127~ این دختره

(توضیحات: این دختره که همکلاسی و بغل دستیمه برام یه پست اینستاگرام درباره‌ی یه جور چراغ مطالعه که روی خود کتاب قرار می‌گیره فرستاد. اون بالایی هم که روش ریپلای خورده هم واکنش من و بعد واکنش اون نسبت به جواب من بود.)

این دختره واقعاً فکر می‌کنه دوست صمیمی‌مه.

اَه.

چرا کسایی که اونقدر دوستشون ندارم اینقدر من رو دوست دارن و برعکس، اونی که واقعاً بهش اهمیت می‌دم علاقه‌ای بهم نداره؟

+ از این حرف‌ها عذاب وجدان گرفتم.

++ توی جمع با این دختره، یه چالش داشتیم که باید همدیگه رو با ۳ تا کلمه توصیف می‌کردیم. اسم یه یارویی اومد، این دختره هم گفت "خنثی و فقط دوست " و یه چیزی که یادم نیست.

یاروعه هم توی جمعمون نبود (دختر بود) بعداً که برگشت دید که ما داریم این کار رو می‌کنیم، از من پرسید این دختره درباره‌ی من چی گفت، منم گفتم خنثی و یه چیزایی یادم نیست دقیق، بعدش که برگشتم پیش این دختره و اون یارو، دیدم داره میگه "کلمه‌هایی که گفتم بهترین دوست و صمیمی و دوست داشتنی " و... نمی‌دونم چی و چی چی بودن :|

مود من: :o

البته چیزی نگفتم. فقط یادم موند که این دختره در حق اون یارو دورویی کرد.

من این جوری نیستم تقریباً. تقریباً البته.

کامل نمی‌شه گفت.

هیچ کس کامل نیست خب.

126~ status

این چند وقته کلی امتحان داشتم.

دینی رو که گند زدم. برام مهم نیست. اما به خاطر نهایی باید برام مهم باشه. باید تمام تلاشم رو بکنم.

خب من چیکار کنم که نمی‌تونم کلمه به کلمه حفظ کنم؟ :/ من دلم می‌خواد مفهومی یاد بگیرم حداقل.

چند وقتیه فیزیوتراپی میرم. به خاظر زانوی آسیب دیده‌مه. بدک نیست.

باید تست بزنم. خیلی وضعیت درسی‌م (کنکور) افتضاحه.

دو تا درس رو خیلی عالی می‌دم اما بقیه رو گند می‌زنم. همون دو تا درس من رو کشیدن بالا فقط.

از این ور هم که پدرخوانده حتی سین نمی‌کنه پیامام رو :/

حس می‌کنم از پیامام اسکرین شات فرستاده واسه istj . هیچ بعید نیست ازش. به خصوص که وقتی اون پسره‌ی بدبخت (که خیلی هم لاشی بود) روش کراش زده بود. تک تک پیاما و ویسای اون پسره رو واسمون می‌فرستاد. حتی یه سری اسکرین شِیر کرد توی دیسکورد باهامون. انگار داشت کنفرانس میداد. اه.

در نتیجه هیچ بعید نیست از پیامام اسکرین شات گرفته باشه. و مستقیم واسه istj فرستاده باشه.

اصلاً یه وضعی.

چند وقتیه به arctic monkeys هم علاقه‌مند شدم. از آلبوم AM شروع شد. احتمالاً یکی از آهنگاشون رو بذارم برای آهنگ وب.

راستی تازه دیدم انتشارات پرتقال هم هری پاترها رو ترجمه کرده. یادمه چند سال پیش توی سایتشون کامنت نوشتم و گفتم خیلی عالی میشه اگه این کار رو بکنن چون کیفیت ترجمه هاشون واقعا خوبه. بعدش چند وقت پیش رفتم دیجی کالا و دیدم واقعا ترجمه کردنننن :> دلم میخواد تصور کنم که به خاطر کامنت من بوده D: ولی ترجمه های آرزو مقدس و محمدرضا شکاری>>>>>>>

125~

بالاخره رفتم پیوی پدرخوانده

و آروم‌تر شدم.

122~

جوری که سرم شلوغه.

جوری که دلم میخواد زودتر داستانم رو تموم کنم تا بهونه‌ای بشه واسه اینکه آیدی پدرخوانده رو از رفیقم بگیرم و با پدرخوانده درباره‌ی istj حرف بزنم.

جوری که پریشب خوابش رو دیدم. یعنی خواب چتش رو دیدم. اونم توی شاد :| ولی خودش و سینوس بهم تیکه می‌انداختن توی چت تو خواب ولی خیلی غیرمستقیم.

می‌دونم که واقعی نبود. (کیک بود؛ جرررر وای چرا من جدی نمیشم.)

جوری که حس دلتنگی‌م نسبت به istj روی سینه‌م سنگینی می‌کنه.

جوری که حس می‌کنم کلاس زبان این ترم رو دارم گند می‌زنم. اولین منفی در تاریخ کل کلاس‌ زبان‌هام از 12 سالگی رو این ترم گرفتم.

امتحان هندسه‌ی امروز به شدت آسون بود اما وقتگیر؛ اما بدبختی یه سوال رو که معلم روی تخته نوشته بود، وسط امتحان رفت پای تخته و یه "1" رو تبدیل کرد به "x" و تازه اعلام هم کرد رو به بچه‌ها، ولی من حاضرم قسم بخورم که نشنیدم. گفت بهم نمره‌ی اون سوال رو کلاً نمیده. یک و نیم فا*ینگ نمره. تازه نه از بیست، بلکه شاید از 10 یا... نمیدونم. بارم‌بندی نکرده بود سوالا رو. تازه اون سوال رو اگه تغییر نداده بود کاملاً درست حل کرده بودم. تازه حی اگه می‌فهمیدم که تغییرش داده و با صورت جدید هم حل میکردم، بازم به جواب می‌رسیدم. البته یه سوال جایزه‌دار رو حل کردم که احتمالاً نمره‌ش رو جبران می‌کنه. نمی‌دونم. ولی گریه‌م گرفت بعد کلاسش. دوستام هم که همچنان باهام شوخی می‌کردن. اَه. یه سردردی هم گرفتم بعدش که هنوزم مونده.

جوری که کل تستای مبحث شتاب ثابت تا سر نمودارهاش رو باید امروز بزنم. 200 فا*ینگ تست.

جوری که دارم فحش میدم. فحش دادن کار زشتیه ولی. شخصیت آدم رو پایین میاره. من فقط وقتیایی که به خودم حرف میزنم شاید فحش بدم. به دیگران هیچ وقت فحش نمیدم، حتی اگه خیلی ناراحتم کرده باشم، حتی توی دلم هم فحش نمیده. یه چیزی جلوم رو میگیره.

121~

از سختگیری‌های الکی مدرسه‌مون متنفرم :/

120~ I loved and I loved and I lost you

چون نیاز داشتم درباره‌ی istj یه مقدار بنویسم.

ادامه‌ی مطلب کلی متنه. اگه حوصله‌ش رو داشتین بخونین

# ادامه نوشته

118~

یه مقداری عذاب وجدان دارم که اکانتم رو دیلیت کردم

دلیلش اینه که می‌گم اگه برفرض حتی یک درصد، istj از من خوشش اومد بود، نکنه دلش رو شکسته باشم

ولی خیلی بعیده

به هرحال آخر خرداد که بهش گفتم ازش خوشم اومده خیلی محترمانه و به قول معروف جنتلمنانه (:دی) گفت که از من خوشش نمیاد

هر چند رفتار های بعدش خیلی گیج کننده بود

به هر حال یک نفر از اون جمع سه نفره حداقل داشت من رو به بازی می‌گرفت

و من از سوژه شدن متنفرم

از اینکه اهمیت بدم، اما توضیحی بهم داده نشه متنفرم.

+ پدرخوانده هم بدبختی اکانت تلگرامش رو دیلیت کرده. یه رفیق دارم که می‌تونم ازش آیدی پدرخوانده رو بگیرم، ولی نمی‌دونم این کار رو کنم یا نه. دلم می‌خواد با پدرخوانده دردودل کنم.

116~ مدرسه

مدرسه‌ها فردا باز می‌شن و من هم که دیگه سال آخر مدرسه‌مه، به امید خدا سال بعد یه دانشگاه توپ :>

+ خدایا تورو خدا عمومی برنگرده کنکور 🥲

113~

شیمی 2 و شیمی 1 و هندسه 2 موندهههه

شیمی 2 یک سوم آخرش

شیمی 1 تقریبا یک سوم از اولش و 1 سوم از آخرش

هندسه‌ی 2 هم نصفش عملا (کلا 30 تا تست بیشتر نیست ولی.)

من چجوری می‌خوام اینا رو امشب تموم کنم؟ ا... اعلم.

احتمالا شیمی 2 و یک سوم آخر شیمی 1 رو امشب تموم کنم

یک سوم اول شیمی 1 و بقیه‌ی هندسه هم بمونه واسه فردا

وای یه کوه خلاصه هم مونده. هیچی خلاصه ننوشتم این دو هفته.

شت شت شت.

105~

وای امروز رفتم عکس کارت ملی‌م رو گرفتم

وای وای وای

ولی خوب افتادم با اینکه سه تا جوش داشتم و آرایش نکرده بودم و فقط یه ذره تینت لب زده بودم

جالب بود :|

دو سال دیگه خود کارتش رو میدن :|

104~ آزمون و آهنگ و چیزای دیگه

نتیجه‌ی این آزمونم تا حد زیادی به خاطر خوش‌شانسی بود و اینکه هندسه مبحث خیلی آسونی بود.

باید بهتر عمل کنم.

+ آهنگای ویگن >>>>>>

+ آهنگای فرامرز اصلانی >>>>>>

+ آهنگای داریوش >>>>>>

وای ولی من از بچگی با آهنگای ابی، گوگوش، هایده و مهستی، ستار، حبیب، داریوش و همه‌ی اینا به همراه مایکل جکسون، مادرن تاکینگ و جنیفر لوپز توی ماشین بابام بزرگ شدم :>

در حال حاضر سلیقه‌ی موسیقی‌م این جوریه که هرچی خوب باشه و محتوای نسبتاً خوبی داشته باشه و قشنگ باشه.

پلی‌لیستام داره شبیه پلی‌لیست باباها میشه. به خودم افتخار می‌کنم 😂

دلم می‌خواد با پارتنری که ندارم بریم اُپراهاوس‌های مختلف، و اجراهای چایکفسکی رو ببینیم. وای چایکفسکی >>>> قطعاً‌ دلم می‌خواد،یکی از قرارهایی که در آینده می‌رم همین باشه. کنسرتوی پیانوی چایکفسکی، یا حتی کنسرتوی ویالون. وای کنسرتوی ویالون سیبلیوس >>>>>>

خدایا.

احساس خستگی دارم.

دلم میخواد ذهنم رو تا حد زیادی خالی کنم و با اطلاعات جدید دوباره پرش کنم. جالبه.

+ باور کردن این که ۶-۷ ماه دیگه ۱۸ سال کاملم می‌شه سخته. به بابا گفتم، اونم گفت "ولی عقلت همون ۸ ساله مونده" 😂 منم در جواب گفتم "فکر می‌کنم بلکم کمتر هم شده باشه" 😂😂😂

102~

دیروز با سنپای رفتیم یه کافه کتاب خیلی معرکه :>

وای خیلی خوب بود

وای توی ترجمه‌ها برداشته بودن بوسه رو سانسور کنن، می‌نوشتن "رد محبتی روی گونه‌اش گذاشت" جررررر بعد نسخه‌ی انگلیسی کتابه که بود ما مقایسه میکردم میخندیدیم xD

یه دفتر کاملا سفید هم گرفتم که بشه یه اسکرپ بوک خفن امیدوارم :>

و راپیدم هم داغون شده بود و یه راپید 0.3 هم گرفتم

بعدش هم رفتیم کافه‌ش و اون شیک نوتلا سفارش داد و من شیک وانیل (که گفته بود دوستاش امتحان کردن) ولی خوشم نیومد :/

یه چیز کیک کاراملی هم گرفتیم که هر چیزی توش بود بجز کارامل :|

خوش گذشت ولی :>

بعدش خواهرش و دامادشون اومدن و منم دیگه خدافظی کردم و رفتم :>

بعد که رسیدم خونه دیدم دفتری که گرفتم خط دار بوده و حواسم نبوده که خط دارههههه

خداروشکر گذاشتن عوضش کنم :">

96~

پیرو این پست (کلیک کنید)

یه هفته گذشت و هیچ کدوم پیام ندادن :)

تهش خودم رفتم پیوی istj و ناراحتی‌م رو گفتم و گفتم می‌خوام حقیقت رو بدونم.

می‌دونین، حس می‌کنم یه خورده آسیب دیدم. هرچقدر هم که شوخی یا جدی بوده باشه.

دلم نمی‌خواد به ناراحتی‌م بپردازم.

آرومم. خوبه.

95~ سردرد

سرم به طرز عجیبی درد می‌کنه. :/

+دلم می‌خواد یه برچسب اضافه کنم به اسم (چرت and پرت) ولی نمی‌خوام سیستم تمام انگلیسی برچسب‌های وب رو خراب کنم :/

92~

باز پدرخوانده اومده میگه "وای عزیزم تو چقدر ساده‌ای اینا دعواشون الکیه 😂😂😂😂"

وای از اینکه بهم می‌خنده متنفرم

از اینکه اصلاً بهشون اهمیت می‌دم متنفرم

اگه این دعواشون (سینوس و istj) الکی بوده باشه گاوشون زاییده

بعد سینوس میاد میگه "😂😂 راست یا دروغ خودتون رو درگیر نکنید"

خب این یعنی چی؟

(تاییدی نکرد که الکی بوده یا واقعی)

این چه مسخره بازی‌ایه.

باید همون موقع که جلوی سینوس از istj تعریف کردم و [تقریباً] عین خیالش نبود می‌فهمیدم اینا الکی دعوا کردن.

هرچند همچنان یه بخشی از وجودم میگه دعواشون الکی نبوده و واقعی بوده. istj که نمیاد به من دروغ بگه اونم وقتی دید دارم اونقدر اهمیت می‌دم. (یعنی اینقدر می‌خواسته منو بازیچه کنه؟)

هم وسط دعواشون ۲ بار، هم بعدش، پرسیدم "این شوخی بوده؟" گفت "نه".

وای به حالش اگه این دعوا الکی بوده باشه.

به هرحال الان فقط پدرخوانده داره میگه دعواشون الکیه. این دو تا که چیزی نمیگن.

به پدرخوانده گفتم "اسکرین شاتی چیزی داری که این دعواشون الکیه؟" گفت "نه ولی من اینا رو میشناسم نمیان دعوا کنن اونم اونقدر مسخره"

منم توی گروه فقط نوشتم "ای کاش اهمیت نمی‌دادم." و لفت دادم.

لفت دادنم یه خورده طول کشید چون داشتم یه خورده از پیامای قبلی گروه رو میخوندم.

به درک.

به خودم حق می‌دم عصبانی باشم. تا نیان روشن نکنن که جریان واقعاً چی بوده برنمی‌گردم. شاید اصلاً زدم جفتشون رو بلاک کردم. یا همه‌شون رو.

اگه هم نیان توضیحی بدن، دیگه معلومه چقدر براشون اهمیت دارم.

89~

خیرسرم اومدم کتابخونه درس بخونم مثلاً

گاد

85~ random sh!t

خدایاااااا چرا اینقدر درسا ریختن سرمممممم


از یکشنبه‌ی هفته‌ی آینده با قدرت برمیگردم به باشگاه تکواندو :>


کلاس زبانم خوب پیش میره. راضی‌ام از معلمه


istj یه هفته پیش بهم گفت بهش پیام ندم چون اعصابش از سینوس خورده. منم فقط گفتم خیلی خب و هیچی نگفتم. هیچ پیامی ندادم. 4 روز بعد ساعت 8 صبح پیام داده ببخش اون روز اینطوری حرف زدم دست خودم نبود اعصابم خورد بود. بعد من گفتم اشکالی نداره درک میکنم (واقعا هم درک میکردم) و پرسیدم الان بهتری؟ بعد هیچی نمیگه :|||| بعد تو گروه یه چی میگم با سرعت نور بهم ریپلای میکنه :| چته istj؟ چته؟!


باز خوبه رابطه‌ی عاطفی‌ای شروع نشده بینمون و فقط دوستیم و گرنه خیلی اعصابم خورد بود. واقعا در حال حاضر شرایط ورود به یه رابطه رو ندارم و خودم هم میدونم این موضوع رو.


ای کاش دغدغه‌ی کنکور رو نداشتمممممم

تازه باید واسه آزمون نمونه دولتی هم عمومی ها رو هم بخونم اَی خِداااااااااا


دارم فیلم‌های مارول رو به ترتیب انتشار میبینم و رسیدیم به caption amerca: civil war و نصفه دیدمش فعلا. و محض اطلاع من تیم آیرن‌من هستم xD آیرن‌من رو بیشتر از کاپتان امریکا دوست دارم، مود تره و تازه تایپش هم entp عههههههه

78~

خب خب خب

این چند وقته کلی اتفاق افتاده

نمیدونم از کجا شروع کنم :>

امروز باید فیزیک میخوندم و نصفه نیمه موند.

بالاخره واسه سنپای و خودم کتاب سفارش دادم. البته قول داده بودم کادوی تولدش فیک بنویسم ولی خب تنبلی کردم و پشت گوش انداختم. بزودی می‌نویسم TT

دلم میخواد با چند نفر جدید آشنا بشین که از اواسط سال تحصیلی قبلی با همدیگه دوست شدیم:

پدرخوانده: یه دختره‌ست و سر اینکه موقع بازی مافیا "پدرخوانده" رو نوشت: "پدرخانده" از اون موقع بهش این لقب رو دادم.

سینوس: این یه پسره‌ست که داستان لقبش هم مفصله و بمونه واسه بعد.

istj: این هم یه پسره ست که با سینوس رفیقن و من هم روی این بشر کراش بودم.

همچنان هم ذره ذره در ارتباطیم xD

وای کلی خاطره هست که باید تعریف کنم :">

76~ بازگشت باشکوه

خب خب خب

من برگشتم

وای خدا کلی وقت بود نبودم

بیشترش هم به خاطر تنبلی بوده :">

وای کلی چیز دارم که باید تعریف کنممممم

بالاخره هم ماموریت 2 ساله ی والدینم تموم شد و برگشتیم ایران.

اونجا هم روی یکی کراش زده بودم که اصلا داستانی دارد چه داستانی... .

وقت کنم میام و تعریف کنم :>

و از اون ور هم که گوشیم سوخت :| و مامانم هم باید راضی کنم که برام بگیره...

البته گوشی خیلی داغونی بود و مال عهد بوق بود ://///

وای برم به وباتون سر بزنم و کامنتا رو تایید کنم :>

فعلااااا D:

75~

خب خب خب بالاخره برگشتم D:

خب بذارید تعریف کنم این چند وقته چی شده.

خب اول از همه که کلاسمون بچه‌های خیلی وحشتناکی هستن. خیلی مسخره‌ن و یه ذره هم احترام برای معلما قائل نیستن. (نه نه اشتباه نکنین، من خرخون یا خودشیرین نیستم، اما احترام معلم رو نگه میدارم.)

هیترای بی تی اس کلاسمون (یعنی رسما کل کلاس، منهای من و دوستم :-|) هم چند روز همه‌ش روی تخته مینوشتن love bts تا اعصاب من رو خورد کنن. ( رفتارای مسخره‌ی دیگه) اولین بار اعصابم خورد شد ولی خودم رو کنترل کردم، دفعه های بعدی دیگه داشت از شدت حماقتشون خندم میگرفت :| xD

ولی ببین اینا فقط واسه این هیتر شدن، چون من آرمی بودم! فکر کن آدم چقدر میتونه بیکار باشه :|

بعدش هم با دو تا از رفیقام رفتیم کتابخونه و من ایده‌ی این رو دادم که کل کتابخونه رو بریزیم و مرتب کنیم :> (نه نه، هنوز دیوونه نشدم)

و خب بین خودمون سه تا رای‌گیری کردیم و من شدم کتابدار ارشد D: که میشه مدیر کتابدارا که خودمونیم :| مسئول کتابخونه از آدم بزرگا نداریم :| تازه با اینکه ارشدم ولی وظایفم خیلی بیشتره و مثل یه کتابدار عادی هم هستم :| :>

و تا الان نزدیک 90 % مرتب شده، فقط یه چیزاییش مونده.

بدی کتابخونه ی مدرسه اینه که اتاق استراحت معلما هم هست؛ و خیلی هم کوچیکه. در نتیجه دارم تلاش میکنم مسئولین مدرسه رو قانع کنم تا بذارن کتابخونه رو منتقل کنیم به طبقه‌ی سوم، جایی که قبلا کلاس بود اما یکی از کولراش خرابه و نمیشه به عنوان کلاس استفاده کرد، اما به عنوان کتابخونه خیلی عالیه چون یه کولرش کار میکنه، فضاش دلبازه، همیشه تصور میکنم که وقتی یه کتابخونه‌ی درست و حسابی بشه، چی میشه :>>> حالا چرا نمیذارن که اونجا کتابخونه بشه؟ چون احتمالا میخوان اونجا رو یه کلاس کنن :| چیزی که روی مخه اینه که مدرسه اصلا به کتابخونه اهمیت نمیده. اصلا. تا الان هیچ مدرسه ای ندیدم که کتابخونه‌ش واسه‌ش مهم باشه و فعال باشه.

وای ولی من عاشق کتابداری ام. بچه تر که بودم یه سری که رفته بودم کتابخونه ی شهرمون، به کتابداره گفتم میخوام در آینده کتابدار بشم. اونم گفت نشو، آینده ای نداره (منظورش از نظر حقوق بود) و منم بیخیالش شدم. ولی شاید در آینده کتابخونه‌ی خودم رو زدم :>

بذار واستون توصیف کنم اگه طبقه‌ی سوم کتابخونه بشه، چه شکلی میشه:

وقتی از پله ها بالا میری، به فضای دلبازی میرسی با یه کوه پنجره که کلی فضای سبز رو نشون میدن و فوق‌العاده زیبان. قفسه ها چیده شدن و یه کتابدار مهربون (خودم xD) بهتون کمک میکنه تا چیزی که دنبالشون رو پیدا کنین... موسیقی کلاسیک داره پخش میشه و خیلی آرامش بخشه، چند نفر قفسه ها رو دارن نگاه میکنن و یه نفر داره سر یکی از میزها نقاشی میکنه.

کتابخونه، مکان امن منه. و دلم میخواد مکان امن آدمایی مثل من که توی مدرسه‌مون هستن هم باشه. دلم میخواد این حس خوب کتابخونه ها رو با همه‌شون به اشتراک بذارم.

74~ oh sh!t here we go again

بله اگه شما هم مثل من ۱۰ تا تکلیف انجام نشده و فردا ۳ تا آزمون دارید و هنوزم دارید توی پینترست اسکرول میکنین، تبریک میگم شما یک xntp به تعویق انداز هستین.

+آخر هفته آزمون دارم و میتونم بگم توی این دو هفته ۵ درصد از مطالبی که باید رو خوندم. بدون اغراق

+اشکالی نداره فردا کل کتابای تخصصی دهم ریاضی رو جمعش میکنم D: پس‌فردا هم وقت دارما D::::::

*Nervous laughter*

73~

بچه‌های کلاسمون انگار یه ذره آدم‌تر شدن :|

+ البته ممکنه یه رفتاری کنن که یهو بگم: ″nevermind، اینا همون احمقای سابقن.″

70~ wolf cut and more to say for y'all

فردا مامانم آرایشگاه میره قراره من رو هم ببره که موهامو بالاخرهههه کوتاه کنم D:

از اول تابستون دارم بهش میگم، آخر تابستون بالاخره داره میبره :|

مدلشم میخوام wolf cut بزنم، سرچ کنین واستون عکساش میاد

و واسه‌م مهم نیست که خیلی افتضاح در بیاد (هر چند امیدوارم که افتضاح در نیاد :|)

+دیروز رفتیم دندون پزشکی و این دکتره عالیییی بود، یه مرد جوون سم (ولی از اون سم‌های بد که آدم معذب بشه نبود) و خیلی باحوصله و بادقت کار میکرد، آمپول بیحسی که به دندونم زد حتی حسش هم نکردم

++ بعدش هم رفتیم یه کتابفروشی، منم یه کتاب خریدم به همراه سی‌دی رزتا استون کره‌ای، امیدوارم بزودی بتونم بشینم کار کنم :/ و کتابفروشی هم خیلی مزه داد، هم دو تا نقاشی کشیدم و امضام رو پاش زدم (حالا انگار خیلی خوب شده بودن :|) و روی یکیش هم نوشتم «لایف گز آن» و «لاو یورسلف»، که اگه یه آرمی دید متوجهش بشه D: و مکعب روبیک یکی از کارکنان رو هم حل کردم. اولش که چشمم بهش افتاد، توی مرحله‌ی آخر حلش بود و بلافاصله فهمیدم که شکسته. (مکعب روبیک رو اگه از هم باز کنین و دوباره رندوم توی هم بذارین حتما به این معنا نیست که بشه حلش کرد) و ازش پرسیدم «این شکسته نه؟» و گفت «آره» و بعد قطعه‌هاش رو در آوردم و بعد جابه‌جا کردم، اولش باورش نشد که بلدم، ولی بعدش دوباره بهمش ریختم و از اول حل کردم، بعد که حلش کردم پشماش ریخت xD وسطاش که میگفت: «ولش کن از صبح ملت دارن میان هیچ کی نتونسته حلش کنه» و بعد حلش کردم و برگاش ریخت شوکه شد xDDD

70~ dang it

یعنیاااا

امروز یه الم شنگه (امیدوارم درست نوشته باشم) راه انداختم اعضابم خورد شد

ویندوز رو که دادیم عوض کردن یه سری چیزاش رو انجام نداده

فونت هیچی

پات پلیر هم نداره - که میتونم ردیفش کنم امیدوارم

و آفیسشم ۲۰۰۷ عهههههه

من قبلا با ۲۰۱۹ کار میکردم اصلا عادت ندارم بعد این ۲۰۰۷ یه قابلیتای لازمی رو ندارههههه

خلاصه اینکه دوباره میخوام بدمش لااقل آفیسو ردیف کنه :|

69~ Windows Seven

هیچی ویندوز هفت نمیشه D:

امروز لپ تاپم رو دارم میدم به یکی از آشناهامون ویندوز عوض کنه

ویندوز هفته ولی دوباره همون ویندوز هفت میخواد بریزه :|

باید خودمم یاد بگیریم مامانم میگه تو که اینقدر از لپ تاپ سر در میاری یه ویندوز بلد نیستی عوض کنی؟ :|

+ * نگاه کردن به عدد پست و ریز ریز خندیدن و این ور و اون ور رو نگاه کردن *

67~ books are people whom i live among

دیروز که رفتیم دندون پزشکی، بعدش رفتیم مهرادمال ولی زیاد طول نکشید.

خیلی حیف شددددد

ما هر وقت بریم مهردادمال، من کلا توی طبقه‌ی پنجمش که کتابفروشی و هنریه اطراق میکنم :>

و این سری هم این قدر خفن بوددددد

کلی نمایشگاه بود اونجا! به خلوتی همیشه نبود. یه گالری نقاشی واسه خیریه راه افتاده بود، یه بازارچه‌ی سفال و ظرف های خوشگل، و یه نمایشگاه نقاشی دیگه که وقت نکردم ببینم و یه جا واسه یه کوه ساز موسیقی مختلف. :>

ولی خیلی زود مامانم بهم زنگ زد که بیا بریم کار داریم :| کلا میخواست یه مغازه‌ی بخصوص رو ببینه و بعدش بره.

ولی حیف شد. دلم میخواد یه بار سنپای رو هم انجا ببرم و کلی طبقه‌ی 5 رو بگردیم :>

+ طبقه‌ی اول هم یه کافه بازی داره. ولی من دو بار از پله‌هاش رفتم بالا، ولی خب از جوش خوشم نیومد و دو ثانیه نگذشته رفتم پایین. احتمالا باید یه بار بابام رو با خودم بکشونم اونجا.

++ دفعه‌ی قبلی یه گرند پیانوی مشکی هم بود که این سری جابه‌جا کرده بودنش. دفعه‌ی قبلی وقتی من داشتم روی یه میز رو بروی پیانو، کتابایی که خریده بودم رو میخوندم، دو تا پسر اومدن و هر دو تاشون هر کدوم یه آهنگ رو با مهارت زدن و بعد رفتن. ای کاش میتونستم آهنگایی که زدن رو پیدا کنم. هر دو تاشون رو با گوش‌هام میشناختم.

65~ It's you, again.

امروز رفتیم بیرون پارک بانوان با سنپای و خیلی مزه داد D:

بیشتر حرفامون هم درباره خواب‌های من و فیک "اسلحه" بود که داره میخونه؛

خیلی فیک خفنی به نظر میاد (جنایی و معمایی با نویسنده‌ی عالی که خیلی خوب همه چیز رو بهم مربوط کرده.) ولی من نمی‌خونمش، چون اسمات سنگین داره.

+ هعی خدا :/ یکی یه فیک جنایی خوب ولی بدون اسمات معرفی کنههههه

واسم یادگاری هم داد.

یه جامدادی و یه دفترچه با طرح فلامینگو :>

دارم فکر میکنم دفعه‌ی بعدی که برگردم پیشش، واسه‌ش یه دفتر می‌خرم، و با دستخط خرچنگ قورباغه‌ای که دارم، اول هر صفحه دیالوگ‌های فیک‌های مورد علاقه‌ش رو بنویسم.

شاید انجام بدمش.

+ الانم دارم به paper hearts که داره از وبم پخش میشه گوش میدم و حس دلتنگی، دلم رو گرفته. خیلی زود دلم واسه سنپای تنگ شد :/

63~ entp :)

(برای دیدنش کلیک)

دوباره تست mbti دادم و بعلهههههه entp-a

خودم هم معتقدم که آره من اهل برنامه ریزی نیستم، چرا entj قبلا در اومده بودم :|

60~ marry go round of life ~

چند روز پیش رفتیم خونه‌ی عموم اینا و دختر عمو و پسرعموم رو بعد از سه سال دیدیم

وای پسرعموم از من 2 سال کوچیکتره یعنی یه قدی کشیده (قبلا نصف من بود xD)

چرا اینقدر پسرا قد میکشنننننن (حالا خوبه خودمم قدم متوسط رو به بالاست و اینو میگم)

و اینکه دخترعموم چقدر مودههههه

هشت سال ازم بزرگتره (قکر کنم اگه درست حساب کرده باشم) ولی بازم خیلی باهم جور شدیم

اون اهل فیلم و کتابه البته بیشتر کتاب

و انگلیسی رو خودش یاد گرفته و آلمانی و ترکی اصلا خیلی خوبه

هم اون به من فیلم و کتاب معرفی کرد هم من

خلاصه که خوش گذشت اون شب D:

59~

وای این چهار روزه مثل چی مریض بودم

دو بار هم دکتر رفتیم دومی گفت امیکرون گوارشیه

وای دهنم سرویس شد از دلدرد و دلپیچه

به یه دارو هم چنان حساسیتی نشون دادم که داشتم یعنی میمردم

امروز خیلی بهترم

خلاصه اینکه زنده‌ام 😂😭