170~ دیشبببب

وای دیشب رفتیم بیرون به مناسبت تولدم

البته هنوز تولدم نشده ولی یکم زودتر رفتیم :>

رفتیم مهرادمال و من توی اون طبقه‌ش که سرای فرهنگ و هنرشه

یه دختره رو دیدم که یه کتاب درباره‌ی BTS رو داشت می‌ذاشت سرجاش

منم جرات پیدا کردم و پرسیدم "آرمی؟" اونم گفت آرههههه

استی هم بود (هر چند که نیستم ولی انگیزه‌ای شد که برم یه چند تا آهنگشون رو گوش بدم، آقا یه چند تا آهنگشون که زیاد معروف نیستن ولی خوبن پیشنهاد بدین :">)

بعدش پرسید بایست کیه گفتم یونگی، بعد انگار دستاش رو باز کرد یه لحظه انگار می‌خواست بغلم کنه بعد انگار متوجه شد یه جوریه که آدم هفت پشت غریبه رو بغل کنه 😂😭😭😭 بعد دستش رو دراز کرد دست داد

بعداً توی یه طبقه‌ی دیگه هم که بودم دوباره به م برخورد کردیم البته من ندیومشون ولی خودش اومد دوباره با من حال و احوال پرسی کرد D: رفیقشم معرفی کرد که اونم رفیقش هم آرمی و استی بود

تیریپ دختره و قیافه‌ش رو هرچی زوررر میزنم یادم نیست ولی فکر می‌کنم سن و سالش در حدود راهنمای باشه

فکر کنم یه سوییشرت قهوه‌ای خفن تنش بود؟! یادم نیست دقیقققق

عینکی هم بود؟ یا رفیقش عینکی بود؟ یا جفتشون؟

آره خلاصه حافظه‌ی کوتاه مدتم در این حد داغونه :">>>

خلاصه که داداش حتی اسمای همدیگه رو هم نمیدونیم ولی اگه تونستی این پست رو پیدا کنی 😂😭 که فکر کنم شانسش ۱ در میلیون باشه 😂😭😭 آره ما در خدمت هستیم :>

تهش هم که رفتیم یه کافه رستوران پیتزا خوری :>

وای توی اون رستورانه اولش که وارد شدیم یه پسره بود که پیشخدمت بود و ما رو راهنمایی کرد برای میز و اینا؛ به چشم برادری واقعاً پسر خوبی بود 😂😭 خیلی برخوردش عالی بودددد

و منم کنار پیتزام یه نوشیدنی مارگاریتا سفارش دادم که یه ته مزه‌ی عجیبی داشت و نتونستم تمومش کنم ولی مامانم خوشش اومد 😂😭

کیک هم گرفتیم ولی فقط باهاش عکس گرفتم و گذاشتیم برای فرداش که امروزه :>

آره خلاصه :)

169~

اقا سرم به طرز وحشتناکی شلوغه

بزودی میام تایید میکنم کامنتا رو :">

ببخشین :""">

+بعداًنوشت: تایید شدن همگی :>

168~ رصد دیشب

دیشب تنهایی رفتم پشت بوم

و دهنم از سرما سرویس شد (یادآوری برای بعدا: دستکش بپوش)

دستکش نپوشیده بودم چون می‌ترسم جلوی دست و پام باشه

ولی اونقدری سرد شد که پشیمون شدم 😭😂

بعد از کلی تلاش (۴۰ دقیقه سر جمع)

صور فلکی شکارچی + کلب اکبر + کلب اصغر + دو پیکر (جوزا) + ارابه‌ران + شیر (اسد) رو تشخیص دادم

و ۶ تا ستاره (مطمئناً) رو با تلسکوپ رصد کردم

۱. اول از شباهنگ شروع کردم (سیریوس :>) که آسون تر از همه‌ست؛ یه ستاره‌ی آبی و هاله‌ی سرخ O:

بعد هم سعی کردم ابط الجوزا رو رصد کنم که فکر کنم دیدمش ولی مطمئن نیستم خودش بود یا نه در نتیجه نشمردش

۲. رفتم سراغ رجل جبار (پای شکارچی :>) که اون هم ستاره‌ی سبزی بود با هاله‌ی نارنجی

بعد هم دهنم سرویس شد تا دو پیکر رو مطمئن شدم که خودشه و پولوکس و کاستور رو رصد کردم (الان فهمیدم اسم اون سگ دوسر توی خوب‌های بد بدهای خوب از کجا اومده D:)

بعد هم ارابه ران رو پیدا کردم ولی ثور رو نتونستم :/ ارابه ران هم ستاره‌ی آلفاش که عیوق هست رو رصد کردم

در نهایت هم رفتم سراغ اسد که نزدیک دوپیکر بود و قلب الاسد (رگولوس :)) ) رو رصد کردم که ستاره‌ی آبی روشنی بود :>>>

اصلا هرچی تلاش کردم نتونستم دب اکبر یا ذات الکرسی رو پیدا کنم

ماه هم معلوم نبود اصلا کجاست :|

آره خلاصه اینم از رصد ما :">

167~ بیانیه

بیانیه: کادو تولد و عیدی‌هام رو می‌خوام جمع کنم تلسکوپ بخرم :)))

.

+ امشب با همین تلسکوپی که الان دارم می‌رم پشت‌بوم رصد :)

هدف‌هام:

- شکارچی (جبار) + اگه خدا یاری کنه سحابی‌ش + ابط الجوزا + رجل جبار

- سگ بزرگ (کلب اکبر) + ستاره‌ی شباهنگ (کاروانکش / شعرای یمانی)

- سگ کوچک: شعرای شامی

- شیر (اسد) + قلب الاسد

- ثور + خوشه‌ی پروین اینم اگه خدا یاری کنه

- ذات الکرسی + خرس بزرگ (دب اکبر) + خرس کوچک (دب اصغر) البته اینم اگه خدا یاری کنه + ستاره‌ی قطبی

- ماه: دهانه‌ی ارسطو

البته برای ماه چند تا دهانه‌ی دیگه‌ش هم روشن هستن خب ولی این ارسطو الان یه مقدار سایه داره که جزئیات رو بهتر نشون می‌ده :>

اینایی هم که نوشتم "خدا یاری کنه" = بتونم اصلاً ببینمشون با این وضعیت آلودگی نوری :)

هوا صافه و تازه چون برف هم اومده آلودگی هوا هم فعلاً خبری نیست

بعداً میام این پست رو آپدیت می‌کنم که چیا رو تونستم ببینم :>

+ از این به بعد پستایی که درباره‌ی ستاره‌ها و نجوم رو می‌نویسم با تگ Orion مشخص میکنم :)

166~ party party yeahhh

دیشب وقتی داشتم از بالکن سفره رو می‌تکوندم یه دفعه متوجه آسمون شدم و تونستن مثلث زمستونی رو تشخیص بدم DDDD:

وای باورنکردنی بود. به خصوص که اخیراً در موردش مطالعه کرده بودم. خیلی محشر بودددد :>


کادوی تولدم رو سفارش دادمممم :>>>>>> کل کتابای پرسی جکسون به زبان اصلی :>>>>>>> وای ذوقوقوقوقمنصچصنثچصتیچص

165~

خیلی خوشحالم که با istj تموم کردم. تازه خیلی هم خوشحالم که فهمیدم اصلاً حسی نداشته بهم و این جوری دیگه عذاب وجدان این رو ندارم که نکنه ناخواسته علاقه‌ای به وجود اومده باشه و اینا D:

نمی‌دونم چرا یه ذره ته دلم غمگینم :| ولی خیلی خوبه که تموم شد

به خصوص با اون مسخره‌بازی و دعوای الکی که با سینوس در آورده بود و الان بعد چند ماه بهم گفته الکیه

برو خدارو شکر کن با دعوا نیومدم تمومش کنم 😏

حتی با اینکه حق داشتم دعوا کنم

خیلی منطقی و اصلاً به دلایل دیگه‌ای گفتم بیا دیگه این ارتباط رو تموم کنیم

البته حتی رابطه‌ی عاطفی هم نبود فقط به دوستی بود

اصلاً اون کلاس همه‌شون آدمای سمی‌ای بودن (بجز یه دختره که خیلی خوب بود)

چقدر خوب شد که تموم کردم

راحت شدم

سری قبلی که اکانتم رو حذف کردم درگیر عذاب وجدانه بودم چون احتمال می‌دادم شاید ۵ درصد احتمال داشته باشه از من خوشش اومده باشه

الان خداروشکر درگیر عذاب وجدان نیستم چون تکلیفم رو روشن کردم باهاش و کاملاً نشون داد که از من خوشش نیومده

بهتر D:

164~ از اون پست طولانیا

پنجشنبه با آ.ن رفته بودم استخر

خواهر کوچیکترش (۱۰ ساله) رو هم آورده بود

بعد با خواهرش حرف زدم، وقتی آ.ن خودش داشت دوش می‌گرفت و ما منتظرش بودیم

یه حرفی که زد این بود که "آبجی‌م می‌گه تو با ما فرق داری"

توی ذهنم مونده.

یعنی فرق داشتنِ خوب یا فرق داشتنِ بد؟


مامان برگشته. برام هایلایتر خریده بود. دو تا بسته‌ن و یکی‌شون پاستلیه با رنگ‌های صورتی، نارنجی، زرد، سبز، آبی، و بنفش

اون یکی به قول معروف vintage عه :> مشکی :| (که در اصل HIDE-lighter عه ایح ایح ایح.) خاکستری (که تن سبز داره و عاشقشم)، کرم (اینم عاشقشم و به خاکستریه میاد) و آبی. این آبی وینتیج با آبی پاستلی‌ش فرق دارن. آبی پاستلی‌ش تن سبز بیشتری داره و آبی وینتیجش بیشتر مثل آسمونه :>

کلی نقاشی باهاشون کردم. این عکس اول مطلبم رو هم با همین خاکستری و کرمه کشیدم D:

سرگرمی موردعلاقه‌م شده کشیدن این درختا. یه دونه‌ش رو هم روی جلد دفترم کشیدم.


چهارشنبه این دختره ه.ح که حدس می‌زنم پنسکشواله بهم یه فتوکارت تهکوک داد که خواهرش گرفته بود. می‌دمش به سنپای، چون که رسماً تهکوکر اعظمه :> برای سنپای که عکس فرستادم خیلیییی ذوق کرد D: (همون عکس جدید تهکوکه که فن‌ها رو جررر داد ایح ایح)


مامان می‌خواد دوباره من رو بفرسته مدرسه. آخه مامان تو نمی‌دونی چقدر اونجا حوصله‌م سر می‌ره و چقدر سخته که بخوام وارد یه جمع بشم. من کلی حرف برای گفتن داره که هیچ کس نمی‌خواد بشنوه. هیچ کس نمی‌خواد به قربون‌صدقه رفتن من برای چایکفسکی گوش بده، هیچ کس نمی‌خواد به اطلاعاتی که از صور فلکی مختلف دارم گوش بده، هیچ کس نیست که بهش توضیح بدم چجوری باید یه جسد رو قایم کنه (به مولا قسم من فقط یه نویسنده‌ی ژانر جنایی‌امممم 😂😭) هیچ کسی دوست نداره یاد بگیره چجوری باید با یه اِپی‌پِن (آمپول خودکاری اپی‌نفرین) کار کنه، هیچ کسی نیست که هری پاتر رو درست و حسابی خونده باشه، هیچ کسی هم نیست که توی روال معمولی زندگی‌ش به استاد شجریان گوش بده، هیچ کسی هم نیست که آرمی باشه یا خیلی جدی به آرکتیک مانکیز گوش بده، هیچ کس به خلاصه‌ی کتاب‌هایی که خوندم و می‌خوام تعریف کنم گوش نمی‌ده، هیچ کس فکر نکنم علایق مشترک با من داشته باشه :) گاددددد

بعد اصلاً کلاس‌ها هم واقعاً حوصله‌سربرن.

هعی ولش کن، حداقل توی خونه نیستم و مجبور نیستم صبح هم تست بزنم. بهتر.


جدیداً عطشم برای خوندن کتاب خیلی زیاد شده. هر کتابی. چه زبان اصلی چه ترجمه. چه داستان چه علمی. فقط دلم می‌خواد بخونم. بخونم و بخونم و بخونم اونقدر که از این دنیا جدا شم.

دفتر نقد کتاب‌هام هم تقریباً کامله. فکر کنم یکی دو تا کتاب باید اضافه بشه. البته بجز نقدها :"> کلی نقد باید بنویسم.


Stop making the eyes at me, I'll stop making the eyes at youuuuuu ;D

- I bet that you look good on the dancefloor - Arctic Monkeys

163~ صداقت

امروز می‌خوام با مامانم حرف بزنم درباره‌ی این آزمونه

امیدوارم به حرفام گوش بده واقعاً

و من رو از اینکه باهاش صادق بودم پشیمون نکنه :]

+ بعداً نوشت: خب دوستان متاسفانه باید برگردم به روال معمولی مدرسه :)))

162~ برگام

واقعاً برگام

واقعاً واقعاً برگام

من آزمون هیچی نخونده بودم

و ترازم به این خوبی در اومد

برگامممممممممممم

البته دوازدهم گند بود و یازدهم خیلی خوب بود