چند دقیقه پیش از فرط استرس امتحان فردا (سیالات) و پریود لعنتی‌م گریه کردم

و مامانم آرومم کرد

و حرف‌های محبت‌آمیزی که زد بغضم رو شکوند و خیلی احساساتی شده بودم

امیدوارم که از پسش بربیام. بعداً میام می‌نویسم چی شد.

+ این چند روزه برای کادوی تولدِ "جلوۀ خرد" (لقبی که واسه guy best friend ام گذاشتم 🙏) با دوست صمیمی‌ش و آیوی داریم برنامه می‌چینیم. امیدوارم که خوب پیش بره. دوست داشتم با دوست صمیمی‌ش هم دوست بشم they both look gae ;)