217~ کیونکور 2

نتیجه‌ی کنکور تیرم بدتر بود از اردیبهشت

فیزیکش رو فکر می‌کردم بهتر زدم ولی 20 درصد کمتر از چیزی شد که انتظار داشتم.... گادددد

تازه کنکور زبانم هم با اینکه تیر سخت‌تر بود به نظرم و با اینکه درصد تیرم بیشتر شد ولی تراز اردیبهشتم بیشتره

درصدای کنکور ریاضی‌م بدتر بودن

و ترازش هم 700 تا تقریباً کمتر بود

حالا تراز امتحان نهایی بیاد ببینیم چی می‌شه

اصلاً نمی‌دونم چه رشته‌ای قراره بخونم :/

216~ The Owl House

خب خب بالاخره یکی دو روز پیش انیمیشن The Owl House روتموم کردم

جالبه فصل سوم فقط ۳ قسمتِ طولانی‌تر بود 😭

و ای کاش زودتر عضو فندومش شده بودممم

خیلی باحال بود

خوشمان آمد

از representation ش هم خیلی خوشم اومددد (اگه هموفوبیک هستید نبینید :| )

و معرفی می‌کنم کراش جدیدم رین ویسپرززززز [کلیک]

ضمایر ایشون They / Them هست D:

215~

حدس بزنین کی فکر کرده که دیشب باباش جدی گفته که "فردا ساعت ۷ صبح بیدار شو واسه کلاس رانندگی" و امروز تازه فهمیده باباش شوخی کرده؟! :||||

214~ دیروز

خب خب

دیشب با چند تا همکارهای مامانم که باهاشون رفیقه و با بچه‌های یکی‌شون و من رفتیم بیرون

طبق معمول رفتیم تنها جای آبرومند شهر کوچیکمون که یه کافه کتابه D::::

و اون خانونه، خانوم ر، بچه‌هاش که ۲ نفرن رو آورده بود، ز و ح

البته یه خانوم دیگه هم بود خانوم ب، که اون دخترش، ت، نیومد

ز دختره ح پسر

خلاصه که ما بچه‌ها یه میز جدا گرفتیم ولی نزدیک به مامانا

من و ز امسال همکلاسی بودیم

البته جمع چهارنفرمون که ت هم باشه کلی بچگی خاطره داریم

و من وقتی کلاس هفتم اینا بودم از سر کاملاً جوگیری و چون همه از "رل‌هاشون" حرف می‌زدن روی ح کراش بودم خیلی جوگیرانه (دیگه بچه‌های ۱۳-۱۴ ساله رو می‌شناسید)

به هر حال

ح دانشگاه می‌ره، پارسال کنکور داده

و دیروز که هر سه تامون حرف می‌زدیم، به قول کتاب فارسی درس کباب غاز، تریبون دستش بود و شده بود متکلم وحده

همه‌ش از دانشگاه حرف می‌زد، تازه خوبه دانشگاه آزاد هم می‌ره

خیلی تک بعدی بود انگار، با اینکه فکر نکنم باشه

ولی خب یه جوری از دانشگاه حرف می‌زد انگار من و ز هیییییچیییی از دانشگاه نمی‌دونیم

همه‌ش می‌گفت آدمای اونجا ۹۹٪خیلی داغونن و اصلاً امید پیدا کردن دوست تا ترم ۳ ۴ رو نداشته باش (بعداًنوشت: دانشگاه دولتی تاپ کشور هم این جوریه؟! دوست پیدا کردن رو تا حدودی می‌دونم ترم اول نمی‌شه اعتماد کرد ولی از نظر داغون بودن آدما؟)

بعد هم یه جوری مختلط بورن اونجا رو توضیح می‌داد انگار خبر نداشته که من ۲ سال تمام توی یه دبیرستان مختلط ایرانی بودم با سمی‌ترین افراد ممکن که قطعاً هیچ کدومشون توی یه دانشگاه درست و حسابی پیدا نمیشن

بعد جالبه صحبت‌هاش رو به مثلاً دانشگاه شریف هم تعمیم می‌داد :|

تازه طرفدار مارول هم هست، و یه بحث دهن سرویس کن در مورد civil war داشتیم

اون تیم کاپتان آمریکا بود منم که تیم آیرن من

لعنتی کم نمیاوردددد

منم کم نیاوردممم

تهش دیگه آتش بس کردیم با اومدن سیب‌زمینی 😂😭

خوراکی هم اولش من یه آیست موکا،‌ ز یه چای، و ح هم یه آیست آمریکانو سفارش داد

بعدش هم یه رول شکلات چیپسی سفارش دادیم

و بعداً هم یه سیب زمینی تنوری‌طور که یه جور سس مثل آب چلومرغی که مامانم درست می‌کنه و یه چیز کالباس‌مانند روش بود

و خیلییی محشر بودددد

بازی رومیزی هم کردیم، یه دست کودتا که من بردم، دو دست اونو که ح برد، یه نصفه دست که من در شرف برد بودم،

بعدش دیگه داشتن مغازه رو می‌بستن و مجبور شدیم بریم

خلاصه که همه رفتیم خونه‌ی ز و ح اینا که توی حیاطشون بشینیم (مامانشون دعوت کرد)

بعد از اون هم تا ۱ شب کلی حرف زدیم

تهش هم خانوم ب ما رو رسوند خونه‌مون

بعد جالبه وسط حیاط که من فرامرز اصلانی گذاشته بودم خانوم ب درخواست اهنگ از ابی داد

منم گذاشتم

و بلد بودددد قشنگ می.خوندددد

بعد هم که خواست ما رو برسونه کلی با آهنگ‌های ابی دور دور کردیم

یه آهنگ "شما" از ابی و یه دونه "گریز"

تیکه‌ی موردعلاقه‌م همون تیکه‌ی دور دور من و مامانم و خانوم ب بود DDDD:

.

(این پست رو نشستم یه دور ویرایش کردم اینقدر غلط تایپی داشت 😂😭 یه تیکه هم اضافه کردم :-/)

213~

امروز با فیت‌فیت قراره برم بیروننننن

وای خودش هم دعوتم کردددد

یسسسسسس

D:

براتون می‌نویسم D:

.

بعدا نوشت: واقعاً خوش گذشت DDDDD: خیلی خوب بودددد، واقعاً آدمیه که می‌تونم جلوش خودم باشم D:

211~ خطر در خانه‌ی آخر

برگانمممممممم

واقعاً برگانمممم

این چی بود من خوندمممممم

آگاتا کریستی، ای کاش زودتر کشفت می‌کردمممممم

پوآروی لعنتییی چرا اینقدر عالیههههههههه

خیلی خب. آروم باشیم.

اولین کتابی بود که از آگاتا کریستی می‌خوندم، با اینکه تعریفش رو خیلی شنیده بودم و می‌دونستم محشره.

دیروز که رفتم کتابخونه، بالاخره کارتم رو تمدید کردم. و ۵ تا کتاب هم گرفتم D:

که یکی‌ش "خطر در خانه‌ی آخر" اثر آگاتا کریستی و با ترجمه‌ی مجتبی عبدالله‌نژاد بود.

خدای من. چقدر این کتاب محشر بودددد

چقدر پایان محشرتری داشتتتتت

وای وای وای وای

آگاتا خانِمممممم

دیشب نصفه شب تمومش کردممممم

تنها ایرادی که بود توی ترجمه بود که پرش داشت، مثلاً "جپ" بعضی جاها شده بود "جاپ"

ولی بقیه‌ش.... پرفکت بوددددد

اگه حتی یه ذره از ژانر معمایی و جنایی هم خوشتون میاد، این کتاب رو بخونیددددد

حتی نیازی نیست که داستان رو بررسی کنم و باعث لو دادن (اسپویل) داستان بشم.

وای آخراش داشتم به لاکریموسای موتزارت گوش می‌دادم و هیجانش رو ۱۰ برابر کرده بودددد

حصححصصحصحصحصحص

ولُم کنین.

209~ تابستون

تنها نکته‌ی مثبت تابستون همین تعطیلی‌شه

وای ولی خیلی خوش داره می‌گذره D:

چند تا فیلم دیدم، دو فصل از سریال agent carter که محشر بود، لاکوود و شرکا رو هم که کتابش رو خوندم دارم می‌بینمش D:

یه نقاشی رنگ اکریلیک هم شروع کردم که متوجه شدم برای جزئیاتش به قلموی خیلی کوچیک‌تری نیاز دارم و باید یه قلموی حداقل 000 یا کوچیک‌تر بگیرم D:::

یه کتاب درباره‌ی شوستاکوویچ هم دارم می‌خونم. غرور و تعصب رو هم زبان اصلی‌ش رو خریدم. فردا هم می‌خوام برم کتابخونه و پس از 4-5 سال، کارتم رو تمدید کنم D:

خلاصه که اینجوری D:

208~

یا خدا 11 کامنت جدید

خیلی وقته نبودم؟! D::::::::

207~ The Irony

The irony is that:

نمره‌ی فیزیکت، شیمی‌ت و حسابانت ۲۰ باشه

ولی هویت اجتماعی رو ۱۷.۲۵ گرفته باشی :)

(بدترین نمره‌م با اختلافه. بدترین نمره‌ی بعدی‌م، سلامت و بهداشت، ۱۸ عه. )

203~

#آزادی 🗿🔥🔥🔥

بالاخره تموم شددددد

بالاخره این کنکور لعنتی تموم شد

آرهههههههههه

202~ لوکی

تنها کسی که امروز، که پس‌فردا کنکور داره، نشسته یه سریال رو به قول خارجکی‌ها binge watch کرده منم 😔😔😔

فصل دوم لوکی رو دیدم و عالی بود D:

197~

این چند روز رو (از آخرین امتحان) کاملاً هدر دادم. هیچ کاری نکردم.

الان یادم افتاده دوشنبه آزمون دارم. منی که "مثلاً" کل ریاضی‌ها رو توی این چند روزی که گذشت خوندم و تست زدم.

می‌ترسم گندش در بیاد.

واقعاً نمی‌دونم چرا نمی‌تونم خودم رو مجبور کنم درس بخونم.

اه اه اه اه اه

داغونم. با اینکه می‌دونم افتضاحه، ولی باز هم به این کار ادامه می‌دونم. انگار داره عادی می‌شه.

نباید هدر می‌دادم این وقت‌ها رو.

هر روزی که می‌گذشت به این فکر می‌کردم. آیا باعث می‌شد واقعاً شروع کنم؟ نه.

حتی می‌ترسم که فکری که درباره‌ی فردا دارم هم درست باشه. یعنی فردا رو هم به چرت و پرت بگذرونم و درس نخونم.

وای خدا.. خدایا تو که این همه بهم هوش و استعداد دادی، چرا تنبلی رو توی وجودم گذاشتی؟! (یعنی این حرفی که الان زدم، ناشکریه؟ خدایا ببخش :< )

مامان اگه بفهمه این چند روز رو نخوندم جرم می‌ده.

خدایا. کمک. کمکم کن. لطفاً. لطفاً. خواهش می‌کنم.

196~ سنپای

کسی که یه روزگاری صمیمی‌ترین رفیقم بود

کسی‌که با اینکه دو سال تمام توی یه کشور دیگه بودم با این حال هیچ وقت دوستی‌مون ذره‌ای کمرنگ هم نشد

حالا چتش داره توی پایین‌ترین گوشه‌ی تلگرامم خاک می‌خوره :)))

.

(بماند که اول خودش این مسخره‌بازیا رو شروع کرد من رو از چنل دِیلی‌ش (که در اصل یه چنل برای سورپرایز تولد من و برای من بود) ریمو کرد)

تازه ۹۹٪ مطمئنم اون روز (کلیک) من رو پیچونده لعنتی.

و جالبه بعد از اون روز من فقط یه پیام تشکر دادم بعدش دیگه هیچچچچ پیام ندادم

حتی جوابم رو هم نداد فقط یه ریکشن زد

از اون موقع به بعد هم هیچ پیامی ندادیم

و الان که دارم پیام‌های این چند وقت اخیر رو می‌خونم می‌بینم چقدررر من داشتم التماسش می‌کردم (که مثلاً بریم بیرون)

واضح بود دیگه از من خوشش نمیاد

البته یه موردی که بود این بود که من این رفتارهاش رو می‌دونستم ولی می‌ذاشتم به حساب اینکه حالش بده

چون قبلنا هم بی‌حوصلگی‌ش رو دیده بودم

منتظرم کنکور تموم شه فقط که باهاش برای همیشه قطع ارتباط کنم

بدبختی می‌دونی چیه؟ من بجز اون امسال هیچ "رفیق" دیگه‌ای نداشتم، اما اون ۱۰۰ تا بهتر از من رو توی مدرسه‌ش داشت :)

دیگه ذره‌ای برام مهم نیست. امیدوارم زندگی نسبتاً خوبی رو در آینده داشته باشه.

هر چند که هنوز ازش بدم می‌آد و به اون بی‌حسی مطلق نرسیدم. این نشون می‌ده هنوز برام مهمه.

مثلاً وقتی که با istj دیگه همه چی رو تموم کردم و بلاکش کردم، به اون بی‌حسیه رسیده بودم. نه ازش متنفرم نه ازش خوشم می‌آد. تازه امیدوارم که یه آینده‌ی عالی هم داشته باشه! واقعاً اهمیتی برام نداره.

ولی انگار سنپای هنوز برام اهمیت داره. لعنتی.

194~ فیریشگاه آنلاین

برای اولین بار از یه پیج خرید کردم D: (البته یه کانال تلگرامه :| )

از یکی از این کانال‌های تلگرامی که داشتم خواستم خرید کنم

اولش که اون پک گوشواره‌ای که می‌خواستم رو روی هوا زدنش تموم کرد :/

ولی دو تا گردنبند ستاره‌ای گرفتم D: ☆

البته در اصل یه ست بود ولی خب ما که هیچ کسی رو نداریم باهاش ست کنیم در نتیجه از جفتش هم استفاده می‌کینم D;

یه دونه‌ش ستاره‌ی توپره یه دونه‌ش توخالی

الان اونی که توپره رو انداختم گردنم

خلاصه که این جوری :-> از تصوراتم خیلی کوچولوتر بودن ولی جالبه مامانم فکر می‌کرد همین اندازه باشن، البته الان خودم راضی‌ترم که کوچولوترن D:

193~ باغ کتاب

خب دیروز برای اولین بار رفتم باغ کتاب با بابام

و واقعاً با تصوراتم فرق داشت

خیلی داغون‌تر بود

انگار رهاشده به حال خودش مونده بود

نصف دستگاه‌های باغ علم نوجوانانش خراب بود

بماند که اصلاً هیچ کسی اونجا حتی نبود که ازش بلیت بگیریم :|

کتاب‌ها هم گروننن بودن حتی اونایی که انگلیسی بودن و چاپ خود ایرانیا هستن

فقط یه کتاب خریدم ولی کتاب خیلی خفنیه

اسمش هست "سه دخترِ حوّا"

اونجا یه مقداری از اولش رو خوندم به نظرم خیلی جالب بود

با شخصیت پری مقداری همزادپنداری کردم

خلاصه که می‌خوام بخونمش و ببینم چی می‌شه

از طرفی هم یه کتاب دیدم مجموعه‌ی "نامیرا" بود

اونم خیلییی جالب بودددد ولی انتشارات پرتقال بود و بسیاررر گرون

و اسم نسخه‌ی اصلی‌ش رو که دیدم فهمیدم که عه چقدر آشناست

اسمش بود "the gilded ones"

هرچند که دارم می‌گردم توی این فروشگاه‌های آنلاینی که دارم و نیستش :/

خلاصه که این جوری :|

191~

پیروی پست قبلی [این پست]

این دختر شماره‌ش رو داده به یکی از همکلاسی‌هام که به دستم برسونهههه

برگانممممم

تلگرامش رو نیاورد

بهش اس ام اس دادم

تا ببینیم چی پیش میاد D:

190~ آی دختره

یه دختره هست

ف.ش.

این دختره رو من چند تا امتحان پیش توی حوزه‌ی امتحانی دیدم

هم قیافه‌ی اون برای من آشنا بود، هم قیافه‌ی من برای اون

خلاصه که این به شدت وایب 🌈 می‌داد (پیرهن چهارخونه پوشیده بود روی فرم مدرسه‌ش)

خلاصه که این سر یه امتحان کنار من افتاد

منم از جوراب‌هاش تعریف کردم (جوراب‌های کیوت گاو پویشده بود 😂🥲)

آره بعد اونم کلی تشکر کرد و اینا

خلاصه که گفتیم چقدر قیافه‌هامون برای همدیگه آشناست

بعدش پرسید "تو پشتیبانی قلمی چی نبودی؟" گفتم "نه والا" 😂

بعد گفت "من یه نفر رو توی قلمچی می‌شناسم شبیه توعه، البته ناخوشگل‌تر از توعه"

بیچاره نمی‌دونست دقیقاً از چه کلمه‌ای استفاده کنه 😂😭

خلاصه که آره

توی این چند تا امتحانم در حد یه دست تکون دادن همدیگه رو دیدیم

این امتحان آخری اومد میزم رو پیدا کرد قبل امتحان

گفت "وای کلی استرس داشتم نکنه تجربی باشی و امروز نیای" 😂😭

و بعدش بهم گفت که بعد از امتحان اگه می‌تونم وایسم که تبادل آیدی و اینا کنیم

منم گفتم باشه و اینا حتماً D: این شکلی دقیقا با همین قیافه‌ی D: 😂

و اونم خیلیی ذوق کرد و وقتی داشت از سالن بیرون می‌رفت با کلی ذوق و دوان دوان خیلی این مدلی که "ایول " رفت بیرون 😂😭🤝

خلاصه که حس می‌کنم شایدددد روی من کراش بود؟

منم یه مقداری ازش خوشم اومد

وبی بعد از امتحان هرچقدر صبر کردم نیومد 😭😭😭🥲😂 شاید هم قبل از من رفته بود

خلاصه که این جوری

دارم فکر می‌کنم به یکی از همکلاسی‌هام که خیلی آمار این و اون رو داره پیام ببینم ببینم می‌تونه برام آیدی‌ش رو دربیاره 😂

البته فعلاً که کنکور 🥲🤝

189~

تا الان کلا فقط امتحانای فیزیک و شیمی رو بیست می‌شم.

فردا هم گسسته رو بدیم و امیدوارم حداقل یه بیست هم اونجا بگیریم :/

188~

منتظرم کنکور تموم بشه تا بعدش دیگه برای آخرین بار با سنپای حرف بزنم و ارتباطمون رو تمومش کنم.

+ جالبه من تا الان چند بار که خواستم اکانت تلگرامم رو حذف کنم و دوباره یه اکانت بزمم، همه‌ش به خاطر سنپای نخواستم که پاک کنم، چون یه عالمه باهاش چت داشتم.

187~

وای خدایاااا

هندسه 3 رو دیگه دارم نمی‌تونممممممم

1 و نیم نمره فقط چون سوال رو برعکس خودندمممممم

سوالی که کاملا بلد بودممممممم

گاااااااااد

منِ شاگرد زرنگ 17.75 بشم شاید D:::::::::::::::::::

تا آخرین لحظه داشتم می‌نوشتم وقت نکردم چک کنم

وقتی گفتن 5 دقیقه مونده گرخیدم، سوال آخر بودم اونم سوال سنگینی بود

یه لحظه استرس داشت من رو می‌گرفت، داشتم می‌لرزیدم، به خودم گفتم یا خدا اِلارا تو نمی‌تونی این رو تموم کنی

کاملاً بلد بودم سواله رو و کاملاً مسیرش رو می‌دونستم به خاطر همین هم هیچ وسطاش هم به مشکلی چیزی نخوردم

ببین سوالا کاملاً از کتاب بود، حتی یه تیکه‌ش هم از کتاب نبود

چند تا سوال حتی تمرین های کتاب بودن

فقط یه سوال شاید اونم سوال بازتاب بود، تا حالا توی کتاب ازش سوالی نداده بودن، توی نهایی‌های پارسال هم خبری نبود، ولی خب نکته‌ش کاملا توی کتاب بود و در نتیجه کاملاً سوال درستی هم بود

ولی اماااان از وقت

سوالاش خیلی وقتگیر بودن چون طراح می‌خواست تو راه زیادی رو برای یه جواب طی کنی، نه اینکه طراح بخواد فکر تازه‌ای به سرت بزنه

بعد جالب ته همه‌ی کلیدها می‌نویسن "همکاران رامی لطفاً به پاسخ‌های صحیح دیگر هم نمره دهید"، بعد این یکی نوشته بودن "نه تورو خدا، ما خیلی راه‌حل ها رو کاملاً نوشتیم، فقط طبق کلید ما تصحیح کنین تا 'عیدالیت آموزیشی' رعایت بشه" :|

البته یه جورایی موافقم‌ها، واقعاً هم راه‌حلها رو واسه هر سوال کامل نوشته بودن، ولی خب اینکه این جوری توی کلید جار بزنی یه جوریه :|

سر همین چک نکردن و بی‌دقتی‌هام این همه نمره از دست دادم

و فقط 0.25ش اشتباه خودم بود :)

گاددددد

186~

یکی از همکلاسی‌های سابقم که اون موقع‌ها باهاش دوست بودم (هنوز هم در ارتباطیم ولی نه اونقدر دوست نیستیم)

بیوی یکی از پیامرسان‌هاش رو دیدم نوشته

"Admiring from afar.."

و منی که می‌دونم این از آهنگ‌های girl in red عه

و خیلییی دلم می‌خواد ازش برم بپرسم girl in red گوش می‌دی؟ D:

ولی می‌ترسم اشتباه برداشتم کنه

بهش شک داشتما ولی بیوش رو دیدم مطمئن شدم D;

(if u know, u know)

185~ سنپای

هَی خِدااااا

خلاصه بگم

امروز قرار بور با سنپای برم بیرون که کنسل کرد :|

روز قبل کنکور اردیبهشت که بهم زنگ زده بود پیشنهاد داد بعد کنکور اردیبهشت یه بیرون بریم (به خصوص که برای تولدم که توی اسفند بود هم بیرون نرفته بودیم)

خلاصه که بعد از کنکور که کلا انگاری یادش رفت

دو روز بعدش یادش که انداختم گفت شهر پدرشه (یه شهریه نسبتاً نزدیک به شهر ما ولی دوره :| توی همون استان خودمونه)

و تازه بلافاصله هم بعدش رفته تهران خونه‌ی خواهرش اینا

یا برعکس نمی‌دونم یادم نیست

خلاصه که من صبر کردم دوباره آخر هفته‌ش پیام دادم بهش

گفتش همون شهره‌ست و تا یکشنبه (تعطیلات) هم اونجا قراره بمونن

خلاصه من دوباره تا آخر این هفته صبر کردم

و قرار شد امروز (شنبه) بریم بالاخره خیابون بچرخیم

من ظهر گوشی‌م رو چک کردم خبری که نبود ازش

و بعدش هم نت نداشتم (نت از مامان بابام می‌گیرم) و خلاصه ندیدم دیگه پیامی ازش.

خلاصه که حسابی تیپ زدم و اینا

و سر ساعت ۴:۳۰ که باهاش قرار داشتم دم در خونه‌شون بودم

تا بهش پیام دادم که "من دم درم" دیدم اومد بیرون و از دیدنم تعجب کرد

و بهم گفت که "من که بهت پیام دادم که نمیام" و اینا

خیلی شرمنده خودش رو نشون می‌داد و اینا

احتمالاً انتظار دیدنم رو نداشت

منم برگام ریخت

خلاصه که گفت دعواش شده صبح با مامان باباش و الان باید با مهمونشون که قراره بیاد دنبالش بره بیرون

درست حسابی نفهمیدم چی می‌گفت

خلاصه که گفت "من بهت پیام دادم" و اینا منم گفتم "نت نداشتم" اونم گفت که "منم دیدم هی سین نکردی" و اینا و گفت که گوشی‌ش رو ازش گرفته بودن و به خاطر همین نتونسته بهم زنگ بزنه

و گفتش که "میخواستم برگشتنی بهت کادوت رو بدم"

و کادوم رو همون لحظه داد، منم برگشتم خونه‌مون

خونه‌مون کادو رو باز کردم (یه جعبه‌ی کارتنی بود که روش با مداد نوشته بود HBD ♡ ) و فقط با یه ربان بنفش پاپیون زده و بسته شده بود

محتویاتش هم اصلاً سلیقه‌ی من نبود! تعجب کردم که این سنپای که صمیمی‌ترین دوستمه، یعنی اینقدر من و تریپم رو نمی‌شناسه؟! :|

توش هم دو تا شیشه‌ی تقریبا ۱۰ سانتی و با قطر تقریباً ۵ سانت بود که پر دو مدل پاستیل بودن (این کادو عالی بود، از شیشه‌هاش هم می‌تونم استفاده‌ی دوباره کنم D:)

یه شمع کوچیک بنفش قلبی شکل با کنکده‌کاری گل‌گلی

یه ماگ با طرح اسب تک‌شاخ :| با یه جمله‌ی انگیزشی دخترونه‌ی کشک (هرچند مدل دسته‌ی ماگه خیلی به مدلی که من لیوان رو توی دستم نگه می‌دارم می‌خوره xD)

و عجیب‌ترین کادو که یه بسته‌ی شیش‌تایی از گل‌سر‌های کوچولوی شکل گل به رنگ‌های مختلف بود :| خلاصه که این جوری از این شوکه شدم که کادوش رو چوری گرفته بود انگار اصلاً من رو نمی‌شناسه! حس کردم همین جوری ردی رد کنی برام کادو گرفته، یا حتی کادوهایی که بهش دادن رو جمع کرده و برام یه جعبه کرده :/

مامانم می‌گفت الان یه پیج‌هایی هستن که می‌پرسن چه بودجه‌ای داری، بعد با اون بودجه برات یه جعبه ردیف می‌کنن :/ چه بدونم والا

در حالی که من چقدررر برای کادوی تولد اون زحمت کشیدم و حساب‌شده عمل کردم!

کادوی تولدی که من دی براش گرفته بودم، شامل یه بگ خیلی خوشگل و ست بود، هر کدوم از کادو‌ها هم جداگونه کاغذ‌پیچی شده بودن رو روشون خودم یه متن خاص نوشته بودم

یه کادویی که برای گرفته بودم یه پلنر خیلی جیگول و شیک با طرح ماه بود (می‌دونستم چقدر ماه رو دوست داره و می‌دونستم که تایپش هم ixtj عه و برنامه‌ریزه) و تازه یه بسته‌ی کوچیک برچسب هم یکی دیگه از اون کادوهاش بود که طرح چیزای روسی و روسیه و... داشتن (چون می‌دونستم عاشق روسیه‌ست) و تازه سر همه‌ی اینها من براش با دست خودم سه تا گل رز کاغذی خیلی خوشگل درست کرده بودم

و تازه چون روز تولدش هم گفت نمی‌تونه باهام بیاد بیرون، )به خاطر درسا‌ش مجبور شده بود) رفتم دم در خونه‌شون و سورپرایزش کردم! و کادوش رو همون روز تولدش بهش دادم

و اونوقت کادوی من این بود؟!

به شدت حس می‌کنم من رو پیچونده. به شدت. حس می‌کنم به جای من با یکی دیگه رفته بیرون. بهونه‌ش انگار خیلی مسخره بود، ولی با خودم می‌گم "اگه واقعا راست میگفت چی؟"

از این به بعد یه تصمیم گرفتم. الان دیگه اون باید برای من تلاش کنه. من حسابی نازش رو کشیدم، و حسابی بهش محبت کردم.

به خصوص که این دو روزه هم حس می‌کردم خیلی سرد باهام داره حرف می‌زنه تا هماهنگ کنیم و بریم بیرون :/

183~

وای یه مسابقه‌ی خوش نویسی قرآن شرکت کرده بودم (یعنی برای کل بچه‌های مدرسه اجباری کرده بودن)

بعد من حتی به بهونه‌ی دستخط داغونم حتی نمی‌خواستم شرکت کنم دیگه مجبوری شرکت کردم

الان مدیر مدرسه پیام داده برگزیده شدی، یکشنبه بیا مدرسه برای مرحله‌ی استانی

(خیلی وقت بود از این ایموجیای بلاگفا استفاده نکرده بودم )

182~ T^T

واییییی

دیروز برای کلاس زبان

یه معلم جایگزین داشتیم

که یه آقای خیلی عالی بوددددددد

گاددددد😭😭😭

صداش خیلی عالی بوددد

لهجه‌ی انگلیسی‌ش عالی بودددد

من رو یاد یوتیوبرهای ماینکرفتی که دنبال می‌کنم می‌انداخت هم از نظرم لهجه هم از نظر قوه‌ی طنز (یوتیوبرهایی مثل grian، mumbo jumbo و goodtimeswithscar )

باحال و بامزه بود (بامزه‌ی درست و حسابی و باادب)

و منم و یکی دیگه از بچه‌ها چون توی کلاسش فعال بودیم کلی ازمون تعریف کرددددد

لعنتی اگه توی استان خودمون بود قطعاً ترم بعدی رو با اون کلاس برمی‌داشتم 😭😭😭😭 ولی آخرش گفت کرمانشاهههه

اَی خِدااااااا

از این اموجی‌های

\(O_o)/

استفاده می‌کرددددد

کلی اصطلاح توی جملاتش به کار می‌برد

و اینقدر درس رو قشنگ توضیح داددددد

یه جایی برای درسمون عکس یه کلبه‌ی داغون جنگلی رو نشون داد و گفتش (به انگلیسی) که خیلی خوشش میاد همچین جایی زندگی کنه

منم نوشتم

And fighting all of the pests would be REALLY GOOD :/

و اونم خنده‌ش گرفت و گفتش که مثل خواهر کوچیکه‌م هستی و بعد توضیح داد که خواهرش هم مثلا هرچی می‌گه خواهرش می‌گه نههه و اینا و (Spoil the fun) (اسکرین شاتش رو گرفتم 😭😭😭)

و تازه هر اصطلاحی هم که توی درس بود معادل فارسی‌ش هم می‌گفت که خیلی عالییییی بود من معنی‌های اصطلاحات رو می‌دونستم ولی اصلاً معادل فارسی براشون به ذهنم نمیومد

الان به ذهنم رسید ای کاش کلاسه رو ضبط کرده بودمممم

آیا کراش زدم؟ خیر. واقعاً اونم مثل برادریه که ندارممممممم

هعی. ای کاش می‌تونستم باهاش کلاس بردارممممم حصحصحصحصحصحص

181~ کیوینکور

خب خب

کنکورم رو دادم

کنکور ریاضی در کل یه چیز متوسطی بود و اونقدر خوب و خفن عمل نکردم اما با ز.ی. که اونم شاگرد زرنگه حرف می‌زدم اونم مثل من داده بود

مود چند تا از همکلاسی‌هام که درسشون خوب نیست وقتی اومدن بیرون اینجوری بود که "وای چقدر آسون بود، ۳-۴ تا زدم" :||||||

کنکور زبان رو اما ازخودم راضی‌ام با اینکه سخت بود

لعنتی متناش خیلی سنگین بود

اولین متنش که درباره‌ی اونجای توریستی آفریقایی بود راحت بود

دومین متنش رسماً یه متن تخصصی روانشناسی بود :| درباره‌ی "شایعات"، اون سخت بود

و متن آخرش درباره‌ی دیدگاه ادبیات غربی قرن ۱۹ ام درباره‌ی تمدن پارس بود، درباره‌ی اینکه مثلاً توی داستاناشون سرزمین پارس یه جای خیلی گل و بلبلی بوده

تاریخچه‌ی جالبی بود ولی خیلی سخت بوددددد

در کل چون حس می‌کنم زبان سخت بوده راضی‌ترم و خیالم راحت‌تره و به نظرم یه رتبه‌ی خفن در حد زیر ۵۰ توی زبان بیارم ان شاء الله تعالی

ریاضی ولی اصلاً نمی‌دونم

زبان ولی مشکل اصلی دامنه‌ی لغاتم بود

تست‌های اصطلاحاتش هم دو تاشون رو اصلاً نزدم

و یه مقدار هم گرامر ولی مشکل سنگین‌تر لغات بودن

خلاصه که اینجوری

دیروز هم یه دعوای اساسی با مامانم کردم و هرچی توی دلم بود رو ریختم بیرون

الان یه جوری‌ایم که انگار اون دعوا اتفاق نیفتاده اصلاً ولی خب بازم صمیمی نیستیم

ولی اصلاً از حرفایی که توی دعوام زدم پشیمون نیستم

بهترین نتیجه‌ی این دعوا این شد که دیگه مامان به درس‌هام کاری نداره

گاد

+ پی‌نوشت: مادربزرگم می‌گفت یکی از فامیلای نسبتاً دورمون (البته دور نیستن همزمان هم فامیل مادربزرگمن هم فامیل شوهرخاله‌م اینا) آمار کنکور من رو گرفته :) برگام ریخت :| البته مامان بزرگم گفت که یه پسر همسن من دارن که اونم کنکور داشته و به خاطر همین خبر داشتن :-|

180~

حسابان سخته :(

+ توی خواب دیشبم داشتم از همه چی مشتق می‌گرفتم :|

178~ our conception of love is messed up

دیروز یه ویدیوی یوتیوب خیلی خوب داشتم می‌دیدم

از اینکه چقدر تصور و درک ما از عشق داغونه (انگلیسی بود)

و خیلی ویدیوی خوبی بود واقعاً، تصوراتی که آدم از فضای مجازی و به قول خارجکیا social media از عشق داره رو قشنگ و به زیبایی کوبید و از نو ساخت

الان حوصله‌م نمیاد بنویسم که چی یاد گرفتم 😭😂 ولی این لینکشه: [کلیک کنین]

و یکی از نظرات این ویدیو واقعاً حرف خیلی قشنگی بود: "عشق هیچ وقت ۵۰/۵۰ نیست [عاشقی کردن نصف نمی‌شه بین دو طرف] و در واقع عشق ورزیدن باید ۴۰/۶۰ بین دو طرف تقسیم بشه، به شکلی که هر کدوم از اون دو نفر تلاش کنه که خودش اون ۶۰ درصد باشه" یعنی برای مثال منِ عاشق تلاش کنم از طرف مقابلم بیشتر برای عشقمون کار انجام بدم، و اون هم تلاش کنه بیشتر از من برای عشقمون تلاش کنه؛ یه چیزی مثل:

+ "دوستت دارم."

- "من بیشتر دوست دارم."

+ "من بیشترتر دوست دارم."

177~ آیل برینگ هیم دَون، برینگ هیم دَون دَون D:<

وو وو وو وو وو آیم این لاو ویذ جودا آسسس، جودا آس

وو وو وو وو وو آیم این ویذ جودا آس، جودا آس

+ از اون آهنگاییه که می‌دونم یه مدتی قفلی می‌شه و اون قدر گوشش می‌دم تا گند بخوره بهش :| و بعدش برای همیشه ازش خداحافظی می‌کنم تا یه سال بعد که دیگه اون گند رو حس نکنم :">

- Judas - Lady Gaga

174~

وای الان دیدم موزیک وبم کار نمی‌کنه. باید جایگزینش کنم :|

+بعدانوشت: به cornerstone از آرکتیک مانکیز تغییر پیدا کرد D:

170~ دیشبببب

وای دیشب رفتیم بیرون به مناسبت تولدم

البته هنوز تولدم نشده ولی یکم زودتر رفتیم :>

رفتیم مهرادمال و من توی اون طبقه‌ش که سرای فرهنگ و هنرشه

یه دختره رو دیدم که یه کتاب درباره‌ی BTS رو داشت می‌ذاشت سرجاش

منم جرات پیدا کردم و پرسیدم "آرمی؟" اونم گفت آرههههه

استی هم بود (هر چند که نیستم ولی انگیزه‌ای شد که برم یه چند تا آهنگشون رو گوش بدم، آقا یه چند تا آهنگشون که زیاد معروف نیستن ولی خوبن پیشنهاد بدین :">)

بعدش پرسید بایست کیه گفتم یونگی، بعد انگار دستاش رو باز کرد یه لحظه انگار می‌خواست بغلم کنه بعد انگار متوجه شد یه جوریه که آدم هفت پشت غریبه رو بغل کنه 😂😭😭😭 بعد دستش رو دراز کرد دست داد

بعداً توی یه طبقه‌ی دیگه هم که بودم دوباره به م برخورد کردیم البته من ندیومشون ولی خودش اومد دوباره با من حال و احوال پرسی کرد D: رفیقشم معرفی کرد که اونم رفیقش هم آرمی و استی بود

تیریپ دختره و قیافه‌ش رو هرچی زوررر میزنم یادم نیست ولی فکر می‌کنم سن و سالش در حدود راهنمای باشه

فکر کنم یه سوییشرت قهوه‌ای خفن تنش بود؟! یادم نیست دقیقققق

عینکی هم بود؟ یا رفیقش عینکی بود؟ یا جفتشون؟

آره خلاصه حافظه‌ی کوتاه مدتم در این حد داغونه :">>>

خلاصه که داداش حتی اسمای همدیگه رو هم نمیدونیم ولی اگه تونستی این پست رو پیدا کنی 😂😭 که فکر کنم شانسش ۱ در میلیون باشه 😂😭😭 آره ما در خدمت هستیم :>

تهش هم که رفتیم یه کافه رستوران پیتزا خوری :>

وای توی اون رستورانه اولش که وارد شدیم یه پسره بود که پیشخدمت بود و ما رو راهنمایی کرد برای میز و اینا؛ به چشم برادری واقعاً پسر خوبی بود 😂😭 خیلی برخوردش عالی بودددد

و منم کنار پیتزام یه نوشیدنی مارگاریتا سفارش دادم که یه ته مزه‌ی عجیبی داشت و نتونستم تمومش کنم ولی مامانم خوشش اومد 😂😭

کیک هم گرفتیم ولی فقط باهاش عکس گرفتم و گذاشتیم برای فرداش که امروزه :>

آره خلاصه :)