(نوشته در سوم دی، ساعت 23)
آیوی به شدت داره ایگنورم میکنه
و این دقیقا یه چرخهی تکراری شده
هی من با دوست صمیمیهام در طول زمان
همهش به همین ختم شده
اَه.
امشب جشن یلدای دانشکدهمون بود و خیلی خوش گذشت
و توی پکهای خوراکی هم که بهمون دادن فال حافظ هم بود
و من مال خودم رو که باز کردم باز هم برگام ریخت چون این سرس دیگه خیلی واقعی بووووووود یعنی چییییییییییی
"از دیده خون دل همه بر روی ما رود =-=-= بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود
ما در درون سینه هوایی نهفتهایم =-=-= بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود"
درد دل زیادی داری که نمیتوانی به هرکسی بگویی. رو به سوی معشوق خود میکنی ولی او هم صدای دل شما را نمیشنود و رو برمیگرداند و از بیتفاوتی همه دلتنگ هستی. خودت فردی پاکدل هستی به خدایت توکل کن و بدان اگر خدا بخواهد مراد دلت را خواهد داد.
وای برگام ریخته از شدت اینکه هر کلمهش مو به مو درست بودددد
به آیوی هم نشون دادم و اون چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد
آیوی هم فال خودش رو که خوند مال اونم خیلی دقیق بود
بهش میگفت داداش به زیردستانت یکم بیشتر اهمیت بده 😂😂😂
و یه چیزای دیگه که درست بودن ولی نه در حدی که مال من درست بود ولی خب بازم
بعدش آیوی گفت "نیاز دارم که این فال رو ایگنور کنم"
خیلی دلم میخواست بگم" دقیقا همون جوری که این چند روز من رو ایگنور میکردی؟!"
ولی چون جلوی بقیه بودیم نگفتم :/ (الان توی چتمون گفتم بهش)
فالم رو هم به بقیه نشون ندادم هر چند از ریکشنم فهمیدن خیلی دقیق بوده
و moon حدس میزد ربط داره به فال قبلیم (نه اصلاً ربطی نداشت 🤡🤡🤡)
آیوی قشنگگگگ میدونه که داره ایگنورم میکنه و قشنگگگگ هم میدونه که منم میدونمممممممم
اَه اَه اَه
وای خدای من.
خب بگو دوستم نداری :(
دیشب ولی بغلم کرد
ولی کاملاً بغل از روی عذاب وجدان بود
وای خدایا من چقدر mommy issues دارم
وقتی روی istj کراش بودم daddy issues رو میدیدم
گفتم داداش من با یه دختر قرار میذارم این مشکل حل میشه
دیدم نه باباااااا دقیقا mommy issues هم دارم D:::::::
هعی. هر چند که از پشت بغلم کرد (البته از جلو یکی از هماتاقیهاشون داشت بغلم میکرد و آپشن دیگهای نداشت)
و دستاش دور کمرم و سرش تکیه روی قسمت پایین گردنم.
هعی.
چه فایده. (باید به خودم بگم غلظ نکنننننننن ولی خب.)
دیشب دیگه دیده بودم خیلی داشت ایگنورم میکرد.
وای خدایا چقدر بیترتیب اینا رو تعریف کردم.
راستش دیروز موقع ناهار خیلی ساکت بودم. پریشبش حداقل 2 ساعت گریه کرده بودم سر آیوی.
و بعد آیوی هم سر میز بود تقریباً نزدیکم.
و دیگه بالاخره که دید اینقدر من بیحال و ساکتم پرسید "خوبی؟"
یه جورایی این "خوبی" با یه لحن خاص، بین ما یه رمزه.
منم سر تکون دادم و به زور گفتم "نه"
وای خدایا انگار داشت گریه میگرفت
خیلی زود هم کلاس مجازی رو بهونه کردم و برگشتم خوابگاه
هر چند که ده دقیقه بعد از راه افتادنم پیام داد و جدی ازم پرسید "الارا، خوبی؟ چی شده؟؟"
که منم خیلی تمیز جواب دادم که "نگران نباش، اتفاقی نیفتاده" (بعد از کلاس)
که داداش گلمون تا ساعت 7 فـ*کینگ غروب سین نکرد D::::::::
و بعد پرسید که الان اتاقتون هستی و اینا که بیام ببینمت و اینا
منم خیلی کوتاه جواب میدادم و بدون اموجی و این چرت و پرتا
که در زد و گفتم بریم یه بستنیفروشی نزدیک که یه سری از همکلاسیهامون داشتن میرفتن
منم زود آماده شدم و رفتیم
توی راه برگشت هم ما دو تایی برگشتیم
و اونم پرسید یادم نیست دقیقا چی ولی تو مایههای اینکه "are you mad at me?"
که منم تصحیحش کردم به اینکه "I'm not MAD at you."
و اونم با خندهی nervous گونانه اصلاح کرد که "are you... sad at me؟!"
و خب تهش هم توی خیابون حرف نزدیم چون من بهش گفتم سختمه توی خیابون
توی خوابگاه هم که نمیشد
در نتیجه اصلاً حرفی نزدیم.
بعداً که رفته بودم اتاقشون هم من رو ایگنور میکرد
تهش که خواستم خداحافظی کنم برم رفته بود مسواک بزنه
منم با دوستاش درد دل کردم (صد درصد که نگفتم از آیوی ناراحتم)
و اونا هم بغلم کردن
و بعدش آیوی که برگشت تعجب کرده بود که من رو توی بغل اونا میدید
و بعد من همین جوری گفتم خیلی سربسته براشون
هر چند که آیوی خودش میدونست
و از پشت بغلم هم کرد (همون که تعریف کردم)
خیلی gentle رفتار میکنه کلاً
اون سری هم که داشت موهام رو نوازش میکرد (این پست) خیلی یواااااش دست میکشید
این سری هم وقتی دستاش رو داشت میآورد جلو خیلییی آروم بود. god that's so smexy.
و بدش هم که من داشتم ادامه میدادم یک لحظه moon بهم گفت الارا میخوای یه ذره آب بخور
واقعاً بغضی بودم انگار
و همین جوری داشتم آب میخوردم و حرف میزدم کم کم
و وقتی ساکت بودم آیوی پرسید: "Would a hug help?"
و منم گفتم "It always helps"
و بعد اونم گفت که لیوانت رو بذار کنار پس و بعد بغلم کرد
موقعی که توی بغلش بودم به مدلی که بغلم میکنه دقت کردم
هر دو تامون میریم سمت چپ اون یکی
من همیشه دستم رو از پایین میذارم روی قسمت بالای کمر / کتف / شونه
و اون همیشه دستش رو از روی بازو و شونههام (از کنار / بالا) رد میکنه
و انگار گردنهامون بهم میچسبه و آیوی بعضی وقتها خودش رو adjust میکنه و سرش رو میچرخونه و حس میکنم زیر چونهش روی گردنم قرار میگیره
و من دلم میخواست دستم رو یه مقدار بالاتر بیارم که از پشت موهاش رو نوازش کنم ولی وقت نشد
خلاصه که این جوری.
و بعدش هم که الان اومده در جواب اون پیام بالایی که گفتم، این رو نوشته (ادامۀ مطلب)