بالاخره امتحانام تموم شد و راحت شدم
چند روز پیشم پرواز داشتیم و برگشتیم اینجا، تا آخر تابستونم اینجاییم
ولی قبلش سرما خورده بودم من و مامانم، امروز من خیلی خوبم مامان هم بهتر شده ولی هنوز صداش یه جوریه
اتاقم بازار شامه xD پر کوله و چمدون و همه چی
یادم رفته بود اینجا چقدر اتاقم کوچیک تره :|
دیروز مامانم با خالهم تلفنی حرف میزد، گوشی پسرخالهم (11-12 سالشه) رو زدن! :|
جلوی محل کار مامانش منتظرش بوده، داشته با گوشی چت میکرده که موتوری میاد و... گوشیش رو میزنن و در میرن -_-
خالهم هم دو بار زنگ میزنه به گوشی، دزده بعد دو بار زنگ خوردن هم گوشی رو خاموش میکنه
خداروشکر به خود پسرخالهم کاری نداشتن خودش هم مقاومتی نکرده و گرنه دزدا چاقوکش و... :|
خلاصه اینکه مواظب باشید به بچه کوچیک هم رحم نمیکنن، اصلا گوشیتون رو وقتی بیرونید، از کیف و اینا بیرون نیارید :/
تابستون برنامه هایی که دارم: :|
ورزش :|
نوشتن دو تا فن فیکی که شروع کردم
تموم کردن ترجمه یه فیک
زیرنویس زدن واسه last life و hermitcraft ویدیوهای grian
زیرنویس زدن واسه بقیه ویدیوهای ماینکرفتی :|
فیلم دیدن :|
نقاشی :|
زبان :|
فعلا همینا :|