214~ دیروز
خب خب
دیشب با چند تا همکارهای مامانم که باهاشون رفیقه و با بچههای یکیشون و من رفتیم بیرون
طبق معمول رفتیم تنها جای آبرومند شهر کوچیکمون که یه کافه کتابه D::::
و اون خانونه، خانوم ر، بچههاش که ۲ نفرن رو آورده بود، ز و ح
البته یه خانوم دیگه هم بود خانوم ب، که اون دخترش، ت، نیومد
ز دختره ح پسر
خلاصه که ما بچهها یه میز جدا گرفتیم ولی نزدیک به مامانا
من و ز امسال همکلاسی بودیم
البته جمع چهارنفرمون که ت هم باشه کلی بچگی خاطره داریم
و من وقتی کلاس هفتم اینا بودم از سر کاملاً جوگیری و چون همه از "رلهاشون" حرف میزدن روی ح کراش بودم خیلی جوگیرانه (دیگه بچههای ۱۳-۱۴ ساله رو میشناسید)
به هر حال
ح دانشگاه میره، پارسال کنکور داده
و دیروز که هر سه تامون حرف میزدیم، به قول کتاب فارسی درس کباب غاز، تریبون دستش بود و شده بود متکلم وحده
همهش از دانشگاه حرف میزد، تازه خوبه دانشگاه آزاد هم میره
خیلی تک بعدی بود انگار، با اینکه فکر نکنم باشه
ولی خب یه جوری از دانشگاه حرف میزد انگار من و ز هیییییچیییی از دانشگاه نمیدونیم
همهش میگفت آدمای اونجا ۹۹٪خیلی داغونن و اصلاً امید پیدا کردن دوست تا ترم ۳ ۴ رو نداشته باش (بعداًنوشت: دانشگاه دولتی تاپ کشور هم این جوریه؟! دوست پیدا کردن رو تا حدودی میدونم ترم اول نمیشه اعتماد کرد ولی از نظر داغون بودن آدما؟)
بعد هم یه جوری مختلط بورن اونجا رو توضیح میداد انگار خبر نداشته که من ۲ سال تمام توی یه دبیرستان مختلط ایرانی بودم با سمیترین افراد ممکن که قطعاً هیچ کدومشون توی یه دانشگاه درست و حسابی پیدا نمیشن
بعد جالبه صحبتهاش رو به مثلاً دانشگاه شریف هم تعمیم میداد :|
تازه طرفدار مارول هم هست، و یه بحث دهن سرویس کن در مورد civil war داشتیم
اون تیم کاپتان آمریکا بود منم که تیم آیرن من
لعنتی کم نمیاوردددد
منم کم نیاوردممم
تهش دیگه آتش بس کردیم با اومدن سیبزمینی 😂😭
خوراکی هم اولش من یه آیست موکا، ز یه چای، و ح هم یه آیست آمریکانو سفارش داد
بعدش هم یه رول شکلات چیپسی سفارش دادیم
و بعداً هم یه سیب زمینی تنوریطور که یه جور سس مثل آب چلومرغی که مامانم درست میکنه و یه چیز کالباسمانند روش بود
و خیلییی محشر بودددد
بازی رومیزی هم کردیم، یه دست کودتا که من بردم، دو دست اونو که ح برد، یه نصفه دست که من در شرف برد بودم،
بعدش دیگه داشتن مغازه رو میبستن و مجبور شدیم بریم
خلاصه که همه رفتیم خونهی ز و ح اینا که توی حیاطشون بشینیم (مامانشون دعوت کرد)
بعد از اون هم تا ۱ شب کلی حرف زدیم
تهش هم خانوم ب ما رو رسوند خونهمون
بعد جالبه وسط حیاط که من فرامرز اصلانی گذاشته بودم خانوم ب درخواست اهنگ از ابی داد
منم گذاشتم
و بلد بودددد قشنگ می.خوندددد
بعد هم که خواست ما رو برسونه کلی با آهنگهای ابی دور دور کردیم
یه آهنگ "شما" از ابی و یه دونه "گریز"
تیکهی موردعلاقهم همون تیکهی دور دور من و مامانم و خانوم ب بود DDDD:
.
(این پست رو نشستم یه دور ویرایش کردم اینقدر غلط تایپی داشت 😂😭 یه تیکه هم اضافه کردم :-/)