، هم بالاخره کار ترجمه‌م رو شروع میکنم. 

خواستم فن فیک isolation رو شروع کنم به خوندن و ترجمه‌ی همزمان (انگلیسیه) ولی اینقدر لحنش بزرگانه و به قول خودش، صریح بود که حالم بهم خورد. نمیدونم شاید اگه از اول اون شکلی شروع نمیکرد بهتر بود. (تازه خیلی هم بریتیش بود، حتی نصف خواننده‌هایی که ظاهرا نیتیو انگلیسی زبان بودن هم کامنت داده بودن این کلمه یعنی چی xD دیگه چه برسه به من) آخه من از کجا بدونم، تعریفشو توی یوتیوب شنیده بودم و میدونستم کاپلش درامیونه (دریکو + هرماینی) منم کلا قبل‌ترها درامیون ساپورت میکردم، اصلا این دوتا خیلی بهم میان :O

هرماینی رو از همون اول که تازه آخرین جلد رو تموم کردم خداروشکر توی سایتا و انجمنا فهمیدم هرمیون نیست و هرماینی درسته، در نتیجه تو زبونم جا افتاده. ولی دریکو ناموسا خیلی سخته تو ذهنم جا بیفته :| با اینکه دراکو بازم غلطه :| اسم کاپلشون هم مجبورم نکنین «دریماینی» صدا کنم که با دمپایی میفتم دنبالتون :|