190~ آی دختره

یه دختره هست

ف.ش.

این دختره رو من چند تا امتحان پیش توی حوزه‌ی امتحانی دیدم

هم قیافه‌ی اون برای من آشنا بود، هم قیافه‌ی من برای اون

خلاصه که این به شدت وایب 🌈 می‌داد (پیرهن چهارخونه پوشیده بود روی فرم مدرسه‌ش)

خلاصه که این سر یه امتحان کنار من افتاد

منم از جوراب‌هاش تعریف کردم (جوراب‌های کیوت گاو پویشده بود 😂🥲)

آره بعد اونم کلی تشکر کرد و اینا

خلاصه که گفتیم چقدر قیافه‌هامون برای همدیگه آشناست

بعدش پرسید "تو پشتیبانی قلمی چی نبودی؟" گفتم "نه والا" 😂

بعد گفت "من یه نفر رو توی قلمچی می‌شناسم شبیه توعه، البته ناخوشگل‌تر از توعه"

بیچاره نمی‌دونست دقیقاً از چه کلمه‌ای استفاده کنه 😂😭

خلاصه که آره

توی این چند تا امتحانم در حد یه دست تکون دادن همدیگه رو دیدیم

این امتحان آخری اومد میزم رو پیدا کرد قبل امتحان

گفت "وای کلی استرس داشتم نکنه تجربی باشی و امروز نیای" 😂😭

و بعدش بهم گفت که بعد از امتحان اگه می‌تونم وایسم که تبادل آیدی و اینا کنیم

منم گفتم باشه و اینا حتماً D: این شکلی دقیقا با همین قیافه‌ی D: 😂

و اونم خیلیی ذوق کرد و وقتی داشت از سالن بیرون می‌رفت با کلی ذوق و دوان دوان خیلی این مدلی که "ایول " رفت بیرون 😂😭🤝

خلاصه که حس می‌کنم شایدددد روی من کراش بود؟

منم یه مقداری ازش خوشم اومد

وبی بعد از امتحان هرچقدر صبر کردم نیومد 😭😭😭🥲😂 شاید هم قبل از من رفته بود

خلاصه که این جوری

دارم فکر می‌کنم به یکی از همکلاسی‌هام که خیلی آمار این و اون رو داره پیام ببینم ببینم می‌تونه برام آیدی‌ش رو دربیاره 😂

البته فعلاً که کنکور 🥲🤝

189~

تا الان کلا فقط امتحانای فیزیک و شیمی رو بیست می‌شم.

فردا هم گسسته رو بدیم و امیدوارم حداقل یه بیست هم اونجا بگیریم :/

187~

وای خدایاااا

هندسه 3 رو دیگه دارم نمی‌تونممممممم

1 و نیم نمره فقط چون سوال رو برعکس خودندمممممم

سوالی که کاملا بلد بودممممممم

گاااااااااد

منِ شاگرد زرنگ 17.75 بشم شاید D:::::::::::::::::::

تا آخرین لحظه داشتم می‌نوشتم وقت نکردم چک کنم

وقتی گفتن 5 دقیقه مونده گرخیدم، سوال آخر بودم اونم سوال سنگینی بود

یه لحظه استرس داشت من رو می‌گرفت، داشتم می‌لرزیدم، به خودم گفتم یا خدا اِلارا تو نمی‌تونی این رو تموم کنی

کاملاً بلد بودم سواله رو و کاملاً مسیرش رو می‌دونستم به خاطر همین هم هیچ وسطاش هم به مشکلی چیزی نخوردم

ببین سوالا کاملاً از کتاب بود، حتی یه تیکه‌ش هم از کتاب نبود

چند تا سوال حتی تمرین های کتاب بودن

فقط یه سوال شاید اونم سوال بازتاب بود، تا حالا توی کتاب ازش سوالی نداده بودن، توی نهایی‌های پارسال هم خبری نبود، ولی خب نکته‌ش کاملا توی کتاب بود و در نتیجه کاملاً سوال درستی هم بود

ولی اماااان از وقت

سوالاش خیلی وقتگیر بودن چون طراح می‌خواست تو راه زیادی رو برای یه جواب طی کنی، نه اینکه طراح بخواد فکر تازه‌ای به سرت بزنه

بعد جالب ته همه‌ی کلیدها می‌نویسن "همکاران رامی لطفاً به پاسخ‌های صحیح دیگر هم نمره دهید"، بعد این یکی نوشته بودن "نه تورو خدا، ما خیلی راه‌حل ها رو کاملاً نوشتیم، فقط طبق کلید ما تصحیح کنین تا 'عیدالیت آموزیشی' رعایت بشه" :|

البته یه جورایی موافقم‌ها، واقعاً هم راه‌حلها رو واسه هر سوال کامل نوشته بودن، ولی خب اینکه این جوری توی کلید جار بزنی یه جوریه :|

سر همین چک نکردن و بی‌دقتی‌هام این همه نمره از دست دادم

و فقط 0.25ش اشتباه خودم بود :)

گاددددد

184~ کیونکور زیبان

امروز کلاس جمع‌بندی زبان مدرسه بود (من فکر کرده بودم مجازیه نگو حضوری بوده :|)

ظاهراً معلم زبانمون گفته سوالای زبان خیلی آبکی بوده :|

گادددد

آخه زن، بشین یه دور اون متن‌های عجیب غریبش رو بخونننننن

لعنتی آخه.... :/

نصف بچه‌های تقریباً خالی دادن رفتن

خیلیا 1 سوم آخر ورقه‌شون رو دادن رفتن (جالبه سر کنکور ریاضی ولی تا آخر وقت همه نشستیم چیزی هم نگفتن)

اینقدر سخت بودددددد

به خصوص از نظر لغات

اَی خِداااااا :|

183~

وای یه مسابقه‌ی خوش نویسی قرآن شرکت کرده بودم (یعنی برای کل بچه‌های مدرسه اجباری کرده بودن)

بعد من حتی به بهونه‌ی دستخط داغونم حتی نمی‌خواستم شرکت کنم دیگه مجبوری شرکت کردم

الان مدیر مدرسه پیام داده برگزیده شدی، یکشنبه بیا مدرسه برای مرحله‌ی استانی

(خیلی وقت بود از این ایموجیای بلاگفا استفاده نکرده بودم )

181~ کیوینکور

خب خب

کنکورم رو دادم

کنکور ریاضی در کل یه چیز متوسطی بود و اونقدر خوب و خفن عمل نکردم اما با ز.ی. که اونم شاگرد زرنگه حرف می‌زدم اونم مثل من داده بود

مود چند تا از همکلاسی‌هام که درسشون خوب نیست وقتی اومدن بیرون اینجوری بود که "وای چقدر آسون بود، ۳-۴ تا زدم" :||||||

کنکور زبان رو اما ازخودم راضی‌ام با اینکه سخت بود

لعنتی متناش خیلی سنگین بود

اولین متنش که درباره‌ی اونجای توریستی آفریقایی بود راحت بود

دومین متنش رسماً یه متن تخصصی روانشناسی بود :| درباره‌ی "شایعات"، اون سخت بود

و متن آخرش درباره‌ی دیدگاه ادبیات غربی قرن ۱۹ ام درباره‌ی تمدن پارس بود، درباره‌ی اینکه مثلاً توی داستاناشون سرزمین پارس یه جای خیلی گل و بلبلی بوده

تاریخچه‌ی جالبی بود ولی خیلی سخت بوددددد

در کل چون حس می‌کنم زبان سخت بوده راضی‌ترم و خیالم راحت‌تره و به نظرم یه رتبه‌ی خفن در حد زیر ۵۰ توی زبان بیارم ان شاء الله تعالی

ریاضی ولی اصلاً نمی‌دونم

زبان ولی مشکل اصلی دامنه‌ی لغاتم بود

تست‌های اصطلاحاتش هم دو تاشون رو اصلاً نزدم

و یه مقدار هم گرامر ولی مشکل سنگین‌تر لغات بودن

خلاصه که اینجوری

دیروز هم یه دعوای اساسی با مامانم کردم و هرچی توی دلم بود رو ریختم بیرون

الان یه جوری‌ایم که انگار اون دعوا اتفاق نیفتاده اصلاً ولی خب بازم صمیمی نیستیم

ولی اصلاً از حرفایی که توی دعوام زدم پشیمون نیستم

بهترین نتیجه‌ی این دعوا این شد که دیگه مامان به درس‌هام کاری نداره

گاد

+ پی‌نوشت: مادربزرگم می‌گفت یکی از فامیلای نسبتاً دورمون (البته دور نیستن همزمان هم فامیل مادربزرگمن هم فامیل شوهرخاله‌م اینا) آمار کنکور من رو گرفته :) برگام ریخت :| البته مامان بزرگم گفت که یه پسر همسن من دارن که اونم کنکور داشته و به خاطر همین خبر داشتن :-|

180~

حسابان سخته :(

+ توی خواب دیشبم داشتم از همه چی مشتق می‌گرفتم :|

173~ راه بیفت سامان؛ جرت بدم من رسیدیم خونه

دیشب ساعت ۳:۳۰ که از خونه‌ی خاله اینا برگشتیم رفتم نوبت دوم کنکور رو ثبت نام کردم :|

تازه فکر کن ساعت ۳ صبح هم همچنان سایته کلی کشش می‌داد تا load بشه :////

164~ از اون پست طولانیا

پنجشنبه با آ.ن رفته بودم استخر

خواهر کوچیکترش (۱۰ ساله) رو هم آورده بود

بعد با خواهرش حرف زدم، وقتی آ.ن خودش داشت دوش می‌گرفت و ما منتظرش بودیم

یه حرفی که زد این بود که "آبجی‌م می‌گه تو با ما فرق داری"

توی ذهنم مونده.

یعنی فرق داشتنِ خوب یا فرق داشتنِ بد؟


مامان برگشته. برام هایلایتر خریده بود. دو تا بسته‌ن و یکی‌شون پاستلیه با رنگ‌های صورتی، نارنجی، زرد، سبز، آبی، و بنفش

اون یکی به قول معروف vintage عه :> مشکی :| (که در اصل HIDE-lighter عه ایح ایح ایح.) خاکستری (که تن سبز داره و عاشقشم)، کرم (اینم عاشقشم و به خاکستریه میاد) و آبی. این آبی وینتیج با آبی پاستلی‌ش فرق دارن. آبی پاستلی‌ش تن سبز بیشتری داره و آبی وینتیجش بیشتر مثل آسمونه :>

کلی نقاشی باهاشون کردم. این عکس اول مطلبم رو هم با همین خاکستری و کرمه کشیدم D:

سرگرمی موردعلاقه‌م شده کشیدن این درختا. یه دونه‌ش رو هم روی جلد دفترم کشیدم.


چهارشنبه این دختره ه.ح که حدس می‌زنم پنسکشواله بهم یه فتوکارت تهکوک داد که خواهرش گرفته بود. می‌دمش به سنپای، چون که رسماً تهکوکر اعظمه :> برای سنپای که عکس فرستادم خیلیییی ذوق کرد D: (همون عکس جدید تهکوکه که فن‌ها رو جررر داد ایح ایح)


مامان می‌خواد دوباره من رو بفرسته مدرسه. آخه مامان تو نمی‌دونی چقدر اونجا حوصله‌م سر می‌ره و چقدر سخته که بخوام وارد یه جمع بشم. من کلی حرف برای گفتن داره که هیچ کس نمی‌خواد بشنوه. هیچ کس نمی‌خواد به قربون‌صدقه رفتن من برای چایکفسکی گوش بده، هیچ کس نمی‌خواد به اطلاعاتی که از صور فلکی مختلف دارم گوش بده، هیچ کس نیست که بهش توضیح بدم چجوری باید یه جسد رو قایم کنه (به مولا قسم من فقط یه نویسنده‌ی ژانر جنایی‌امممم 😂😭) هیچ کسی دوست نداره یاد بگیره چجوری باید با یه اِپی‌پِن (آمپول خودکاری اپی‌نفرین) کار کنه، هیچ کسی نیست که هری پاتر رو درست و حسابی خونده باشه، هیچ کسی هم نیست که توی روال معمولی زندگی‌ش به استاد شجریان گوش بده، هیچ کسی هم نیست که آرمی باشه یا خیلی جدی به آرکتیک مانکیز گوش بده، هیچ کس به خلاصه‌ی کتاب‌هایی که خوندم و می‌خوام تعریف کنم گوش نمی‌ده، هیچ کس فکر نکنم علایق مشترک با من داشته باشه :) گاددددد

بعد اصلاً کلاس‌ها هم واقعاً حوصله‌سربرن.

هعی ولش کن، حداقل توی خونه نیستم و مجبور نیستم صبح هم تست بزنم. بهتر.


جدیداً عطشم برای خوندن کتاب خیلی زیاد شده. هر کتابی. چه زبان اصلی چه ترجمه. چه داستان چه علمی. فقط دلم می‌خواد بخونم. بخونم و بخونم و بخونم اونقدر که از این دنیا جدا شم.

دفتر نقد کتاب‌هام هم تقریباً کامله. فکر کنم یکی دو تا کتاب باید اضافه بشه. البته بجز نقدها :"> کلی نقد باید بنویسم.


Stop making the eyes at me, I'll stop making the eyes at youuuuuu ;D

- I bet that you look good on the dancefloor - Arctic Monkeys

163~ صداقت

امروز می‌خوام با مامانم حرف بزنم درباره‌ی این آزمونه

امیدوارم به حرفام گوش بده واقعاً

و من رو از اینکه باهاش صادق بودم پشیمون نکنه :]

+ بعداً نوشت: خب دوستان متاسفانه باید برگردم به روال معمولی مدرسه :)))

162~ برگام

واقعاً برگام

واقعاً واقعاً برگام

من آزمون هیچی نخونده بودم

و ترازم به این خوبی در اومد

برگامممممممممممم

البته دوازدهم گند بود و یازدهم خیلی خوب بود

161~ اه

لعنتی

بشین پای درسات دیگه

اه.

خسته شدیم.

155~ جشن‌های مدرسه

چند روز پیش جشن داشتیم و به شاگردای اول تا سوم کلاسا جایزه دادن

و منی که هر سال از اول دوران تحصیلم شاگرد اول بودم، امسال برای اولینننن بار شاگرد دوم شدم اونم با اختلاف یک صدم. بله دوستان درست شنیدید. یک صدم لعنتی.

ز.ی. ۱۹.۸۴ شد. من ۱۹.۸۳ :)

البته جالبه توی کارنامه‌ای که بهمون دادن معدلم رو زدن ۱۹.۷۷ :| ولی توی لوح تقدیرم نوشتن ۱۹.۸۳ :||||در نتیجه حدس می‌زنم نمره‌ی ز.ی. هم بیشتر اعلام شده.

جایزه هم یه قمقمه‌ی فلاسکی دادن که هوشمند بید :| و دمای مایع داخلش رو خیلی جدی جدی نشون می‌ده :|✨️

لازم داشتم، دمشون گرم. می‌خواستم برم دنبالش که یکی بخرم ولی خودشوت جایزه دادن. خیلی هم عالی D:

امروز هم جشن داشتیم این بار برای اونایی بود که ورزشی و... مقام آوردن. توی سالن اجتماعات بود (که در اصل یه تیکه‌ی جداشده از راهروی طبقه‌ی همکف مدرسه‌ست :|)

و به بچه‌ها اجازه دادن هرکی دلش می‌خواد بره میکروفون رو بگیره دستش و آهنگ بخونه D: منم که اصلاً معروفم DDD:

رفتم مهره‌ی مار و قصه‌ی عشق و امشوشوشه و سی دخت هاجرو خودمو تو گل می‌پلکونم رو خوندم D: دیگه بعدش به زور یه دختره‌ی دیگه میکروفون رو از دستم گرفت 😂😭 البته حق هم داشت هر کی بالا میاد ته تهش ۲ تا آهنگ می‌خوند بعد من اون لحظه توی یه تیکه کاغذ (صفحه‌ی آخر کتابی که داشتم می‌خوندم) و یه مداد پلی لیست آهنگای سمی که یادم میومد رو نوشتم که آماده باشم واسه خوندن 😂😭

آره خلاصه.

در کل مدرسه مزخرفه ولی :/

اَی خِدا.

154~ اَه.

باز هم یه روز در مدرسه و یه روز پر از حس هیچ کاری توی مدرسه نکردن.

واقعاً حس می‌کنم الکی رفتم مدرسه که فقط وقتم رو بگذرونم و امتحان شیمی رو بدم.

فردا هم امتحان حسابان داریم. مشتق. نمی‌دونم چه حسی باید نسبت بهش داشته باشم.

دلم خوراکی می‌خواد.

دلم می‌خواد نیازی نباشه درس بخونم. من خیلی درس خوندن و مطالعه رو دوست دارم، اما دوست ندارم به خاطر کنکور مطالعه کنم.

جدیداً به کنکور زبان فکر می‌کنم. به خصوص از وقتی معلم زبان مدرسه در موردش حرف زد. تا الان هر فکری در مورد کنکور زبان می‌کردم فقط به شکل گزینه‌ی دوم بود. اولویت اولم کنکور ریاضی بوده. ولی الان فکر می‌کنم نکنه هم علاقه‌م به زبان بیشتر باشه و هم توانایی‌م؟

جفتش هم تلاش می‌خواد. جدی.

ای کاش لااقل درس بخونم. بعضی وقتا آرزو می‌کنم ای کاش به جای باهوش بودن، پشتکار داشتم. الان حس می‌کنم هم هوشم رو از دست دادم هم تلاش کردنم بدتر شده.

اَه.

سایفر ۲ ورس نامجون کاملاً قابلیت بایس رکت کردنم رو داره. در حال حاضر بایسم یونگیه. قبلاً جونگکوک بود. از اولی که آرمی شدم (۴ سال پیش تقریباً) بایسم جونگکوک بود. هیچ وقت تغییر نکرده بود. الان یه ۳ هفته‌ای هست که بایسم یونگیه. البته بیشتر حس ot7 دارم. ولی خب.

خسته‌ممممممممچصتخصخصاثحتص.

بچه‌های کلاسمون خیلی احمق به نظر میان. نمی‌دونم چرا.

چرا اینقدر تنهام؟ لابد به خاطر اینه که همچین تصوری در موردشون دارم.

واقعاً من تنهام انگار. تمصوسوصصمصوچ۱تثحقاثحث

خدایا.

خدایا کمک کن.

باید درس بخونم. باید مشتق تست بزنم. این تستای لعنتی..

خسته‌ممممممممممممم

همیشه‌ی خدا انگار گرسنه‌مه. اَه. چاق شدم. امروز توی کلاس یه بحث راه انداختن که اگه می‌تونستین یه چیزی رو در مورد خودتون یا بدنتون تغییر بدین چی بود. منم گفتم شکمم. یکی دو نفرشون هم گفتن خب باشگاه بروووو آب کنننن. منطقی بودن و خیلی رک، ولی من یه حس بدی گرفتم. اَه.

اونقدر هم هیکلم بد نیست.

دلم می‌خواد یه چیزی بخورم. نون بربری با شیر سرد. خالی خالی.

دلم می‌خواست گلایه کنم. هنوز هم دلم می‌خواد.

147~ what...

(برای دیدن عکس کلیک)

آره اینم از آزمون این سری ما که در کل افتضاح بود و تنها مورد مثبتش شیمی 3 بود. برگام.

145~ کارنامه

چقدر به دبیر دینی بدبخت فحش دادم توی دلم.

تو ورقه ۱۸.۵ شدم مستمر هم بهم ۱۹ داده. تنها مستمر ۱۹ رو اون بهم داده. بقیه‌شون مستمر ۲۰.

شیمی هم سر یه بی‌دقتی مسخره شدم ۱۹.۵. اونم چی؟ جذر ۱۶ رو نوشتم ۸ 😀😀😀 برگه‌هامون رو بهمون داد فهمیدم

اون بچه‌های عوضی کلاسمون هم که تا معلم فیزیک پرسید شاگرد اول کی شده گفتن نزده توی کارنامه‌هامون. (کارنامه هشدار رتبه‌ی بچه‌ها رو زده بود، ولی این کارنامه نه.) بعدش یکی پرسید به نظرتون کی شاگرد اول شده همه‌ی اون عوضیا گفتن "ز.ی. معلومه دیگه"

ز.ی. خودش دختر خیلی خوبیه، ولی این عوضیا جوری رفتار می‌کنن انگار از آسمون نازل شده.

عوضیا.

اسم این حس چیه؟ حسادت؟! :)

قبلانا فکر می‌کردم آدم حسودی نیستم چون کسی از اطرافیانم توی شرایط مدنظرم از من بالاتر نبود. یعنی کسی نبود که حتی شرایط اینکه من بهش حسادت کنم رو داشته باشه، در نتیجه این حس حتی گاه می‌خواست به وجود بیاد هم قابلیتش رو نداشت.

الان که این دختره یکم از من بالاتره باید ببینم حسودی می‌کنم یا نه.

جالبه ولی این حس هرچی که اسمش هست، قدرتمنده. قدرتش رو حس می‌کنم. انگیزه‌ی لعنتی‌ای که بهم می‌ده رو حس می‌کنم.

144~

ترازم بالاخره بالا رفت ولی چه فایده؟ کلا 3000 نفر و خورده‌ای این آزمون بودن....

+ کلاس زبانم رو پیچوندم. نباید این کار رو می‌کردم. ولی خب چیکار کنم، هیچ مشقی ننوشته بودم و هیچ آمادگی‌ای برای پرسش نداشتم.

هعی.

++ فکر کنم چند تا از درس‌هام رو کم گرفته باشم. در حد 19 و خورده‌ای...

+++ دلدرد لعنتی‌ای که نمی‌دونم دلیلش چیه ولم نمی‌کنه. شاید به خاطر ناهار بوده.

142~ بالاخره

بالاخره تموم شددددددد

وای خدا

این امتحانای بوقققققققق

ولی جمعه آزمون قلمچیه که باید سنگ تموم بذارم

و بعدش هم دقیقاً یه هفته بعد درسای جدید TT

خدایا کمک.

141~

کیه که فردا امتحان سلامت و بهداشت داره و می‌دونه باید بخونه ولی نمی‌خونه؟ آهاااا آفرین من DDDD:::::::::::

+ امتحان آخره.

134~ هعی

این آزمون رو بدجوری گند زدم.

اَه.

کلاس زبان امروز رو پیچوندم

جلسه‌ی آخر بود حوصله‌ش رو نداشتم :/

130~ کنکور

کنکور رو ثبت نام کردم خودم

خدا رحم کنه

برام آرزوی موفقیت کنین :<

اونقدر موقع وارد کردن اطلاعات می‌ترسیدم که حتی تاریخ تولدم رو هم از روی شناسنامه نوشتم 🗿🗿🗿🗿

126~ status

این چند وقته کلی امتحان داشتم.

دینی رو که گند زدم. برام مهم نیست. اما به خاطر نهایی باید برام مهم باشه. باید تمام تلاشم رو بکنم.

خب من چیکار کنم که نمی‌تونم کلمه به کلمه حفظ کنم؟ :/ من دلم می‌خواد مفهومی یاد بگیرم حداقل.

چند وقتیه فیزیوتراپی میرم. به خاظر زانوی آسیب دیده‌مه. بدک نیست.

باید تست بزنم. خیلی وضعیت درسی‌م (کنکور) افتضاحه.

دو تا درس رو خیلی عالی می‌دم اما بقیه رو گند می‌زنم. همون دو تا درس من رو کشیدن بالا فقط.

از این ور هم که پدرخوانده حتی سین نمی‌کنه پیامام رو :/

حس می‌کنم از پیامام اسکرین شات فرستاده واسه istj . هیچ بعید نیست ازش. به خصوص که وقتی اون پسره‌ی بدبخت (که خیلی هم لاشی بود) روش کراش زده بود. تک تک پیاما و ویسای اون پسره رو واسمون می‌فرستاد. حتی یه سری اسکرین شِیر کرد توی دیسکورد باهامون. انگار داشت کنفرانس میداد. اه.

در نتیجه هیچ بعید نیست از پیامام اسکرین شات گرفته باشه. و مستقیم واسه istj فرستاده باشه.

اصلاً یه وضعی.

چند وقتیه به arctic monkeys هم علاقه‌مند شدم. از آلبوم AM شروع شد. احتمالاً یکی از آهنگاشون رو بذارم برای آهنگ وب.

راستی تازه دیدم انتشارات پرتقال هم هری پاترها رو ترجمه کرده. یادمه چند سال پیش توی سایتشون کامنت نوشتم و گفتم خیلی عالی میشه اگه این کار رو بکنن چون کیفیت ترجمه هاشون واقعا خوبه. بعدش چند وقت پیش رفتم دیجی کالا و دیدم واقعا ترجمه کردنننن :> دلم میخواد تصور کنم که به خاطر کامنت من بوده D: ولی ترجمه های آرزو مقدس و محمدرضا شکاری>>>>>>>

122~

جوری که سرم شلوغه.

جوری که دلم میخواد زودتر داستانم رو تموم کنم تا بهونه‌ای بشه واسه اینکه آیدی پدرخوانده رو از رفیقم بگیرم و با پدرخوانده درباره‌ی istj حرف بزنم.

جوری که پریشب خوابش رو دیدم. یعنی خواب چتش رو دیدم. اونم توی شاد :| ولی خودش و سینوس بهم تیکه می‌انداختن توی چت تو خواب ولی خیلی غیرمستقیم.

می‌دونم که واقعی نبود. (کیک بود؛ جرررر وای چرا من جدی نمیشم.)

جوری که حس دلتنگی‌م نسبت به istj روی سینه‌م سنگینی می‌کنه.

جوری که حس می‌کنم کلاس زبان این ترم رو دارم گند می‌زنم. اولین منفی در تاریخ کل کلاس‌ زبان‌هام از 12 سالگی رو این ترم گرفتم.

امتحان هندسه‌ی امروز به شدت آسون بود اما وقتگیر؛ اما بدبختی یه سوال رو که معلم روی تخته نوشته بود، وسط امتحان رفت پای تخته و یه "1" رو تبدیل کرد به "x" و تازه اعلام هم کرد رو به بچه‌ها، ولی من حاضرم قسم بخورم که نشنیدم. گفت بهم نمره‌ی اون سوال رو کلاً نمیده. یک و نیم فا*ینگ نمره. تازه نه از بیست، بلکه شاید از 10 یا... نمیدونم. بارم‌بندی نکرده بود سوالا رو. تازه اون سوال رو اگه تغییر نداده بود کاملاً درست حل کرده بودم. تازه حی اگه می‌فهمیدم که تغییرش داده و با صورت جدید هم حل میکردم، بازم به جواب می‌رسیدم. البته یه سوال جایزه‌دار رو حل کردم که احتمالاً نمره‌ش رو جبران می‌کنه. نمی‌دونم. ولی گریه‌م گرفت بعد کلاسش. دوستام هم که همچنان باهام شوخی می‌کردن. اَه. یه سردردی هم گرفتم بعدش که هنوزم مونده.

جوری که کل تستای مبحث شتاب ثابت تا سر نمودارهاش رو باید امروز بزنم. 200 فا*ینگ تست.

جوری که دارم فحش میدم. فحش دادن کار زشتیه ولی. شخصیت آدم رو پایین میاره. من فقط وقتیایی که به خودم حرف میزنم شاید فحش بدم. به دیگران هیچ وقت فحش نمیدم، حتی اگه خیلی ناراحتم کرده باشم، حتی توی دلم هم فحش نمیده. یه چیزی جلوم رو میگیره.

121~

از سختگیری‌های الکی مدرسه‌مون متنفرم :/

116~ مدرسه

مدرسه‌ها فردا باز می‌شن و من هم که دیگه سال آخر مدرسه‌مه، به امید خدا سال بعد یه دانشگاه توپ :>

+ خدایا تورو خدا عمومی برنگرده کنکور 🥲

113~

شیمی 2 و شیمی 1 و هندسه 2 موندهههه

شیمی 2 یک سوم آخرش

شیمی 1 تقریبا یک سوم از اولش و 1 سوم از آخرش

هندسه‌ی 2 هم نصفش عملا (کلا 30 تا تست بیشتر نیست ولی.)

من چجوری می‌خوام اینا رو امشب تموم کنم؟ ا... اعلم.

احتمالا شیمی 2 و یک سوم آخر شیمی 1 رو امشب تموم کنم

یک سوم اول شیمی 1 و بقیه‌ی هندسه هم بمونه واسه فردا

وای یه کوه خلاصه هم مونده. هیچی خلاصه ننوشتم این دو هفته.

شت شت شت.

109~ :/

اِلارا تورو جدت بشین درس بخون پارت ۸۲۷۴۷۲۹ ام

107~ Geometry

چرا تجسم فضایی قبلانا راحت‌تر بود؟ :|

عجیبا غریبا

104~ آزمون و آهنگ و چیزای دیگه

نتیجه‌ی این آزمونم تا حد زیادی به خاطر خوش‌شانسی بود و اینکه هندسه مبحث خیلی آسونی بود.

باید بهتر عمل کنم.

+ آهنگای ویگن >>>>>>

+ آهنگای فرامرز اصلانی >>>>>>

+ آهنگای داریوش >>>>>>

وای ولی من از بچگی با آهنگای ابی، گوگوش، هایده و مهستی، ستار، حبیب، داریوش و همه‌ی اینا به همراه مایکل جکسون، مادرن تاکینگ و جنیفر لوپز توی ماشین بابام بزرگ شدم :>

در حال حاضر سلیقه‌ی موسیقی‌م این جوریه که هرچی خوب باشه و محتوای نسبتاً خوبی داشته باشه و قشنگ باشه.

پلی‌لیستام داره شبیه پلی‌لیست باباها میشه. به خودم افتخار می‌کنم 😂

دلم می‌خواد با پارتنری که ندارم بریم اُپراهاوس‌های مختلف، و اجراهای چایکفسکی رو ببینیم. وای چایکفسکی >>>> قطعاً‌ دلم می‌خواد،یکی از قرارهایی که در آینده می‌رم همین باشه. کنسرتوی پیانوی چایکفسکی، یا حتی کنسرتوی ویالون. وای کنسرتوی ویالون سیبلیوس >>>>>>

خدایا.

احساس خستگی دارم.

دلم میخواد ذهنم رو تا حد زیادی خالی کنم و با اطلاعات جدید دوباره پرش کنم. جالبه.

+ باور کردن این که ۶-۷ ماه دیگه ۱۸ سال کاملم می‌شه سخته. به بابا گفتم، اونم گفت "ولی عقلت همون ۸ ساله مونده" 😂 منم در جواب گفتم "فکر می‌کنم بلکم کمتر هم شده باشه" 😂😂😂

89~

خیرسرم اومدم کتابخونه درس بخونم مثلاً

گاد