چهارشنبه با دو تا از دخترا و دو تا از پسرا رفتیم کریم‌خان

خوش گذشت

اون فروشگاه استیکر رو رفتیم

و من کم کم داره از اون دختره خوشم میاد

یه دختره‌ست که می‌دونم بای هم هست

اینجا "شیرو" صداش می‌کنم.

حس می‌کنم اونم کم کم داره از من خوشش میاد؟ امیدوارم.

و اینکه آیوی.... نمی‌دونم. کم کم دارم مووآن می‌کنم ویگه.

الان اتاق آیوی‌اینام. آیوی داشت توی دفترش یه چیزایی می‌نوشت. منم یهویی به ذهنم رسید بنویسم. می‌خواستم بنویسم.

و اینکه پنجشنبه هم طبق معمول با مامان بابا دعوام شد. دیگه به پارت ثابتی از دیدنشون تبدیل شده. اه.

:(

درس‌ها.... کاری براشون نکردم. باید کاری کنم. نمی‌شه این طوری.

خسته‌م.

:(((